گنجور

 
جامی

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

غنچه هر برگ طرب کز شوکت دی می نهفت

کرد با باد بهاری یک به یک اظهار گل

بگسل از دامان مطرب چنگ کز مرغان باغ

بر سر هر شاخ دارد مطربی طیار گل

غنچه را دل خون شد از کم عمری گل طرفه آنک

می کند زان خون دل گلگونه رخسار گل

زآب صافی شد مثنی شاخ گل پرگاروار

شکل های مستدیر انگیخت زان پرگار گل

زامتداد جو به طومار مجدول ماند آب

عکس گل در وی چو بر دیباچه طومار گل

راست بازاری ست پنداری چمن کز رنگ و بوی

شد در آن بازار هم صباغ و هم عطار گل

در تمایل مانده بر شاخ زمردگون ز باد

همچو چتر لعل سلطان فلک مقدار گل

خامه جامی که شد در وصف گل چون خار تیز

خاست زان صد معنی رنگین چنان کز خار گل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب صابر

ابر فروردین فرو شوید همی رخسار گل

وقت دیدار گل آمد حبذا دیدار گل

خرما روزا که ما را تازه و روشن شده ست

عشق با دیدار باغ و دیده با رخسار گل

گر ز شادی روی ما چون گل نباشد عیب چیست

[...]

اهلی شیرازی

باز شد وقت طرب آمد سوی گلزار گل

برگ عیش عندلیب آورد دیگر بار گل

صبحدم، خونین دل بلبل گشاید در چمن

چون بخندد غنچه و بنمایدش دیدار گل

گل درون پرده شب در خواب ناز و بامداد

[...]

وحشی بافقی

تا شنید از باد پیغام وصال یار گل

بر هوا می‌افکند از خرمی دستار گل

گرنه از رشگ رخ او رو به ناخن می‌کند

مانده زخم ناخنش بهر چه بر رخسار گل

تا نگیرد دامنش گردی کشد جاروب وار

[...]

عرفی

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

گلفروشی بود مخصوص دل پر داغ ما

کرد بی عزت بهار آخر بهر بازار گل

بسکه طبع کاینات از خرمی آبستن است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عرفی
صائب تبریزی

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

نوبهاران را اگر میخانه در پرده نیست

از کدامین باده رنگین می کند رخسار گل

دارد از شبنم بهار آیینه اش پیش نفس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه