هر کجا هست دل آزار، دل زاری هست
پای مگذار در آنجا که دل آزاری هست
شود از مرغ هوا قدرت آزادی سلب
اندر آن باغ که صیاد ستمکاری هست
ز آه سرد دل ما این همه غافل منشین
ایکه امروز ترا گرمی بازاری هست
فرصت از دست مبادا دهی ای بلبل مست
تا که در ساحت گلشن ز گل آثاری هست
هر که گفتت: بره یار وفادار بمیر
گو: در این شهر مگر یار وفاداری هست؟
نشود دستخوش غارت گلچین (صابر)
آن گلستان که حفاظش در و دیواری هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ابراز رنج و دلسازی میپردازد و هشدار میدهد که در مکانهایی که دلآزارند، پا نگذاریم. او از آزادی سلبشده پرندهای سخن میگوید که به دلیل وجود صیاد ستمکار در باغی گرفتار شده است. دلتنگی و غفلت دیگران از زخمهای دل او را بیان میکند و به بلبل مست توصیه میکند که فرصت را از دست ندهد. همچنین، شاعر به وفاداری یاران اشاره میکند و به سختی یافتن یار وفادار در این شهر میپردازد. در انتها، او تاکید میکند که باید از گلستان خود محافظت کرد تا مبادا تحت تاثیر دزدی قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: هر جا که درد و رنجی برای دل وجود دارد، دلهای زخمخوردهای نیز آنجا هستند. پس به مکانهایی که باعث آزار دل میشوند، پا نگذار.
هوش مصنوعی: در باغی که صیاد ستمگر حضور دارد، پرندهای که در آسمان پرواز میکند از آزادی خود محروم میشود.
هوش مصنوعی: از صدای دلbroken ما غافل مباش، زیرا امروز تو در بازار رونق و گرمی قرار داری.
هوش مصنوعی: ای بلبل شاداب، مبادا فرصتی را از دست بدهی، زیرا در باغ گل جمع آوری میشود و هنوز نشانههایی از زیبایی و شکوفایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به تو گفت که یک دوست وفادار مانند بره وجود دارد که برای تو بمیرد، بگو: آیا در این شهر واقعاً دوستان وفاداری پیدا میشود؟
هوش مصنوعی: اگر چمنی دیوار و در داشته باشد، هرگز اجازه نمیدهد که گلهای زیبا و خاص آن مورد آسیب و تاراج قرار بگیرند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توأم کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقهٔ موئیت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
[...]
گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
باشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست
نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکند
بلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست
گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنک
[...]
همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست
دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب
که چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست
ای تماشای رخت داروی بیماری عشق
[...]
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست
مشنو ای جبه که جز پیرهنم یاری هست
یا بجز پیچش دستار مرا کاری هست
گر بگوئی که بحمل و تتقم کاری نیست
[...]
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.