گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی‌گنهند

جفا نه پیشه درویشیست و راهروی

بیار باده که این سالکان نه مرد رهند

مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم

شهان بی کمر و خسروان بی کلهند

به هوش باش که هنگام باد استغنا

هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود

چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

غلام همت دردی کشان یک رنگم

نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب

که سالکان درش محرمان پادشهند

جناب عشق بلند است همتی حافظ

که عاشقان ره بی‌همتان به خود ندهند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

ازرق یعنی ابی به زاغ یعنی ابی فارسی مانند است و زرق یعنی ریا فارسی است و زرق عربی یعنی گلوکم که بیماری چشم است و نیز تزریق هم به عربی معنی میدهد

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

ه هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند

سعید حمیدیان در شرح شوق از لحاظ زبانی “باد استغنا” را اشاره به “باد بی‌نیازی” دانسته ولی همچون هاشم جاوید نمی‌پذیرد که این بیت ناظر به بی‌نیازی خداوند است در برابر حوادث عالم. در هجوم چنگیز به بخارا و کشتار و بی‌حرمتی مغولان «… بعد از یکی دو ساعت چنگزخان بر عزیمت مراجعت با بارگاه برخاست و جماعتی که آنجا بودند روان می شدند و اوراق قرآن در میانِ قاذورات لگدکوب اقدام و قوایم گشته، در این هنگام امیر جلال الدین علی بن الحسن الرندی که مقدم و مقتدای سادات ماوراءالنهر بود و در زهد و ورع مشارالیه، روی به امام عالم رکن الدین امام زاده که از افاضل علمای عالم بود آورد و گفت:
«مولانا چه حالت است؟ اینکه می بینم به بیداری است یا رب یا به خواب؟»
مولانا امام زاده گفت:
«خاموش باش! باد بی نیازی خداوند است که می وزد. سامان سخن گفتن نیست!»
(تاریخ جهانگشای جوینی، تصحیح علامه قزوینی، ص۱۸۷ جلد یکم)

اما این تعبیر از سودی بُسنَوی که در شرح خود بر دیوان حافظ آورده با وجود درستی آن در اشاره به مضمون فوق ولی برای مصرع دوم اشتباه است: «یعنی به هوش باش که هنگام باد استغنا … هزار گونه نیاز و تواضع و تذلّل عاشق هیچ نمی ارزد …» حافظ در اینجا بیان عاشقانه ندارد بلکه منظور او، “آن گروه ازرق لباس و دل سیه…” بیت قبل است که به طاعات و عبادات خود فریفته و مغرورند چون ابلیس که گمان کرد خداوند او را به خاطر هزاران سال عبادتش برای سجده نکردن آدم کیفر و بازخواست نخواهد کرد ولی خداوند بی‌نیاز از طاعت و تقوی ابلیس و دیگران است. در تفسیر میبدی می‌خوانیم:
«هر کرا نواخت در ازل نواخت به فضل خود نه به طاعت او، هر کرا انداخت در ازل انداخت به عدل خود نه به معصیت او، هر کرا قبول کرد از وی هیچ سرمایه نخواهد، و هر کرا رد کرد از وی هیچ سرمایه نپذیرد. باش تا فردا که فریشتگان سرمایه‌های خود بباد بردهند که : ما عبدناک حق عبادتک. آدمیان خرمنهای طاعت خود آتش در زنند که : ما عرفناک حق معرفتک. انبیاء و رسل ازعلم و دانش خویش پاک بیرون آیند که : لاعلم لنا. تا بدانی حق جلَّ جلاله هرچه راست کند از آن خود راست کند، هیچ چیز از کردِ تو پیوندِ کرد او نشاید اگر روا بودی که طاعت پیوندِ رحمت وی آمدی در خدایی درست نبودی، و اگر روا بودی که معصیت تو پیوندِ عقوبت او آمدی ترازو برابر آمدی، اگر رحمت کرد به فضل خود کرد نه به طاعت تو، و گرعقوبت کرد به عدل خود کرد نه به معصیت تو. » «آن مهجور درگاه، ابلیس گفت انا خیرٌ-من از او بهترم- دمار از روزگار او بر آوردم و هفتصد هزار ساله عبادت او به باد بی‌نیازی دادیم.»

برگرفته از “شرح شوق” و “حافظ جاوید”
*****************************************
*****************************************

فرخ نوشته:

“مکن که کوکبه دلبری شکسته شود …. چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند”
ای زاهد کاری مکن/مخواه که حرمت عشق شکسته شود و جمعی ار حریم آن پراکنده شوند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام