گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

به دست مرحمت یارم در امیدواران زد

چو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیست

برآمد خنده‌ای خوش بر غرور کامگاران زد

نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست

گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد

من از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دست

که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد

کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری

کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد

خیال شهسواری پخت و شد ناگه دل مسکین

خداوندا نگه دارش که بر قلب سواران زد

در آب و رنگ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم

چو نقشش دست داد اول رقم بر جان سپاران زد

منش با خرقه پشمین کجا اندر کمند آرم

زره مویی که مژگانش ره خنجرگزاران زد

نظر بر قرعه توفیق و یمن دولت شاه است

بده کام دل حافظ که فال بختیاران زد

شهنشاه مظفر فر شجاع ملک و دین منصور

که جود بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد

از آن ساعت که جام می به دست او مشرف شد

زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد

ز شمشیر سرافشانش ظفر آن روز بدرخشید

که چون خورشید انجم سوز تنها بر هزاران زد

دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق ای دل

که چرخ این سکه دولت به دور روزگاران زد

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهاب استیری نوشته:

بیت ۶ “داشت” درسته, نه “پخت”!

پاسخ: «داشت» از لحاظ وزنی مشکل دارد.

👆☹

سعید نوشته:

شعر بسیار زیبایی
مخصوصا اونبیتی که میگه :
نگارم دوش در مجلس بعزم رقص چون برخاست
گره بگشودو از ابرو بر دلهای یاران زد
امروز در مورد همین بحث میکردیم استاد تفسیرش اینطو بود که: منظور از گره بگشو از ابرو یعنی همون چشمک زدن،چشمک زدن یار دلهای یاران رو به شوق میاره
این از اون شعرایی که حافظ کمی شیطنت درش به خرج داده و چه زیبا گفته آدم دلش ریش ریش میشه:D

👆☹

امین کیخا نوشته:

تفسیر جالبی از گره از ابرو گشادن بود.شهسوار بجای شوالیه وبختیار بجای خوش شانس جالب هستند

👆☹

سیمین نوشته:

من گمون میکنم این معنی درست نیست . من اینجوری دریافت میکنم معنیش رو :
هنگامی که دیشب نگار من به آهنگ رامش از جای برخاست ، از ابروی یاران گره باز شد و بر دل هایشان افتاد ( یاران بر او دل بستند )
یه چینش و بازی با واژه گان بسیار زیبا

👆☹

امین کیخا نوشته:

سیمین جان نگاه شما هم درست است

👆☹

سهراب نوشته:

سعید جان نظر استادتون هرچند زیبا ولی دور از معنای وافعی بنظر میاد و نظر سیمین درست تر بنظر میرسه.

👆☹

ایران نوشته:

سیمین اشتباه میکنه مگه بگشود ضمیرش اول شخص مفرده و به دلها که جمع است نمیخورد اینجا منظورش اینه ابرویهایش را … و همه را عاشق خودش کرده اما اما ای دوستان توجه کنید اینجا در این شعر گفته شهنشاه مظفر فر شجاع ملک و دین منصور در اینجا هم حافظ هم بیت هایی که گویا نسبتی باهم نداره رو به هم امیخته اما باید گفت این شعر را برای شاه شجاع گفته .

👆☹

احسان فتحی نوشته:

گره در ابرو انداختن: اخم کردن و روی خوش نشان ندادن…. پا ندادن … نخ ندادن…
گره بر دل زدن: عاشق شدن…درگیر کسی شدن… فریفته شدن…اغوا شدن…
یعنی یار (حالا هرکسی) نخ داد، و یاران هم فریفته اش شدن.

👆☹

احسان فتحی نوشته:

شاید هم یعنی…
اخم رو از صورت یاران از بین برد و اون ها رو عشاق خودش کرد با نمایش رقش و اندام موزونش.

👆☹

کورش نوشته:

گره از ابرو یاز کرد ( روی خوش نشان داد - اخم نکرد) و با ابروی بی گره ( مثل شلاق صاف و بی گره ) بر دلهای یاران شلاق زد.

👆☹

مشتاق نوشته:

بیت ۱۲ مصراع دوم شهریاران درست تره
که چرخ این سکه دولت به دور شهریاران زد

👆☹

سهیل قاسمی نوشته:

دارم فکر می کنم که «عزم» رقص چه شکلی می تواند باشد! تصور می کنم که عده ای در مجلسی نشسته اند و نگار ِ شاعر تصمیم می گیرد که برقصد. منتها «عزم» حکایت از تصمیمی بسیار جدی و بسیار جدی بودن در تصمیم است. از طرفی عزم، به عزیمت هم مربوط است. با توجه به این که نگار گره در ابرو داشته و به عبارتی اخم کرده بوده، این عزم ِ رقص به نظرم می آورد که میدان ِ رقص میدانی بسیار فراخ و بعید بوده! که نگار، عزم ِ رقص می کند و به یکباره بر می خیزد و «پتکو پتکو» به میدان ِ رقص می آید! و اخم اش را می گشاید و بر دل های یاران گره می افکند!

👆☹

حسن حیدری نوشته:

بیت زشمشیر سرافشانش ظفر آن روز بدرخشید که چون خورشید انجم سوز تنها بر هزاران زد. میتونه اشاره به واقعه عاشورا داشته باشه که امام حسین مثل خورشیدی درخشان بتنهایی به لشکر هزاران نفری دشمن زد

👆☹

merce نوشته:

با درود
می بینم همه عزیزان حاشیه نویس گره بر گره این بیت
نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست
گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد
می زنند. اجازه بدهید شاید من نیز بتوانم گره ی دیگری بزنم
می فرماید: وقتی نگارم به قصد رقص برخاست، گره ای که از ابروان گشود بر دل یاران زد
بدین معنا که همه ی یاران را مفتون خویش کرد
گره از ابرو گشود ( خنده زد) و باهمان خنده دل از یاران ربود(به مهر خویش گره زد ،یا مهر خود را در دل یاران افکند)
با احترام
مرسده

👆☹

merce نوشته:

گره ی گشوده از ابرو ی خود را به دلهای یاران زد
مرسده

👆☹

کمال نوشته:

باسلام وشب تابستانیتون بخیر

فالی درمدح این غزل
ای صاحب فال،آینده بسیارعالی تراز
گذشته خواهدبوددرکارهاخیرپیشقدم
باشیدکه برایتان رحمت ونعمت بی،،،
شماری درپی خواهدداشت، ارتباطتان
راباخدابیشترکنید،بدانیدکه زمان،،،،،،
بهره برداری اززحمت هایتان فرارسیده
است وراه موءفقیت برایتان هموار،،،
گشته است ،تحسین وتعریف دیگران
براساس رفتارشماست وشماتنهادل،،
به رضای الهی داشته باشید.

بدرود

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

سیمین خانم واژه گان غلط است همانگونه که علاقه مند همانگونه که ایستاده گی . بطور کلی در لغات مرکب خواه یکی و یا هردو پارسی یا مأخوذ از عربی باشند و لغت اوّل به ه ختم شده باشد ، قاعده منطقی حکم می کند که ه میان دو لغت حذف شود بنابراین واژگان ، علاقمند و ایستادگی و نظایر آنها درست است

👆☹

بیبسواد نوشته:

مرسده جان کلام را در مانای گره از ابرو گشودن گفتند
اما درباره گان که جمع با الف و نون است، تبها ان واژگان که به های غیر ملفوظ ختم میشوند گاف به شیوه فارسی کهن بر جای ها می نشیند واژه هایی که به های ملفوظ ختم شوند ها میماند و تنها الف و نون افزوده میشود( فرمانده فرماندهان ) و البته دیگر قواعد جمع نیز باید رعایت شوند از جاندار و بی جان

👆☹

حسین نوشته:

خسرو خاور شاید منظور خورشید است
و اگر اینطور باشه چقدر زیباست
شاید گشودن گره ابرو یار هم اشاره به ماه دارد که دوش کمان را گشوده و ماه کامل بوده و دلبری کرده
از اول هم چون برون امده ره شب زنده داران زد

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

منش با خرقۀ پشمین …………………..
زره‌مویی که مژگانش ره خنجرگذاران زد

کجا اندر کمند آرم؟ :

۹ نسخه (۸۰۱ و ۸۰۳{که زنجیرش رهِ خنجرگذاران زد}، ۸۲۲، ۸۲۷، ۸۴۳، ۸۶۲، ۸۷۴ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ؛ همچنین رونوشتی از نسخۀ فریدون میرزای تیموری اصلاً مورخ ۹۰۷، شرح سودی اواخر قرن دهم، نسخۀ بابا شاه اصفهانی ۱۰۱۲، نسخۀ علینقی شیرازی و چاپ قدسی) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

چگونه در کمند آرم؟ :

۵ نسخه (۸۱۳، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۶، ۸۹۴؛ و نیز نسخۀ وصال شیرازی) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

کجا اندر نظر آیم؟ : ۱ نسخه (۸۱۹)
کجا اندر نظر آریم؟ : ۱ نسخه (۸۲۵)

۴۰ نسخۀ مکتوب در قرن نهم هجری غزل ۱۴۹ را دارند. دکتر نیساری این غزل را قصیده می‌داند که البته درست است و آن را در “دفتر دگرسانی‌ها” نیاورده از این رو فقط بعضی ضبط‌ها دستیافت شد. در این موارد برخی نسخه‌های جدیدتر تا قرن یازدهم را نیز برای بررسی به کار برده ام.
**********************************
**********************************

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

در آن ساعت که جام می به دست او مُشرّف شد
زمانه ساغر شادی به یاد غمگساران زد

از نسخ کهن مورخ فقط دو نسخه مورخ ۸۱۹ و ۸۲۵ بیت فوق را دارند که خانلری، عیوضی، نیساری و سایه نیز پذیرفته‌اند. علامه قزوینی از نسخ دیگر خود بدون پانوشت و توضیح، بیت را چنین آورده که مورد پذیرش خرمشاهی- جاوید نیز است:

از آن ساعت که جام می به دست او مشرف شد
زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد

اکنون می‌دانیم که از شرحِ سودی است اگرچه بیت در چاپ قدسی نیز همین است. نسخ مورخ ۸۰۱، ۸۳۶، ۸۷۴ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ که غزل را دارند فاقد بیت مزبورند. ضبط علامه مورد تأیید برخی نسخ متأخر و جدید دیگر نیز است از جمله نسخۀ مورخ ۸۶۲، نسخۀ مورخ ۱۰۲۰ و نسخۀ علی نقی شیرازی اما درست و بهتر این است که از دو نسخۀ کهنِ تاریخدار نقل شود زیرا هم «از آن ساعت» با فعل «ساغر زد» متناسب نیست و هم به قرینۀ «شادی»، «غمگساران» درست است.
نسخۀ بی‌تاریخِ مجلس چاپ استاد ایرج افشار بیت را اینگونه ضبط کرده است:

از آن ساعت که جام جم به دست او مشرّف شد
زمانه ساغر دولت به یاد میگساران زد

نسخۀ وصال شیرازی به همین شکل بالا فقط با اختلاف «به نام میگساران» است. دو نسخه از قرن دهم از نسخۀ فریدون میرزا تیموری اصلاً مورخ ۹۰۷ بیت را اینچنین دارند:

در آن ساعت که جام می به دست او مشرف شد
زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد

در آن ساعت که جام می به دست او مشرف شد
زمانه ساغر می را به یاد غمگساران زد

**********************************
*********************************

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست
گره بگشود از ……………….. و بر دل‌های یاران زد

گیسو : ۱۶ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳{گره بگشاد از گیسوی} ۸۶۲، ۸۶۶، ۸۷۴، ۸۹۴{گره بگشاد از گیسو} دو نسخۀ بی‌تاریخ کتابخانۀ مجلس که استاد ایرج افشار با عنوان “دیوان کهنۀ حافظ” چاپ کرد، نسخۀ بی‌تاریخ “مح” سابقاً از آن استاد محمد محیط طباطبایی{گیسوی}) خانلری، نیساری، عیوضی، سایه

ابرو : ۱ نسخه (۸۲۷) قزونی- غنی، خرمشاهی-جاوید

۴۰ نسخۀ مکتوب در قرن نهم هجری این غزل را دارند. دکتر نیساری این غزل را قصیده می‌داند که البته درست است و آن را در “دفتر دگرسانی‌ها” نیاورده از این رو فقط بعضی ضبط‌ها دستیافت شد. در این موارد برخی نسخه‌های جدیدتر تا قرن یازدهم را نیز برای بررسی به کار برده ام.

ضبط اکثریت «گیسو» در نسخه‌های جدیدتر : نسخۀ فرود مورخ ۸۹۴، شرح سودی (ربع آخر قرن دهم)، نسخۀ باباشاه اصفهانی متوفی ۱۰۱۲، نسخۀ وصال شیرازی (نیمۀ نخست قرن دوازدهم) ، نسخۀ علی‌نقی شیرازی قرن سیزدهم و نسخۀ چاپی قدسی آمده است.

اما ضبط «ابرو» به جز نسخۀ مورخ ۸۲۷ فقط در یک رونوشت از دیوان «لسان الغیب» نسخۀ فریدون میرزای تیموری مکتوب در قرن دهم دیده شد.
*******************************
*******************************

👆☹

حسین نوشته:

به نظر من این غزل تو بیت ۹ تموم میشه

👆☹

سام نوشته:

گره را از ابرو هایش باز کرد (وقتی اخم کرده باشی بین دو ابرو گره ایجاد میشود)، همزمان این گره را بر روی دلهای یاران بست یا زد(گره زدن).

کنایه های عاشقانه و …..

.

👆☹

صنم نوشته:

منظور شاعر اینست که نگارش گره را از ابروی یاران باز کرد و گشود یعنی خنده بر لبشان آورد و این گره را بر دلشان در عوض زد یعنی دل هایشان را به هم نزدیک کرد و در مجموع به معنای اینست که کینه را ازبین برد و الفت بین دوستان پدید آورد

👆☹

صنم نوشته:

,knl

👆☹

حسام نوشته:

در بیت بگشاد ابرو و بر دلهای یاران زد منظور کسی هست که ناراحتی داره و حالا داره برای رقص بلند میشه و ناراحتی خودشو فراموش میکنه و گره از ابروانش باز میشه و بعد از اون میخواد بگه دل یاران نیز به ابروان اون بسته بوده و وقتی حال خوش اکنون او را میبینند حالا دل انها نیز خوشحال

👆☹

توحید نوشته:

مصرع آخر:(که چرخ این سکه دولت بنام شهریاران زد)درست هست

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

نگارم دوش در مجلس به عزمِ رقص چون برخاست
گره بگشود از ابرو و بر دلهایِ یاران زد
حافظ
۱.خط: فاصلۀ میان دو نقطه.
۲.خط: آنچه دو نقطه را به هم وصل کند. بیرونی در التفهیم گوید: دایره چیست ؟ شکلی است بر سطحی که گردبرگرد او خطی بودکه نام او محیط است و دور نیز خوانند و بمیان او نقطه ای است که او را مرکز گویند. و همه خطهای راست که از مرکز بیرون آیند و بمحیط رسند همچند یکدیگر باشند راست . (التفهیم بیرونی ص هشت). سطحی که خطی مدور گرد آنرا احاطه کرده باشد بطوریکه فاصله ٔ هر یک از نقاط محیط آن نسبت به نقطه ٔ مرکزی مساوی بود.
با این توضیح هر رشته ای را جهت گره زدن باید بین دو دست تاباند و گرد و دایره کرد حتا اگر این “رشته” رشته ی جدا افتاده و پراکنده ای از یاران در مجلسی باشند، و آن شاعرِ ساحر می فرماید که: نگارش وقتی بی رونقی و پراکندگی و پریشانی و  نابسامانی و پژمانی و جدا افتادگی را در آن مجلس بعینه می بیند، علّت آن پاشیدگی  یاران شاید گره ای بود که خود یار در ابروان داشت و دامنه ی آن گره تا چین پیشانیِ یار هم کشیده شده بود ، پس او تشخیص و مداوایی مقرر می فرماید در آن لحظه یار بر می خیزد و گره ای که بر ابروان و پیشانی داشته(وا) کرده و در نقطه ی(مرکزِ) مجلس قرار گرفته و یاران گرداگرد او حلقه زده و به دست افشانی و پاکوبی پرداخته، پس یار با نگاهِ رو به بالایی در ابروان و چین پیشانی خود علّت کسادی و بی رونقی مجلس را بعینه دیده و سپس آن (چین) و(تاها) را از 《دو تا》(تای=ابرو) 《وا》 و بر (دلهایِ) یاران می زند. چگونه؟ وقتی که یاران دور تا دور این مرکز و نقطه(یار) گرد و حلقه و دایره می زنند و به دست افشانی و پاکوبی می پردازند، در واقع هنرِ یار دایره کردن این پریشانان و پاشیدگان به دور خود بود. و حافظ نازنین می فرماید که {نگار(م)} گره را از خم ابروی خود وا کرد و با آن {تا} با همگان 《تا》 کرد و آنها گرد قد و ابروی او شدند و این {نقطه=یار} تنها استثنائی ست که می تواند در میان (دایره) به (پا)خیزد (تا) آن خطوط دورش کنند و دایره گردند.(به پرگار دگر)
“گشادِ کارِ مشتاقان در آن ابرویِ دلبند است/خدارا یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی”
حافظ
حافظ به سعی سایه: به جای (ابرو)   “گره بگشود از (گیسو) و بر دلهای یاران زد”
اینچنین او به مانند باربد و نگیسا و بامشاد با چشم و ابرو و گیسوی نگارِ خود دلِ یاران را در درازنای تاریخ بهم گره می زند.
“به چشم و ابرویِ جانان سپرده ام دل و جان/بیا بیا و تماشایِ طاق و منظر کن”
“چراغ افروزِ چشمِ ما نسیمِ زلفِ جانان است/ مباد این جمع را یارب غم از بادِ پریشانی”
حافظ
پراکنده لشکر چو شد همگروه
بیاوردشان تا میان گروه
فردوسی

👆☹

رضا نوشته:

سحر چون خسرو خاور عَلَم بر کوهساران زد
به دست مرحمت یارم در امیدواران زد
“خسرو خاور”کنایه از خورشید است. همچنین می تواند کنایه ازپادشاهِ ممدوح شاعر(شاه منصور به استناد بیت دهم) بوده باشد که پیروزمندانه وارد شیرازشده وهمه جا راغرق نور وسرور کرده است.
عَلَم زدن نشانه ی فتح وپیروزیست.
معنی بیت: سحرگاهان که خورشیدِ عالم تاب یا(شاه منصور) ازسمت مشرق فاتحانه درودشت و کوهساران رافتح کرد و یارمن با دستِ لطف وکرامت، دلهای امیدواران را به نورامید روشن ساخت.
چو پیش صبح روشن شد که حال مِهر گردون چیست
برآمد خنده‌ای خوش بر غرور کامگاران زد
مِهر: خورشید
“خنده” ضمن آنکه رساننده ی طلوع خورشید است خنده ی پیروزی دوستداران شاه منصورنیزهست. خنده ای که ناپایداری غرور دولتمندان ودرباریانِ شکست خورده راتحقیرمی کند.
گردون: چرخ فلک، روزگار
کامگاران: کامروایان، منظور دولتمندان ووابستگانشان هستند که به عیش وکامرانی مشغول بوده ودرخواب خوش غفلت فرو رفته بودند. آنها هرگز گمان نمی کردند اوضاع به این سرعت دست خوش دگرگونی وتغییرشود وشاه منصوربه پیروزی برسد.
معنی بیت: آن هنگام که باطلوع خورشید،درپیشگاه صبح تکلیف روزگار مشخصّ شد وباپیروزی شاه منصورمعلوم شدکه اوضاع ازچه قراراست درخوابِ غفلت فرورفتگانِ مغرور، ناگزیر شکستشان راپذیرفتند وازخنده های خوش دوستداران شاه منصور تحقیر شدند.
نگارم دوش در مجلس به عزم ِرقص چون برخاست
گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد
گره بگشود ازابرو: ازدرصلح وآشتی درآمد
گره بردلهای یاران زد: یاران راشیداترکرد وبامحبّت وعشق خوددرگیرنمود.
معنی بیت: معشوق ومحبوب من دیشب به قصد رقص وجلوه گری به پاخاست واز درصلح وآشتی درآمد وعاشقان خویش راشیداتر ساخت. اوگرهِ تندخویی ازابروبگشود وباخوشرویی سبب اتّفاق واتّحاد درمیان عاشقان ودوستداران شد.
من از رنگِ صلاح آن دَم به خون دل بشستم دست
که چشم باده پیمایش صَلا بر هوشیاران زد
صلاح: تقوا وپرهیزگاری .
چشم باده پیما: چشم مست وشهلا
صلا زد: صداکرد،دعوت نمود.
این بیت تاکیدی دیگربرغلبه ی عشق برزهد و پرهیزگاریست. همانگونه که جاذبه ی خم ابروی معشوق محراب عبادت فرومی شکند دراینجانیزجادوی چشم معشوق، آثارتقوا وزهد رامی زداید.
معنی بیت: من باتقوا وپرهیزگاربودم آن دم که جادوی چشمان مست وشهلایش مرا مفتون وشیدای خویش کرد دلم خون شد ورنگ واثرخون عشق، بر رنگ وروی تقوا وپرهیزگاری غالب آمد وآن راازدلم پاک کرد.
کدام آهن دلش آموخت این آیین عیّاری
کز اوّل چون برون آمد ره شب زنده داران زد
آهن دل: کنایه ازسنگدلی وسخت قلبی
“عیّاران” جوانمردانی چابک وزبردست بودند آنها مهارت فوق العاده ای درراهزنی ودزدی داشتند. به یک چشم برهم زدنی اموالی ازاغنیا وثروتمندان می دزدیدند وآنها رادراختیارفقرا ونیازمندان قرارمی دادند. دراینجا منظور این است که معشوق شاعر درستاندن دل ازعاشقان، به رسم عیّاران تند وتیزعمل می کند.
شب زنده داران” زاهدان وتقواپیشگان
معنی بیت: خدایا کدام سنگدل بود که به معشوق ما راه ورسم عیّاری آموخت. شگفتا که وی ازهمان ابتدای دلبری،همانند عیّاران که شبانه به کاروانها می زدند راه تقواپیشگان رازده ودلهای آنان رابه یغمابُرد وشیفته ی خودساخت.
خیالِ شهسواری پُخت و شد ناگه دل مسکین
خداوندا نگه دارش که بر قلب سواران زد
شهسواری: یکنفر شهسوار، کنایه ازشاه منصوراست.
خیال پختن: دراندیشه ی چیزبودن وخیال آن رادرسر پرواندن
شد: رفت
سواران: لشکریان شاه منصور
معنی بیت: دل مسکین وبینوای من خیال عشق یک شهسواردلبری رادرسر پروراند وبی مهابا به دنبال این عشق رفت خداوندا نگاهدارش باش که دلم دست به کارخطرناکی زده است به قلب سواران زده به این امید که باعبور ازمیان لشکریان بدان شهسواردسترسی پیداکند.
در آب و رنگ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم
چو نقشش دست داد اوّل رقم بر جان سپاران زد
درآب ورنگ رخسارش چه جان دادیم: ما عاشقان بودیم که با جان دادن وخون خوردن، بازارجلوه گری اورا رونق بخشیدم
چونقشش دست داد: وقتی که بازاردلبری اورونق گرفت ونقش دلخواه راپیداکرد.
رقم زدن: خط بطلان کشیدن
معنی بیت: برای گرمی بازار دلبری او، ماعاشقان چه خون دلهاخوردیم وچه جانها سپردیم تانقش مطلوب ودلخواه راپیدا کرد! شگفتا این شهسوارچقدرسنگدل است که وقتی بازاردلبری اش رونق گرفت، اوّل کاری که کرد جانِ جان سپاران وعاشقان خودراگرفت؟
من اَش با خرقه ی پشمین کجا اندرکمند آرم
زِره مویی که مژگانش ره خنجرگزاران زد
زِرِه مو: زِرِه گیسو، کنایه ازجنگندگی ودلاوربودن دلبر
خنجر گذار: خنجر گذارنده ، خنجر فرو کننده ، خنجر زن.
معنی بیت: وقتی که این شهسواردلاور وزره گیسو با خنجرمژگانش، اینچنین خنجرزنهای ماهر وجنگاور رابه خاک وخون می کشد منِ درویش بینوا چگونه می توانم ازپس اوبرآمده واورا به کمند عشق خودآرام سازم وبدست آورم؟!
نظر بر قرعه ی توفیق و یُمن دولت شاه است
بده کام دل حافظ که فال بختیاران زد
بختیاران : آنانکه بخت با آنها یار وهمراه است.
معنی بیت: آنچه که اهمیّت دارد ومبارک است توفیق وپیروزی شاه منصوراست که اتّفاق افتاده است بنابراین به میمنت این فتح وبهروزی، حافظ راکامروا کن که فال مبارک ومیمونی برای توفیق توزده است.
شهنشاه مظفّر فَر شجاع ِ مُلک و دین منصور
که جودِ بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد
مظفّرفر: کسی که فرّ و شکوه آل مظفری دارد
جود: بخشش ، کرم
جود بی دریغ : بخشش زیاد وبی مضایقه.
خنده بر ابر بهاران زد: شهرت ابر بهاری رامبنی برداشتن بخشش بی دریغ کمرنگ کرد، بخشش زیادش سببِ تحقیرابربهاری شد.
معنی بیت: شاهنشاه شجاع ویاور دین ومیهن شاه منصور بابخشش فراوان و وکرم خویش، سخاوتمندی ابربهاران راتحقیرکرد.
از آن ساعت که جام مِی به دست او مُشرّف شد
زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد
مُشَرّف شد: شرف حضور یافتن، مفتخرشدن
معنی بیت: ازآن لحظه ای که شاه منصورجام شراب بدست گرفت وجام شراب به یُمن شرفِ حضورپیداکردن دردستان مبارک شاه،مفتخر ومتبرّک شد زمانه وروزگار نیزبه شورو شعف آمد وبه یادباده نوشان، ساغر شادمانی سرکشید وهمه جا غرق درسرور وشادی گردید.
ز شمشیر سرافشانش ظَفر آن روز بدرخشید
که چون خورشید اَنجم سوز تنها برهزاران زد
اَنجم سوز: ستاره سوز، خورشید وقتی طلوع می کند تمام ستارگان محو می شوند وهیچ ستاره ای نمی تواند خودنمایی کند.
معنی بیت: هنگامی که شاه منصورهمانند آفتاب تابان طلوع کرد ویک تنه برصفوف فشرده ی دشمنان زدازشمشیرتیز وبُرّانش که سرهای دشمنان ازآن فرومی ریخت فروغ فتح ونور پیروزی پدیدار گشت وهمانگونه که با طلوع خورشید ستاره ها محومی گردند دشمنان محو ونابود شدند.
دَوام عمر و مُلکِ او بخواه از لطف حق ای دل
که چرخ این سکّه ی دولت به دور روزگاران زد
ای دل، طول عمرو پایداری حکومت او را از ازخداوند آرزوکن تا شامل لطف حق گردد چرا که این چرخ فلک نیز درآرزوی تحکیم قدرت وحکومت اوست وسکّه ی دولت او را درسرتاسرروزگارزده واورا به رسمیّت شناخته است.

👆☹

رضا نوشته:

بیت امضاء حافظ از قلم افتاده است
نظر بر قرعه توفیق و یمن دولت شاه است
بده کام دل حافظ که فال بختیاران زد

👆☹

ارش نوشته:

گره بر داشت از گیسو صحیح است و نه ابرو بجای ابرو گیسو بخوانید حالا همه چیز درست میشود هم وزن هم مضمون و خاصه تصویر که بسیار هنر حافظ را نمایان میکند

👆☹

امیرحسین نوشته:

رضا جان خدا قوت کارت خیلی درسته!!

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید