گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد

بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین

نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن

که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مرتضی نوشته:

زنده باد حافظ. کاشکی مردم یه خورده به حرفاش گوش میدادن. بیت دوم رو بزاری رو قبر مرده بلند میشه ولی نمیدونم این مردم ما چرا هیچ عکس العملی از خودشون نشون نمیدن.بسه دیگه کار کنید دیگه.اینقدر راکد نباشید. جنب و جوش داشته باشید. بطالت کافیه. با خودتون صادق باشین خواهشا. دارید به هرزه وقتتون رو تلف میکنین. زندگی کنید. ادای زنده ها رو در نیارید. خودتون باشید.

👆☹

امین کیخا نوشته:

نکهت بوی خوش می شود ولی فردوسی هم انرا به کار برده است و بجای بوی دهان که بوی بدی است بوی بد به فارسی فژ گند می شود خود فژ هم معنی بد می دهد

👆☹

امین کیخا نوشته:

با پوزش فژگند پلید و چرکین است ولی برای بوی دهان هم به کار می رود ، دیگر لغات پلخش ، پلید و سپست هستند همه معنی فژ گند .

👆☹

امین کیخا نوشته:

Sepsis انگلیسی همریشه سپست است و پلشت و فرخچ هم همین معنی را میدهند اما از میان این همه لغت امروز کثیف را به کار می بریم که نه فارسی است نه عربی ، به عربی کثیف یعنی غلیظ و ضد لطیف است ، بجای مدفوع به راحتی می شود گفت پلیدی ، چنانچه در مقالات شمس این طور به کار رفته است

👆☹

امین کیخا نوشته:

اگر بخواهیم کثیف را به کار ببریم باید بنویسیم کسیف

👆☹

کمال نوشته:

باسلام وروزبخیر

فالی دررابطه بامدح این غزل:
ای صاحب فال،ازشمادرخواست می شودبه
آنچه می اندیشیدوفال آن راگرفته ایدبادقت،،
آن راموردبررسی قراردهید،بسیاری ازچیزهادر
موردزندگی مارامردم نمی دانند،چه بسا!مردم،،
ماراخیلی بهترودرست ترازآنچه هستیم ،،،،،،،،،،،
می شناسند،اگرخوب هستیم که خداراشکر،،،،،
واگرنیستیم روشمان راتغییردهیم چراکه خدا
شاهدوناظراعمال ماست.

بدرود

👆☹

امیر نوشته:

در بیت دوم حافظ طنازی میکند، مفهوم این است که اگر زندگی من تا امروز بدون می و معشوق گذشته، به هرز رفته. بنابر این برای جلوگیری از بطلان، زندگی را صرف می و معشوق میکنم.

👆☹

کوروش نوشته:

با سلام
دوستان منظور از بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد چیست؟ و آیا منظور حضرت حافظ رسم ویژه ای از قدیم بوده؟

👆☹

احسان نوشته:

منظور از عهد قدیم ، عهد ازلی الهی است که جناب حافظ با توجه به قرآن به آن نظر داشته و در پی استوار ساختن آن عهدی با حضرت معشوق است که جز با صفای دل و طی طریق میسر نمی‌شود.
و آنچه از دانش و دین آموخته و موجبات شرف دنیوی اوست در پای آن نگار میریزد.

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ
اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست
و اینکه مرا بپرستید این است راه راست
سوره یاسین(۶۰)(۶۱)

👆☹

رضا نوشته:

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
نفس به بوی خوشش مُشکبار خواهم کرد
مُشک: سیاه رنگ و خوشبویی که در ناف آهوی خطایی تولید می شود.
مشکبار: عطرآگین وخوشبو
معنی بیت: همچون باد بی درنگ وشتابان بسوی کوی معشوق خواهم تاخت نفس خویش راازبوی معطّرمعشوق عطرآگین خواهم ساخت.
هوای کوی توازسرنمی رودآری
غریب رادل سرگشته باوطن باشد
به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد
بِطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
بِطالت: بیکاری وولگردی
معنی بیت: بدون شراب ومعشوق اوقات بیهوده تلف می شوند بیکاری وبیهودگی بس است ازامروز درکارمی ومعشوق خواهم بود.
کام ِخودآخرعمرازمی و معشوق بگیر
حیف اوقات که یکسربه بطالت برود
هر آب روی که انداختم ز دانش و دین
نثارخاک ره آن نگار خواهم کرد
معنی بیت: تاکنون هرآبرو واعتباری که ازطریق دین ودانش اندوخته ام همه را نثار خاک راهِ معشوق خواهم کرد من اطریق عشق انتخاب نموده ام وازاین پس دراین جاده به پیش خواهم رفت.
زاهد ازمابسلامت بگذرکاین می ِلعل
دل ودین می برد ازدست بدانسان که مپرس
چو شمع ِصبحدم اَم شد ز مِهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
شمع ِصبحدم: سحرگاهان به شمعی تشبیه گردیده واین شمع به نورآفتاب روی دوست روشن شده است.
معنی بیت: صبحگاهم همانندِ شمعی به آفتابِ روی معشوق روشن شد(صبحگاهِ شاعربا روشنایی آفتاب رخساردوست روشن شده) بنابراین من نیزمثال شمعی که دربرابر آفتاب خاموش می گردد عمر خویش را درکاروبار عشق به معشوق صرف وفدا خواهم نمود.
شمع درحالتِ معمول بادمیدن آفتابِ سحرگاهان،عمرش تمام می شود وخاموش می گردد امّا درمصرع اوّل می بینیم که صبحدم ِشاعرهمانندشمعیست که به نورآفتابِ روی معشوق روشن شده است بنابراین درمصرع اوّل فقط دمیدن آفتابِ رخسار دوست وروشن شدن سحرگاهِ شاعر به این نور مدّ ِنظراست نه خاموشی شمع. درمصرع دوّم است که حافظِ خوش ذوق، خودرا همانند شمعی می پندارد وامیدوار است بادمیدن آفتابِ روی معشوق، عمرخودرا نثاراوکند وبسان شمع دربرابرآفتاب به خاموشی گراید.
توهمچوصبحی ومن شمع خلوت سحرم
تبسّمی کن وجان بین که چون همی سپرم
به یادِ چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهدِ قدیم استوار خواهم کرد
عهدِ قدیم : بعضی براین باورند که “عهدقدیم” به زمان خلقت آدم برمی گردد. آنگاه که خلقت آدم به دست خداوند به انجام رسید ازهمان لحظه بودکه آتش عشق به جمال الهی دردل آدم روشن شدوشعله های آتش عشق همه ی عالم هستی رابه کام خویش کشید.
دراَزل پرتوحُسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیداشدوآتش به همه عالم زد
بعضی دیگرنیزبااستنادبه ابیاتی ازدست که :
به باغ تازه کن آئین دین زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
ویا:
ازآن به دیرمغانم عزیزمی دارند
که آتشی که نمیردهمیشه دردل ماست
براین باورند که حافظ گرایش به آئین زردشتی داشته ومنظورازعهدقدیم همان بازگشت به آئین نیاکانمان می باشد.
امّا آنچه که مسلّم است این است که جهان بینی واندیشه های حافظ، مرزهای قومی، فرقه گرایی،مذهبی ودینی رادر نوردیده وجهانی شده است. افکارونگرش اومنحصربه هیچ ملّت وهیچ دین ومذهبی ِ خاصی نمی شود اوبه تنهایی یک مرام ومسلک جهانیست وهمه ی اندیشه های ناب انسانی رادرخود دارد. حافظ بیشترازآنچه که به مذهب ودین بیاندیشد به انسانیّت، عشق ومحبّت می اندیشید. ازهمین روست که همه ی مسلک ها ومذهب هاباتفکّرات گوناگون سعی دارند بااستنادبه ابیاتی ازدیوان گهرباراو، اورابه نفع خود مصادره کنند غافل ازاینکه اوبه همه ی بشریّت وبه همه ی جهان تعلّق دارد وقابل مصادره نیست. هرکس حافظ رابااستنادبه یک یلچندبیت بع هردین ومذهبی منتسب کند قطعاً چندین بیت نیزدر ردِ همان مذهب دردیوان اوخواهد یافت. بنابراین بهترآن است که حافظ را مصادره نکنیم اویک آزاداندیش معتقد به خدا بوده وتنها به عشق می اندیشیده وپابندبوده است.
معنی بیت: ای معشوق به یاد چشمان مست وخمارتو خود رامست وخمارخواهم کردتایاد تودرهر لحظه درتمام وجودم جاری باشد به همان سیاق که درقدیم اینگونه بودم وهمیشه خراب وخمارتوبودم آن دوران گذشته رادوباره احیا خواهم کرد.
حافظ گمشده راباغمت ای یارعزیز
اتّحادیست که درعهدِ قدیم افتادست
صبا کجاست که این جانِ خون گرفته چو گل
فدای نُکهت گیسوی یار خواهم کرد
جانِ خون گرفته چو گل : جانِ به جوش آمده وشکفته همچون گل. همچنین می توان اینگونه برداشت نمود که جان به جوش آمده رامی خواهم همانندِ تقدیم کردن یک شاخه گل نثارکنم
نُکهت یانَکهت: بوی معطّر
معنی بیت: بادصباکه عطرخوش گیسوان یاررابا خود دارد کجاست؟ من قصدکرده ام این جانِ شکفته همچون گل وبه جوش آمده ازشورواشتیاق رانثارشمیم روح انگیزگیسوی یارکنم.
چون گل ازنکهت اوجامه قباکن حافظ
وین قبادررهِ آن قامت چالاک انداز
نفاق و زَرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد
نفاق: دورویی
زَرق: تزویر،دو رنگی، ریاکاری
طریق رندی: مَسلکِ رهایی ازبند تعلّقات دینی ودنیوی، رهایی از ریا وتزویر وطمع ودروغ وحسادت، طریق عشقبازی وراستی ودرستی
معنی بیت: ای حافظ تزویر وریاکاری دل آدمی رامکدّر وتاریک می کند وصفا و طروات را ازآن می زداید از همین روتصمیم گرفته ام طریق عشقبازی ورندی را که یگانه طریق راستی و درستیست برگزینم.
نیست دربازارعالم خوشدلی ورزانکه هست
شیوه ی رندیّ وخوشباشیّ عیّاران خوشست.

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید