گنجور

 
قدسی مشهدی

شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن

دل به صمد باختن، رو به صنم داشتن

گر نبود عشق هم، فرض بود مرد را

فال محبت زدن، نیت غم داشتن

ظلم بود سینه را، داشت ز افغان جدا

حیف بود دیده را، دور ز نم داشتن

فال رهایی مزن، زانکه نشان بدی‌ست

پای کشیدن ز گل، دست ز غم داشتن

کیسه تهی خوشترم، ورنه به اشکم رسد

هر مژه بر هم زدن، حاصل یم داشتن

رند گدا کی کند، ترک کلاه و عصا؟

لازمه خسروی‌ست، چتر و علم داشتن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

ناگذران دل است نوبت غم داشتن

جبهت آمال را داغ عدم داشتن

صاحب حالت شدن حلهٔ تن سوختن

خارج عادت شدن عدهٔ غم داشتن

سر به تمنای تاج دادن و چون بگذری

[...]

نظیری نیشابوری

سیم و زر از بهر چیست وقف کرم داشتن

بر همه کردن نثار وز همه کم داشتن

سر به فلک می کشد ابر ز در ریختن

خاک به سر می کند کان ز درم داشتن

شیوه آزادگان دادن و نگرفتن است

[...]

عرفی

عادت عشاق چیست مجلس غم داشتن

حلقه شیون زدن ماتم هم داشتن

بر سر عمان درد موج حلاوت زدن

بر در میدان دل فوج ستم داشتن

حمد غم و نعت درد بر لب دل دوختن

[...]

بیدل دهلوی

منفعل خلق را ناز صنم داشتن

زنگی و با آن جمال آینه هم داشتن

خاک خوری خوشتر است زین همه تن‌پروری

تا به‌ کی انبان صفت حلق و شکم داشتن

می‌شکند صد کلاه بر فلک اعتبار

[...]

حزین لاهیجی

می رسدم از سخن رایت جم داشتن

مشرق و مغرب زمین، زیر قلم داشتن

لایق شان من است، مژده به انصاف ده

نوبت شاهی زدن، خامه علم داشتن

لفظ و معانی بود، زیر رکابم روان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه