شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
دل به صمد باختن، رو به صنم داشتن
گر نبود عشق هم، فرض بود مرد را
فال محبت زدن، نیت غم داشتن
ظلم بود سینه را، داشت ز افغان جدا
حیف بود دیده را، دور ز نم داشتن
فال رهایی مزن، زانکه نشان بدیست
پای کشیدن ز گل، دست ز غم داشتن
کیسه تهی خوشترم، ورنه به اشکم رسد
هر مژه بر هم زدن، حاصل یم داشتن
رند گدا کی کند، ترک کلاه و عصا؟
لازمه خسرویست، چتر و علم داشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بررسی عشق و کفر میپردازد و بیان میکند که در عشق، هم کفر و هم دین وجود دارد. او تاکید میکند که عشق در دل انسان ضروری است و اگر عشق وجود نداشته باشد، انسان باید غم و محبت را احساس کند. شاعر همچنین به ظلم و دوری از عشق اشاره میکند و ابراز میکند که نباید امید رهایی را از دست داد. او همچنین به خالی بودن کیف و تهی بودن از اشک اشاره میکند و میگوید که بینیازی از دنیا بهتر است. در پایان، او به نوعی زندگی رندانه اشاره میکند که در آن فعل و انفعالات خاص و نشانههایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برای عشق و اعتقاد لازم است که هم کافر و هم مؤمن با هم در دل خود جایی برای معشوق و خدا داشته باشند. در واقع، انسان باید تمام وجودش را به معشوق بدهد و در عین حال، رو به الهی که ذاتش کامل و بینظیر است، داشته باشد. عشق به معشوق و عشق به خدا باید در دل انسان توأم وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر عشق وجود نداشت، باز هم بر مرد لازم بود که به عشق فکر کند و در دل غمی داشته باشد.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناکی میپردازد. شاعر به ظلم و ستمی که بر سینهاش تحمیل شده اشاره میکند و از جدایی و دوری از چیزی که باید برایش مهم باشد، ابراز تأسف میکند. همچنین، حسرت و ناامیدی را در فاصله از زیبایی و محبت بیان میکند. در کل، این شعر نشاندهنده عواطف پیچیده انسانی و احساسات ناشی از جدایی و ظلم است.
هوش مصنوعی: پیشبینی از سرنوشتی نکن، زیرا نشانهای از بدبختی است؛ یعنی نمیتوانی از درد و رنج خویش فرار کنی.
هوش مصنوعی: خالی بودن کیسهام برایم راحتتر است، چون اگر پر باشد، با هر بار پلک زدن اشکهایم به من نزدیک میشود و نتیجهای جز درد و اندوه نخواهد داشت.
یعنی دور از نم (اشک) نگهداشتن
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناگذران دل است نوبت غم داشتن
جبهت آمال را داغ عدم داشتن
صاحب حالت شدن حلهٔ تن سوختن
خارج عادت شدن عدهٔ غم داشتن
سر به تمنای تاج دادن و چون بگذری
[...]
سیم و زر از بهر چیست وقف کرم داشتن
بر همه کردن نثار وز همه کم داشتن
سر به فلک می کشد ابر ز در ریختن
خاک به سر می کند کان ز درم داشتن
شیوه آزادگان دادن و نگرفتن است
[...]
عادت عشاق چیست مجلس غم داشتن
حلقه شیون زدن ماتم هم داشتن
بر سر عمان درد موج حلاوت زدن
بر در میدان دل فوج ستم داشتن
حمد غم و نعت درد بر لب دل دوختن
[...]
منفعل خلق را ناز صنم داشتن
زنگی و با آن جمال آینه هم داشتن
خاک خوری خوشتر است زین همه تنپروری
تا به کی انبان صفت حلق و شکم داشتن
میشکند صد کلاه بر فلک اعتبار
[...]
می رسدم از سخن رایت جم داشتن
مشرق و مغرب زمین، زیر قلم داشتن
لایق شان من است، مژده به انصاف ده
نوبت شاهی زدن، خامه علم داشتن
لفظ و معانی بود، زیر رکابم روان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.