مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
که هفتهای چو شود، خاربن شود گلبن
به جذب حادثه شد پیکرم چنان مشتاق
که پا نخورده به سنگم، کبود شد ناخن
میان عاشق و معشوق، راز دل گفتن
همین بس است که آزار لب نداد سخن
نهفته حیف نباشد چنان گل رویی؟
خدای را که رخ آلوده نقاب مکن
ز کار خود نگشودهام گره، چرا قدسی
زمانه نی شکند ناخن مرا در بن؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق درباره عشق و امیدواری میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که نباید به گذشتۀ خود و روابط قدیمی دل خوش کنیم، زیرا زمان تغییر میکند و ارتباطات نیز دستخوش تحول میشوند. او از شدت اشتیاقش به محبوب سخن میگوید و اشاره میکند که حتی در دل عاشق، رازهایی نهفته است که نباید به زبان آورد. شاعر همچنین تأکید میکند که زیبایی واقعی نباید تحت تاثیر شرایط نامناسب قرار گیرد و باید از خدایی که به زیبایی هدایت میکند، کمک خواست. در نهایت، او رازی در درونش وجود دارد که نمیتواند به راحتی برطرف کند.
هوش مصنوعی: به خودت مغرور نباش به خاطر دوستیهای قدیمی و یا ارتباطات گذشته، چون هرگز نمیتوان به ثابت ماندن آنها امیدوار بود؛ هفتهای که بگذرد، روزهای شاد و زیبا ممکن است به تلخی و درد تبدیل شوند.
هوش مصنوعی: بدن من به قدری مشتاق جذب حادثهها شده که حتی بدون اینکه پایم به سنگی برخورد کند، ناخنهایم کبود شدهاند.
هوش مصنوعی: در رابطه میان عاشق و معشوق، کافی است که دل را بیان کنیم و فقط با سکوت، آزار نرسانیم.
هوش مصنوعی: آیا زیبایی چنین گل مانندی که در اینجا نهفته است، بیفایده است؟ ای خدا، خواهش میکنم که این چهره زیبا را با آلودگی نقاب نپوشان!
هوش مصنوعی: من هیچ گرهی از کار خود باز نکردهام، پس چرا کسی مثل فرشتگان نمیتواند ناخن مرا در این بن بست بشکند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
بزن تیغ دلم را ، بتیغ غمزه مزن
چو جهد سلسله کردی ز بهر بستن من
روا بود ، بزنخ بر مرا تو چاه مکن
بس آنکه روز رخ تو سیاه کردم روز
[...]
خدای داند بهتر که چیست در دل من
ز بس جفای توای بیوفای عهدشکن
چو مهربانان در پیش من نهادی دل
نبرد و برد دلم جز به مهربانی ظن
همی ندانست این دل که دل سپردن تو
[...]
ز تاب عنبر با تاب بر سهیل یمن
هزار حلقه شکست آن نگار عهدشکن
چه حلقه ای ؟ که معلق نهاد دام بلا
چه عنبری ؟ که معنبر نمود اصل فتن
گهی ز نافۀ مشکست ماه را زنجیر
[...]
هوا همی بنکارد بحله روی چمن
صبا همی بطرازد بدر شاخ سمن
سمن شکفته فراز چمن چو روی صنم
بنفشه خفته بزیر سمن چو پشت شمن
زمین بخندد هر ساعتی چو چهره دوست
[...]
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تن
کزین برفت نشاط و از آن برفت وسن
چنان بگریم کم دشمنان ببخشایند
چو یادم آید از دوستان و اهل وطن
سحر شوم ز غم و پیرهن همی بدرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.