گنجور

 
قدسی مشهدی

توان غم تو ز جان خراب دزدیدن

اگر ز شعله توان اضطراب دزدیدن

حباب‌وار برآور ز آب دیده سری

چو دیده چند توان سر در آب دزدیدن؟

خیال هندوی چشم تو در نمی‌آید

به چشم خلق، مگر بهر خواب دیدن

ز موج گریه‌ام افتد به گردن خورشید

ز روی آب، شکم چون حباب دزدیدن

دلی که وصل تو جوید به حیله، آن یابد

که طفل مکتبی از آفتاب دزدیدن

چو گل ز پرده برون‌آ، که بشکفد گلشن

چو غنچه، روی چرا در نقاب دزدیدن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

مبارک است پگه روی پادشا دیدن

چو پادشا را دیدیم روی ما دیدن

چه پادشا ملک شرق و غرب رکن الدین

که رونق آوردین است مرو را دیدن

خجسته طلعت او مرائمه راست بفال

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه