مه را غم هلال تو رنجور میکند
خورشید بر رخت نظر از دور میکند
چشمش نظر ز صفحة آیینه بر نداشت
خورشید من مطالعة نور میکند
لعل تو از تبسّم کوثر سرشت خویش
خون در دل حدیث لب حور میکند
پرویز را معامله با زر نرفت پیش
فرهادِ هرزه گرد چه با زور میکند
فیّاض موسم گل داغ جنون تست
آمد بهار و مرغ چمن شور میکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق شوق و عشق است. شاعر از اشتیاقی صحبت میکند که او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و احساسهای گوناگونی از جمله ناله و حسرت را به تصویر میکشد. او از اشکهایش و تأثیرشان بر احساساتش، به ویژه در عشق و انتظار وصال معشوق، سخن میگوید. این احساسات همچون گردباد و شعلههای آتش توصیف میشوند، و شاعر به زیبایی نشان میدهد که چگونه عشق و شوق میتواند انسان را به وجد آورد و در عین حال درد و رنجی را نیز به همراه داشته باشد. در نهایت، شعر به این نکته اشاره دارد که در مسیر عشق، اشک و نالهها جزئی از سفر محسوب میشوند و باید به آنها احترام گذاشت.
هوش مصنوعی: ماه به خاطر هلال تو ناراحت میشود و خورشید نیز از دور، به چهرهات نگاه میکند.
هوش مصنوعی: چشم او از تصویر آینه جدا نمیشود و خورشید من به تماشای نور مشغول است.
هوش مصنوعی: لبخند تو مانند سنگی قیمتی است که از چشمهای پاک و زلال برآمده و در دل عاشق، داستان زیباییهایی را روایت میکند که از زیباییهای بهشتی سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: پرویز نمیتواند با طلا معامله کند، زیرا فرهاد ولگرد و بیهدف است و او تنها با زور به هدفش میرسد.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و شور و حال تازهای در دل طبیعت به وجود آمده است. این فصل زیبا، برانگیزاننده احساسات و شور جنونآمیز است و همه جا را پر از زیبایی و نشاط کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مست است وخنده بر من مهجور می کند
کان نمک ببین چه به ناسور می کند
درفکر دانه دزدی خالش گداختم
دامم به خاک نقش پی مور می کند
ما صلح می کنیم به یک کوکب از فلک
[...]
اشکم نمک به دامن ناسور می کند
دربا ز رشک حوصله ام شور می کند
بیداد ناوک مژه زهراب دادهای
هرجا دلی ست خانهٔ زنبور می کند
ما را تن ضعیف چه باشد؟ که کوه را
[...]
هر کس نظر به سوی تو از دور می کند
هر خانه را خیال تو پرنور می کند
بگذر ز چین و چینی و در ساغر سفال
می نوش ای فقیر که فغفور می کند
بر داغ های کهنهٔ صد آرزوی خام
[...]
هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
پیغام دلبری است که مذکور می کند
گوید که گر شوی توچوبهرام گورگیر
ناگه شکار عاقبت گور میکند
مستان بر اینکه باده دهد نشئه هوشیار
[...]
ساقی سخن ز مشعله طور می کند
مطرب حکایت از لب منصور می کند
دیوانه خراب بویرانه سراب
یاد از بنای خانه معمور می کند
اندیشه را زدل نبرد جز شراب عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.