در غمش آخر کنم عالم خراب
بس که چون جیجون رود از دیده آب
کوی جانان میوری کفر است کفر
شب روان عشق را در دیده خواب
یاد لعل میپرستت چون کنم
خون دل خواهم کشیدن چون شراب
مژدهای از مقدم جانان رسید
ای دل شوریده گشتی کامیاب
آنقدر بیداد کردی عاقبت
چشمه چشمم شد از هجرت سراب
این منم جانا که هر شب میکشم
ناله از دل در غمت همچون رباب
تیغ کین هر گه که میآری برون
چرخ میافتد چو دل در اضطراب
چون نسوزم من که عالم سوختند
نسر طایر زآتش عشقت کباب
باز خاقان برقعش بر چهره بین
آفتابی کرده پنهان در سحاب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.