که گفت منظر چشم من آشیانه توست
تو پادشاهی و عالم تمام خانه توست
ز آسمان گذرانم سر از سرافرازی
ز بهر آن که سر من بر آستانه توست
به یک نگاه مرا کام دل توانی داد
میار عذر که میدانم این بهانه توست
روا مدار که ریزم به خاک دور از تو
که اشک دیده من گوهر خزانه توست
جفای او به وفا شد بدل بنال ای دل
که این اثر همه از ناله شبانه توست
اگر خراب گذاری و گر کنی آباد
من اختیار ندارم که خانه خانه توست
اگر چه دور از آنی ولیک چون خاقان
به دل خیال تو و در زبان فسانه توست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا که نشوهٔ روح از می مغانهٔ توست
دماغ عقل تر از نغمهٔ ترانهٔ توست
نیام چو عود که از چنگ یار مینالد
خروش من همه از نالهٔ چغانهٔ توست
نشان زلف تو آمد ختامهٔ مسک
[...]
رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست
به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفههای عَجَب زیرِ دام و دانهٔ توست
دلت به وصلِ گل ای بلبلِ صبا خوش باد
[...]
قدم به کلبهام از لطف بیکرانهٔ توست
که بنده بنده تو بود و خانه خانهٔ توست
شب به کوی وی ای دل چهها فتاده که روز
به شهر و کوه و دمن خلق بر فسانهٔ توست
گدایم و تو غنی ای جوان بادهفروش
[...]
مرا که دل حرم خاص جاودانه توست
مکن خراب، خدا را، که خانه خانه توست
مرا ز خویش چو بیگانگان مران ای دوست
که این گهر به خدا قابل خزانه توست
کسی که پای سر فرقدان نهاد از فخر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.