گنجور

 
فتحعلی‌شاه

که گفت منظر چشم من آشیانه توست

تو پادشاهی و عالم تمام خانه توست

ز آسمان گذرانم سر از سرافرازی

ز بهر آن که سر من بر آستانه توست

به یک نگاه مرا کام دل توانی داد

میار عذر که می‌دانم این بهانه توست

روا مدار که ریزم به خاک دور از تو

که اشک دیده من گوهر خزانه توست

جفای او به وفا شد بدل بنال ای دل

که این اثر همه از ناله شبانه توست

اگر خراب گذاری و گر کنی آباد

من اختیار ندارم که خانه خانه توست

اگر چه دور از آنی ولیک چون خاقان

به دل خیال تو و در زبان فسانه توست

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
ناصر بخارایی

مرا که نشوهٔ‌ روح از می مغانهٔ توست

دماغ عقل تر از نغمهٔ ترانهٔ‌ توست

نی‌ام چو عود که از چنگ یار می‌نالد

خروش من همه از نالهٔ چغانهٔ توست

نشان زلف تو آمد ختامهٔ مسک

[...]

حافظ

رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست

کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست

به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفه‌های عَجَب زیرِ دام و دانهٔ توست

دلت به وصلِ گل ای بلبلِ صبا خوش باد

[...]

امیرعلیشیر نوایی

قدم به کلبه‌ام از لطف بیکرانهٔ توست

که بنده بنده تو بود و خانه خانهٔ توست

شب به کوی وی ای دل چه‌ها فتاده که روز

به شهر و کوه و دمن خلق بر فسانهٔ توست

گدایم و تو غنی ای جوان باده‌فروش

[...]

حاجب شیرازی

مرا که دل حرم خاص جاودانه توست

مکن خراب، خدا را، که خانه خانه توست

مرا ز خویش چو بیگانگان مران ای دوست

که این گهر به خدا قابل خزانه توست

کسی که پای سر فرقدان نهاد از فخر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه