گر میکشی به تیرم دل از تو بر نگیرم
من مرغ پرشکسته در دام تو اسیرم
در روز وصلت ای جان جان را کنم به قربان
تا در شب فراقت هر لحظهای نمیرم
از دست ابروان و مژگان تو چه سازم
آن میکشد کمان و این میزند به تیرم
رحمی و گرنه ترسم آخر تو را بگیرد
این آه زود زودم این صبر دیر دیرم
حسن تو بینهایت شد ای شه نکویان
قدری زکات حسنت میده که من فقیرم
لطفی به من که پیرم شکرانه جوانی
شکرانه جوانی لطفی به من که پیرم
جز آرزوی رویت چیزی نه در خیالم
جز گفتگوی مویت چیزی نه در ضمیرم
گردم ز لعل قندت کی سیر دایه گویی
از آن برید نافم آمیخت آن به شیرم
دوشینه گفت دلبر در محفلی به خاقان
دل برگرفتی از من گفتا مگر بمیرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
چون باده تو خوردم من محو چون نگردم
تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم
بگشا دهان خود را آن قند بیعدد را
[...]
در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم
می کن بزرگی خود منگر که من حقیرم
ای شمع جمع خوبان! پروانه وار روزی
گرد سرت بگردم در پیش پات میرم
از دست چشم و زلفت پیش که داد خواهم؟
[...]
بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم
بر آتش جمالت تا کی چنین بمیرم
تا کی مرا بسوزی بر آتش فراقت
از دولت وصالت یک لحظه دست گیرم
پروانهای بر آتش ناچار می بسوزم
[...]
بعد از تو ای برادر هرچند دستگیرم
وز پیش دوستداران دشمن برد اسیرم
لیکن به داغ و حسرت تا در غمت نمیرم
چشم از تو برنگیرم ور می زنند تیرم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.