گنجور

 
فتحعلی‌شاه

گر می‌کشی به تیرم دل از تو بر نگیرم

من مرغ پرشکسته در دام تو اسیرم

در روز وصلت ای جان جان را کنم به قربان

تا در شب فراقت هر لحظه‌ای نمیرم

از دست ابروان و مژگان تو چه سازم

آن می‌کشد کمان و این می‌زند به تیرم

رحمی و گرنه ترسم آخر تو را بگیرد

این آه زود زودم این صبر دیر دیرم

حسن تو بی‌نهایت شد ای شه نکویان

قدری زکات حسنت می‌ده که من فقیرم

لطفی به من که پیرم شکرانه جوانی

شکرانه جوانی لطفی به من که پیرم

جز آرزوی رویت چیزی نه در خیالم

جز گفتگوی مویت چیزی نه در ضمیرم

گردم ز لعل قندت کی سیر دایه گویی

از آن برید نافم آمیخت آن به شیرم

دوشینه گفت دلبر در محفلی به خاقان

دل برگرفتی از من گفتا مگر بمیرم

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
مولانا

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم

چون باده تو خوردم من محو چون نگردم

تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم

بگشا دهان خود را آن قند بی‌عدد را

[...]

جلال عضد

در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم

می کن بزرگی خود منگر که من حقیرم

ای شمع جمع خوبان! پروانه وار روزی

گرد سرت بگردم در پیش پات میرم

از دست چشم و زلفت پیش که داد خواهم؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جلال عضد
جهان ملک خاتون

بر نور شمع رویت پروانهٔ حقیرم

بر آتش جمالت تا کی چنین بمیرم

تا کی مرا بسوزی بر آتش فراقت

از دولت وصالت یک لحظه دست گیرم

پروانه‌ای بر آتش ناچار می‌ بسوزم

[...]

صفایی جندقی

بعد از تو ای برادر هرچند دستگیرم

وز پیش دوستداران دشمن برد اسیرم

لیکن به داغ و حسرت تا در غمت نمیرم

چشم از تو برنگیرم ور می زنند تیرم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه