راندیم چون ز درت من به ملامت رفتم
تو سلامت که من اکنون به ندامت رفتم
با صد امید برت آمده بودم آخر
دل پر از حسرت و غم زآن قد و قامت رفتم
به درت باز نگردم دگر از جور رقیب
منم آن مرغ اسیری که ز دامت رفتم
کامت این بود که ناکام روم من ز درت
من هم ای دلبر خودکام به کامت رفتم
گفت آن شاه جهان روز درم ای خاقان
گفت خاقان که منم بنده غلامت رفتم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس ندامت و غم ناشی از جدایی سخن میگوید. او به ملامت و دوری از محبوب اشاره میکند و با حسرت به امیدهایی که نسبت به این ارتباط داشته است، میاندیشد. شاعر خود را همچون مرغی اسیر میبیند که از دام محبوب رفته و دیگر به سوی او باز نخواهد گشت. در نهایت، او به موقعیت خود به عنوان بنده سرسپرده محبوب اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در جدایی احساس وابستگی و بندگی او پابرجا باقی مانده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.