راندیم چون ز درت من به ملامت رفتم
تو سلامت که من اکنون به ندامت رفتم
با صد امید برت آمده بودم آخر
دل پر از حسرت و غم زآن قد و قامت رفتم
به درت باز نگردم دگر از جور رقیب
منم آن مرغ اسیری که ز دامت رفتم
کامت این بود که ناکام روم من ز درت
من هم ای دلبر خودکام به کامت رفتم
گفت آن شاه جهان روز درم ای خاقان
گفت خاقان که منم بنده غلامت رفتم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.