آخر ای پیمانگسل من یار غمخوار توام
مبتلای محنت و هم خوار و هم زار توام
رحم کن بر جان من ای گلرخ سیمینبدن
زآن که من از گلعذاران چمنخوار توام
چون خرامی از پی نخچیر اندر کوه و دشت
صیدها هستند اما من گرفتار توام
کردهام از می پرستی توبه چون دیدم تو را
باده از بهر چه نوشم مست رخسار توام
میکشی هر دم تو خاقان را به صد خواری و زار
چند گویی بهر دلجویی که دلدار توام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.