لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جلال عضد

در پایت اوفتادم ای دوست! دست گیرم

می کن بزرگی خود منگر که من حقیرم

ای شمع جمع خوبان! پروانه وار روزی

گرد سرت بگردم در پیش پات میرم

از دست چشم و زلفت پیش که داد خواهم؟

[این] می کشد به بندم [وان] می کشد به تیرم

خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کن

من درد عشق دارم درمان نمی پذیرم

چون کشته تو گردم گر بگذری به خاکم

از خاک سر برآرم تا دامنت بگیرم

ای دوستان! مجویید از بند او خلاصم

آزادم از دو عالم تا در کفش اسیرم

روی از تو برنچینم گر می کشی به تیغم

چشم از تو برندوزم گر می زنی به تیرم

من ترک او نگویم ور جان رَود درین سر

کز جان گزیر باشد وز دوست ناگزیرم

هر شب به خار و خارا غلتم ز درد دوری

وز شوق وصل گویی پهلوست بر حریرم

تا از جلال دوری دوری نکرد یک دم

نام تو از زبانم، یاد تو از ضمیرم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

دیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم

چون باده تو خوردم من محو چون نگردم

تو چون میی من آبم تو شهد و من چو شیرم

بگشا دهان خود را آن قند بی‌عدد را

[...]

جلال عضد

من شمع طلعتت را پروانه ای حقیرم

پروانه وار روزی در پیش پات میرم

از دست چشم و زلفت پیش که دادخواهم؟

این می کشد به بندم وان می کشد به تیرم

خیز ای طبیب نادان! ترک معالجت کن

[...]

جهان ملک خاتون

بر نور شمع رویت پروانه ی حقیرم

بر آتش جمالت تا کی چنین بمیرم

تا کی مرا بسوزی بر آتش فراقت

از دولت وصالت یک لحظه دست گیرم

پروانه ای بر آتش ناچار می بسوزم

[...]

صفایی جندقی

بعد از تو ای برادر هرچند دستگیرم

وز پیش دوستداران دشمن برد اسیرم

لیکن به داغ و حسرت تا در غمت نمیرم

چشم از تو برنگیرم ور می زنند تیرم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه