دلی دارم که از تنگی به تنگ است
به خویش و خویشتن دائم به جنگ است
همیشه از فغانش در فغانم
چو ناقوس کلیسای فرنگ است
ز مژگان تو ای ابروکمانم
دلم را حسرت زخم خدنگ است
چه حاجت بستن صیدی که او را
ز زلف گردنش صد پای لنگ است
به مینو گر برندم بیتو هیهات
که بیتو شهد در کامم شرنگ است
جدا از روی تو مشکل توان زیست
جهانم بیتو در کام نهنگ است
صلایت میزند پیر خرابات
برو خاقان چه جای نام و ننگ است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.