نه رای آنکه بترک دیار و یار کنم
نه جای آنکه سر کویش اختیار کنم
نه روی آنکه تحمل کنم ببوی امید
نه روز آنکه شب وصل را شمار کنم
سزای من دلم از دیده در کنار نهاد
چو قصد رفتن آن راه بی کنار کنم
ز راه دیده هر آن گوهرم که جمع شود
بدامن آرم و بر راه دل نثار کنم
همی چه گویم و خود کرده را چه چاره توان
بدین حدیث که کردم خود اقتصار کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شکلی عمیق از درد و رنج عاشقانه خود سخن میگوید. او بیان میکند که نه میتواند دیار و یاری را ترک کند و نه میتواند به سر کوی محبوبش برود. او از تحمل نکردن بوی امید حرف میزند و به شب وصال فکر میکند. دل او در کنار چشمان محبوبش است و هر بار که قصد رفتن دارد، احساس دردی عمیق دارد. شاعر میگوید که طلای درون دلش را که همان عشقش است، جمع کرده و بر راه عشق نثار میکند. در نهایت، او به این موضوع میرسد که نمیداند چگونه خود را از این وضعیت رها کند، چرا که این عشق برایش انتخابی ناگزیر است.
هوش مصنوعی: نه میتوانم از دیار و وطنم دل بکنم و نه میتوانم به راحتی جای دیگری را انتخاب کنم.
هوش مصنوعی: نه آنقدر تاب و تحمل دارم که به بوی امید نگاه کنم، و نه روزی که به شب وصال فکر کنم و آن را بشمارم.
هوش مصنوعی: پاداش من این است که قلبم را کنار چشمانم گذاشتهام، چون تصمیم به رفتن در آن راه بیپایان را دارم.
هوش مصنوعی: از طریق چشمانم، هر چیزی که ارزشمند باشد را جمعآوری کرده و در دامن میریزم و سپس بر راه عشق نثار میکنم.
هوش مصنوعی: هر چه بگویم و از کار خود نتوانم چارهای پیدا کنم، باید به همین سخنی که گفتم بسنده کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زبزرگوارا! من ترک مدح گفتن تو
اگر کنم نه ز تقصیر ، از اضطرار کنم
عطای شعر چو از تو جفا و جور بود
ضرورتست که خاموشی اختیار کنم
به عزم کعبه سفر گفتم اختیار کنم
بدین بهانه گذر بر دیار یار کنم
ولی چه سود که نگذاردم مدار سپهر
که بر مراد دل خویش هیچ کار کنم
صبا رساند غباری ز موکبش آن به
[...]
چو یار رخت سفر بست من چه کار کنم؟
وداع عمر کنم یا وداع یار کنم؟
تویی که میروی از چشم من چنین سرمست
منم که دوری ازین چشم پرخمار کنم
تو اختیار سفر کردی، از نظر رفتی
[...]
چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
من آن نیم که پشیمانی اختیار کنم
خوش آن که روز شب خود ز روی یار کنم
شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم
مروت است که بوسد لب تو ساغر و من
[...]
بروزگار اگر کار اختیار کنم
بغیر عشق چه کاری بروزگار کنم
بباغ عشق خزان و بهار یکرنگ است
نه بلبلم که بگل ناله در بهار کنم
بخمرخانه خمار جز خمار نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.