بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت
صبا به زلف معنبر بساط سبزه برفت
به باغ نرگس مخمور جام جم برداشت
به بزم گاه چمن لاله پر ، پیاله گرفت
صبا به دست سحر گه به نوک نیزه خار
حریر گل بدرید و قبای غنچه بسفت
میان سبزه سیراب عکس لاله ببین
که لعل ناب چگونه است با زمرد جفت
شکفت گل ، می گلگون بده که موسم گل
حدیث توبه و تقوا حکایتی است شگفت
ز بلبلان چمن پرس نکته توحید
که آشکار شود بر تو راز های نهفت
خیال خواب برفت از دُماغ ابن حسام
که بلبل از هوس گل نمی تواند خفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیباییهای طبیعت و آغاز فصل گل و رستنیهاست. شاعر از بوی گلها و شکفتن آنها سخن میگوید و به شادی و سرزندگی در باغ اشاره میکند. همچنین به میگساری در باغ و زیبایی گلها به ویژه لاله و نرگس پرداخته است. در ادامه، شاعر به اهمیت توبه و تقوا اشاره میکند و رازهای نهفته در طبیعت را با پرسش از بلبلان چمن بازگو میکند. در نهایت، اشارهای به خواب ابن حسام و خواستههای بلبل از گل دارد که نمیتواند به خاطر هوس خود بخوابد. کل شعر تصویرگر هماهنگی و زیباییهای بهار و عشق به طبیعت است.
هوش مصنوعی: بیایید که عطر گلها در فضا پیچیده و نسیم دلانگیز شکوفهها را به همراه آورده است و سفرهی سبز طبیعت زیبایی خود را به نمایش گذاشته است.
هوش مصنوعی: در باغی پر از نرگس، جامی از شراب جالب برداشت و در میهمانی که لالهها در آن بودند، ظرفی پر از نوشیدنی را به دست گرفت.
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی، در دست سحر، با نوک نیزه، تار و پود حریر گل را شکافت و جامه غنچه را به هم فشرد.
هوش مصنوعی: در میان سبزههای سرسبز، تصویری از گل لاله را ببین که چگونه رنگ قرمز ناب آن با جواهر زمردی ترکیب شده است.
هوش مصنوعی: گلی باز شده است، پس بیواهمه شراب قرمز را بده که فصل گل، داستان توبه و پرهیز را به روایتهای عجیبی درآورده است.
هوش مصنوعی: از بلبلان باغ بپرس که دربارهٔ یکتایی خدا چه نکتههایی را میدانند؛ شاید رازهای پنهان برایت روشن شود.
هوش مصنوعی: ابن حسام دیگر نتوانست دربارهٔ خواب و خیال فکر کند، زیرا مثل بلبل که به خاطر عشق به گل نمیتواند بخوابد، او نیز در حالتی از شور و شوق قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگانا آنی که طاق ایوانت
ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت
نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون
که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت
ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم
[...]
چه افتری چه محال است این دروغ گفت
که شد فرشته عرشی و فرش خاکی جفت
هزار گنج معانی شد آشکار گر او
ز روی صورت در کنج خاک رخ بنهفت
ز منبع حکم الماس نطق دربارش
[...]
گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت
بر او چو سنبل زلفت هزار دل آشفت
فروغ روی ترا خانه کی حجاب شود
بگل چگونه توان نور آفتاب نهفت
دهان تنگ تو یاقوت سفته را ماند
[...]
حکایتیست که با کس نمی توانم گفت
حدیث عشق تو درّیست می نیارم سفت
ز صبر طاق شدم همچو طاق ابرویت
به درد و ناله ی هجرانت تا که گشتم جفت
گرم قرار نباشد به هجر نیست عجب
[...]
شنیدهام چو سلیمان به تخت داد نشست
خرد به درگهش استاد و چشم فتنه بخفت
ز دور دید که گنجشک نر به جفت عزیز
ترانهخوان و سرود آنچنان که شاه شنفت
من این رواق سلیمان توانم از منقار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.