گنجور

 
ابن یمین

گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت

بر او چو سنبل زلفت هزار دل آشفت

فروغ روی ترا خانه کی حجاب شود

بگل چگونه توان نور آفتاب نهفت

دهان تنگ تو یاقوت سفته را ماند

در او دو رشته نهفته جواهر ناسفت

هوای سرو روان تو هست در دل من

چه سود چون سخن راست با تو نتوان گفت

مرا که قبله جان طاق ابروی تو بود

روا مدار که باشم همیشه با غم جفت

امیدم از همه عالم بتوست رد مکنم

که گر توام نپذیری که خواهدم پذرفت

نشست در دل من مهر عارض چو مهت

چنانکه بر تن آزادگان نشیند زفت

ز شام تا بسحر در غم تو ابن یمین

چو بخت صاحب صاحبقران عهد نخفت

علاء دولت و ملت محمد زنگی

که گرد حادثه از ساحت زمانه برفت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ظهیر فاریابی

خدایگانا آنی که طاق ایوانت

ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت

نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون

که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت

ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم

[...]

مجد همگر

چه افتری چه محال است این دروغ گفت

که شد فرشته عرشی و فرش خاکی جفت

هزار گنج معانی شد آشکار گر او

ز روی صورت در کنج خاک رخ بنهفت

ز منبع حکم الماس نطق دربارش

[...]

جهان ملک خاتون

حکایتیست که با کس نمی توانم گفت

حدیث عشق تو درّیست می نیارم سفت

ز صبر طاق شدم همچو طاق ابرویت

به درد و ناله ی هجرانت تا که گشتم جفت

گرم قرار نباشد به هجر نیست عجب

[...]

ابن حسام خوسفی

بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت

صبا به زلف معنبر بساط سبزه برفت

به باغ نرگس مخمور جام جم برداشت

به بزم گاه چمن لاله پر ، پیاله گرفت

صبا به دست سحر گه به نوک نیزه خار

[...]

ادیب الممالک

شنیده‌ام چو سلیمان به تخت داد نشست

خرد به درگهش استاد و چشم فتنه بخفت

ز دور دید که گنجشک نر به جفت عزیز

ترانه‌خوان و سرود آنچنان که شاه شنفت

من این رواق سلیمان توانم از منقار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب الممالک
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه