گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت
بر او چو سنبل زلفت هزار دل آشفت
فروغ روی ترا خانه کی حجاب شود
بگل چگونه توان نور آفتاب نهفت
دهان تنگ تو یاقوت سفته را ماند
در او دو رشته نهفته جواهر ناسفت
هوای سرو روان تو هست در دل من
چه سود چون سخن راست با تو نتوان گفت
مرا که قبله جان طاق ابروی تو بود
روا مدار که باشم همیشه با غم جفت
امیدم از همه عالم بتوست رد مکنم
که گر توام نپذیری که خواهدم پذرفت
نشست در دل من مهر عارض چو مهت
چنانکه بر تن آزادگان نشیند زفت
ز شام تا بسحر در غم تو ابن یمین
چو بخت صاحب صاحبقران عهد نخفت
علاء دولت و ملت محمد زنگی
که گرد حادثه از ساحت زمانه برفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه محبوب میپردازد. شاعر با تشبیه جمال محبوب به گل و زلف او به سنبل، عشق و دلتنگی خود را بیان میکند. او از راز و جلال چهره محبوب سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این زیبایی نمیتواند پنهان بماند. شاعر همچنین از تنگی دهان محبوب و گنجینه جواهرات نهفته در آن یاد میکند و به عشق عمیق خود به او اشاره میکند. او نمیتواند احساساتش را به طور مستقیم بیان کند و همیشه در غم دیدن محبوبش به سر میبرد. در نهایت، شاعر به امید خود از محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق او همیشه در دلش است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند گلی است که بر فراز درخت سرو شکوفا شده و زلفهای تو مانند سنبل، دلهای بسیاری را شیدا و بیقرار کرده است.
هوش مصنوعی: زیبایی و درخشندگی چهرهات چطور میتواند پنهان شود؟ مثل این میماند که گل چگونه میتواند نور و روشنی آفتاب را مخفی کند.
هوش مصنوعی: دهان باریک تو مانند یاقوتی است که در آن دو رشته از جواهرات نهفته شده است.
هوش مصنوعی: در دل من یاد و خاطره تو وجود دارد، اما چه فایدهای دارد وقتی نمیتوانم با تو راست و صادقانه سخن بگویم.
هوش مصنوعی: مرا که عشق و محور زندگیام تویی، به من رحم کن و اجازه نده همیشه با غم و اندوه زندگی کنم.
هوش مصنوعی: امید و آرزویم تنها به تو بستگی دارد، پس تو را به راحتی نمیگذارم که از من دور شوی. زیرا اگر تو مرا نپذیری، من هم دیگر کسی را نمیپذیرم.
هوش مصنوعی: در دل من زیبایی چهرهات نشسته است، مانند اینکه نور ماه بر تن آزادگان میتابد و آنها را زینت میدهد.
هوش مصنوعی: از غروب تا بامداد در اندیشه تو هستم، همانطور که بخت فردی که صاحب قدرت است هرگز نمیخوابد.
هوش مصنوعی: دولت و ملت محمد زنگی در امان ماندند و گرد و غبار حوادث از دامن زمانه دور شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگانا آنی که طاق ایوانت
ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت
نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون
که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت
ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم
[...]
چه افتری چه محال است این دروغ گفت
که شد فرشته عرشی و فرش خاکی جفت
هزار گنج معانی شد آشکار گر او
ز روی صورت در کنج خاک رخ بنهفت
ز منبع حکم الماس نطق دربارش
[...]
حکایتیست که با کس نمی توانم گفت
حدیث عشق تو درّیست می نیارم سفت
ز صبر طاق شدم همچو طاق ابرویت
به درد و ناله ی هجرانت تا که گشتم جفت
گرم قرار نباشد به هجر نیست عجب
[...]
بیا که بوی ریاحین دمید و گل بشکفت
صبا به زلف معنبر بساط سبزه برفت
به باغ نرگس مخمور جام جم برداشت
به بزم گاه چمن لاله پر ، پیاله گرفت
صبا به دست سحر گه به نوک نیزه خار
[...]
شنیدهام چو سلیمان به تخت داد نشست
خرد به درگهش استاد و چشم فتنه بخفت
ز دور دید که گنجشک نر به جفت عزیز
ترانهخوان و سرود آنچنان که شاه شنفت
من این رواق سلیمان توانم از منقار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.