گفتم از سلسله ی موی تو پرهیز کنم
چون کنم بسته ی آن حلقه ی مشکین رسنم
آتش چهر تو افروخته شد من چو سپند
جای آن هست اگر دیده بر آتش فکنم
جرعه ای یافتم از جام تو در روز ازل
من از آن دور سراسیمه و بی خویشتنم
زاهد از سیل سرشکم به سلامت مگذر
تا در این ورطه ی خوناب نیفتی که منم
ز آتش شوق تو هر جا برم نام لبت
نفس دود برآید به دماغ از دهنم
من که با داغ تو میرم چو سر از کنج لحد
بر کنم زآتش دل سوخته یابی کفنم
روز اول که مرا لطف تو با چندان عیب
بپذیرفت همانم به همان رد مکنم
دلم از غربت دیرین بگرفت ابن حسام
در سر افتاد ز سر باز هوای وطنم
طایر گلشن قدسم به نشیمنگه خاک
عاقبت زین قفس خاکی تن بر شکنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی صحبت میکند. او از زیباییهای معشوقهاش میگوید و میخواهد از جاذبهی موهایش پرهیز کند، اما نمیتواند. او احساس میکند که آتش عشقش او را سوزانده و به بیخودی دچار شده است. زاهدان را از گریهاش هشدار میدهد که در این دنیای پر از غم، به سلامت نروند. شاعر از داغ عشق و یاد معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی در مرگ نیز تحت تأثیر عشق او خواهد بود. او به احساس غربت و longing برای وطن اشاره میکند و امید دارد روزی از این قفس خاکی رهایی یابد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که از موهای تو خودداری کنم، اما چطور میتوانم وقتی که من به یک دور این گیسوی مشکی به شدت وابستهام؟
هوش مصنوعی: چهرهات مانند آتش میسوزد و من مثل گیاهی هستم که در آن آتش وجود دارد. اگر نگاه مرا به آن آتش بیندازم، احساساتی در من برانگیخته میشود.
هوش مصنوعی: در روز آغازین، جرعهای از جام تو نوشیدم و از آن لحظه، در حالی که گیج و بیقرار بودم، از خودم دور شدم.
هوش مصنوعی: ای ریاکار، از سیل اشک من با خیالی آسوده نگذری، چرا که ممکن است به ورطهای خطرناک و دردناک همچون من دچار شوی.
هوش مصنوعی: از شدت اشتیاق تو، هر جایی که بروم، نام لبانت در ذهنم میچرخد و بوی دود از دهانم به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: من با درد و سوختگی عمیقی که از عشق تو دارم، وقتی از دنیای فانی میروم، به گونهای از خاک قبر بیرون میآیم که هنوز شعلههای آتش دل سوختهام را با خود دارم.
هوش مصنوعی: در روز اولی که تو با مهربانیات من را با وجود تمامی عیبهایم پذیرفتی، هم اکنون همانطور که هستم، مرا همانگونه رد نکن.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری و غم غربت گرفته است. در ذهنم تنها خاطرههای وطن و اشتیاق به آنجا میچرخد.
هوش مصنوعی: پرندهی باغی که به آن تعلق دارم، سرانجام از این قفس خاکی جسمم جدا خواهم شد و به سرزمین واقعیام باز میگردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم
تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم
تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم
تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم
ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم
بمزاح است گشاده همه ساله دهنم
با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم
نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم
بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم
[...]
یارب از عشق چه سرمستم و بیخویشتنم
دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم
گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی
بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم
نگذارم که جهانی به جمالش نگرند
[...]
دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم
زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم
بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب
که شکفته است گل خلق نبی در چمنم
این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه
[...]
چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم
بی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنم
نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان
گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم
مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.