دلبر سوداگر من عزم کابل کرده است
داغم از اعضا چو شاخ ارغوان گل کرده است
می برد آغوشم از حسرت ز جا چون برگ گل
محمل خود را مگر از بال بلبل کرده است
بهر قتلم کرده با او خونم انشا نامه یی
بر کمر بربسته شمشیر و تغافل کرده است
از پریشان روزگاری ها نمی آیم برون
خاطر آشفته ام بیعت به سنبل کرده است
خیر بادش سیدا کردم نوید وصل داد
می شود معلوم در رفتن تأمل کرده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و حسرت ناشی از جدایی از محبوبش صحبت میکند. او به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره کرده و احساسات دردناک خود را از رفتن او به کابل بیان میکند. در این اشعار، عشق و دلتنگی، حسرت و آرزو به تصویر کشیده میشود و شاعر در حالی که به یاد محبوب است، درگیر افکار و احساسات پیچیدهای است. او همچنین به نیت عزیزش برای آمدن و وصل دوباره اشاره میکند و در نهایت امیدوار است که این دوری پایان یابد.
هوش مصنوعی: عشق من که تاجر است، به سفر کابل رفته و من از درد فراق او مانند شاخهای از درخت ارغوان پژمرده و اندوهگین هستم.
هوش مصنوعی: آغوشم به شدت دلتنگی و آرزو مرا از جایی که هستم میبرد، مانند برگی که در دامن گل قرار گرفته است. شاید این حالت از سر و صدای پرندهای ناشی شده است که در حال آواز خواندن است.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه او مرا کشته، من نیز برای انتقام خود نامهای نوشتهام. او شمشیر به کمر بسته و بیتوجهی کرده است.
هوش مصنوعی: از آشفتگیهای زندگی نمیتوانم بیرون بیایم، زیرا دل ناراحتم به عشق سنبل (یک نوع گل) بسته است.
هوش مصنوعی: با آرزوی خوشبختی برای او، خبر امیدبخش وصل را به او دادم. حال مشخص میشود که او در رفتن خود تردید کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاه ما در بوستان خلد منزل کرده است
دست خود در گردن رضوان حمایل کرده است
آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است
تا به چشم نو بهار جلوهاش گل کرده است
خار مژگان مرا منقار بلبل کرده است
همچو مژگان سینهی نظّارهام شد چاک چاک
با دل من تا چها تیغ تغافل کرده است
بس که در چشم و دل من یاد خالش نقش بست
[...]
از دو جا آسانِ ما را شیخ مشکل کرده است
قول شاهد را قبول و ثبت در دل کرده است
گفتمش بین این سند را پا به مهر و معتبر
شاهد بیدین تو را از کار غافل کرده است
حکم اگر خواهی کنی از روی حق کز بین به حق
[...]
زانزلی تا بلخ و بم را، اشک من گِل کرده است
غسل بر نعش وطن، خونابهٔ دل کرده است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.