مهلب ابن ابی صفره میرزادی را
شنیده ام که زبونی رسید از قولنج
برای داوری این درد ریخت زر چندان
که گشت جمله تهی خانمان و کیسه و گنج
بپخت فرنیش از شیر گاو و قند و برنج
یکی طبیب و رهاندش ز درد و رنج و شکنج
از آن بنام مهلب مهلبیه بماند
چنانکه ماند ز لجلاج در جهان شطرنج
وزانش فرنی خوانند در بلاد عجم
که هم بفرن شود پخته بی مشقت و رنج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از داستان مهلب ابن ابی صفره میرزادی سخن میگوید که به خاطر درد قولنج به پزشک مراجعه کرد. او برای درمان این درد، مقدار زیادی زر خرج کرد و خانه و مال و اموالش را تهی کرد. طبیب با تهیه فرنی از شیر گاو، قند و برنج، او را از درد و رنج نجات داد. پس از آن، این خوراک به نام مهلب به یادگار ماند و در برخی مناطق به فرنی معروف شد، چون به راحتی و بدون زحمت پخته میشود.
هوش مصنوعی: شنیدم که مهلب ابن ابی صفره به خاطر درد قولنج به زانو درآمده و در وضعیتی ضعیف قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: برای بررسی و قضاوت درباره این درد، مقدار زیادی طلا خرج شد، به حدی که همه چیز از خانه و پول و گنج خالی شد.
هوش مصنوعی: یکی دارویی میسازد از ترکیب شیر گاو، قند و برنج که میتواند فردی را از درد، رنج و ناراحتی نجات دهد.
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره میشود که مانند مهلب، یکی از شخصیتهای تاریخی، در دنیا باقی مانده است، همانطور که در بازی شطرنج، حرکت یک مهره خاص میتواند بر سایر حرکات تأثیر بگذارد. این مضمون به نفوذ و تأثیرگذاری فرد در زندگی و جامعه اشاره دارد، با مقایسهای با موقعیتها و حرکات در یک بازی استراتژیک.
هوش مصنوعی: در شهرهای غیر ایرانی، آن را فرنی مینامند؛ چرا که با سهولت و بدون زحمت، پخته میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا به تیغ و قلم رنج خصم و دشمن گنج
تن عدوی ترا داده روزگار شکنج
بناز دست ولی کرده یار با بگماز
برنج روی عدو کرده جفت با آرنج
ز دیده خون دل افتاده بر رخان عدوت
[...]
توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج
همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی
که زیر خاک نهی، خاک بر سر آن گنج
خرد ز بهر کمال و کنیش آلت مال
[...]
درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج
چو نقد وقت تو شد فقر خاک بر سر گنج
به کشت و کار جهان رخ میار کآخر داو
ز کشت مات شود شاه عرصه شطرنج
به قصر عشرت و ایوان عیش شاهان بین
[...]
دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج
اگر بجرعه ی دردی رسی بنوش و مرنج
جهان بتیست که چون دل بمهر او بستی
جفا و جور زیادت کند بعشوه و غنج
ترا که هست پر از شبچراغ خانه ی دل
[...]
زده است زلف توچنبر به رخ چومار به گنج
به گنج راه نبرده است هیچ کس بی رنج
به رنج و دردمرا صرف گشت عمر عزیز
نشدنصیب که آید به چنگ من این گنج
مرا قرار ودل و دین وعقل وهوشی بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.