گنجور

 
ادیب الممالک

مهلب ابن ابی صفره میرزادی را

شنیده ام که زبونی رسید از قولنج

برای داوری این درد ریخت زر چندان

که گشت جمله تهی خانمان و کیسه و گنج

بپخت فرنیش از شیر گاو و قند و برنج

یکی طبیب و رهاندش ز درد و رنج و شکنج

از آن بنام مهلب مهلبیه بماند

چنانکه ماند ز لجلاج در جهان شطرنج

وزانش فرنی خوانند در بلاد عجم

که هم بفرن شود پخته بی مشقت و رنج

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
قطران تبریزی

ایا به تیغ و قلم رنج خصم و دشمن گنج

تن عدوی ترا داده روزگار شکنج

بناز دست ولی کرده یار با بگماز

برنج روی عدو کرده جفت با آرنج

ز دیده خون دل افتاده بر رخان عدوت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیرخسرو دهلوی

توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج

چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج

همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی

که زیر خاک نهی، خاک بر سر آن گنج

خرد ز بهر کمال و کنیش آلت مال

[...]

جامی

درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج

چو نقد وقت تو شد فقر خاک بر سر گنج

به کشت و کار جهان رخ میار کآخر داو

ز کشت مات شود شاه عرصه شطرنج

به قصر عشرت و ایوان عیش شاهان بین

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
بابافغانی

دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج

اگر بجرعه ی دردی رسی بنوش و مرنج

جهان بتیست که چون دل بمهر او بستی

جفا و جور زیادت کند بعشوه و غنج

ترا که هست پر از شبچراغ خانه ی دل

[...]

طالب آملی

خدایگانا هرگز ز هیچگونه الم

مباد گوشهٔ ابرویت آشنا بشکنج

در آن دیار که ذات ترا دراوست مقام

عبور غصه مبادا چه جای علت و رنج

رخ تو سرخ چو سیب بهشت بادو بعکس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه