گنجور

 
بیدل دهلوی
 

موی دماغ جاه و حشم حل نمی‌شود

فغفور خاک‌گشت و سرش‌کل نمی‌شود

ما و من هوسکدهٔ اعتبار خلق

تقریر مهملی است‌که مهمل نمی‌شود

زبن گرد اعتبار مچین دستگاه ناز

بر یکدگر چو سایه فتد تل نمی‌شود

آیینه‌دار جوهر مرد استقامت است

پرداز تیغ کوه به صیقل نمی‌شود

افسردگی‌کمینگر تعطیل وقت ماست

تا دست گرم کار بود شل نمی‌شود

ناقدردان راحت وضع زمانه‌ای

تا دردسر به طبع تو صندل نمی‌شود

با این دو چشم کاینه‌دار دو عالم است

انسان تحیر است که احول نمی‌شود

زبن آرزوکه سرمه نظرگاه چشم اوست

حیف است اصفهان همه مکحل نمی‌شود

ای خواجه خواب راحت از اقبال رفته‌گیر

این کار بوریاست ز مخمل نمی‌شود

با وهم و ظن معامله طول اوفتاده است

عالم مفصلی‌ست که مجمل نمی‌شود

بیدل‌ کسی به عرش حقیقت نمی‌رسد

تا خاک راه احمد مرسل نمی‌شود

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پرویزشاه محمدی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۱ نوشته:

با عرض درود بر شما،
در بیت های سوم و هشتم مصراع اول اشتباهاً بجای زین "زبن" نوشته شده است امید دارم آنرا تصحیح فرمایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.