گنجور

 
شیخ بهایی
 

مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی

ادر کأسا و ناولها، الا یا ایها الساقی

شراب عشق، می‌سازد تو را از سر کار آگه

نه تدقیقات مشائی، نه تحقیقات اشراقی

الا یاریح! ان تمرر علی وادی أخلائی

فبلغهم تحیاتی و نبئهم باشواقی

وقل یا سادتی انتم بنقض العهد عجلتم

و انی ثابت باق علی عهدی و میثاقی

بهائی، خرقهٔ خود را، مگر آتش زدی، کامشب

جهان، پر شد ز دود کفر و سالوسی و زراقی