گنجور

 
عیوقی
 

کنم آه ازین چرخ گردنده آه

که عیشم تبه کرد و روزم سیاه

تو بدرود باش ای گرانمایه در

که من تن سپردم به خاک سیاه

مبادا به تو بر تبه عیش و عمر

که هم عیش و هم عمر من شد تباه

دل سوخته در غم مهر تو

همی برد خواهم به نزد اله

دریغا که از وصل تو مر مرا

گسسته شد اومید و کوتاه راه