گنجور

 
عیوقی
 

ایا پر هنر راد و دانا طبیب

یکی چاره کن بر فراق حبیب

که از هجر آن سرو سیمین صنم

گدازنده ام هم چو زرین قضیب

نصیب بتم خوبی و چابکیست

چرا مرمرا محنت آمد نصیب؟

کرا عشق و هجران بهم یار گشت

شود جانش با مرگ بی شک قریب

منم بستهٔ عشق، رحمت کنید

برین خستهٔ مستمند غریب