گنجور

 
عیوقی

ایا نزهت و راحت جان من

دل و دیده و جان و جانان من

تو درمان جانی و درد دلی

کجا رفتی ای درد و درمان من

گسستندم از تو، نکردند رحم

برین خسته دو چشم گریان من

ز درد دلم گشت رخساره زرد

ز غم گوژ شد سرو بستان من

ز بهر درم به غریبی مرا

بدادند بی امر و فرمان من

تو بر جان خود بر، مخور زینهار

که خوردند زنهار بر جان من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

سر زلف مشکین جانان من

مرا کشت و پیچید بر جان من

ایا ترک سیمین تن سنگدل

هویدا بتو راز پنهان من

دو ابرند زلف تو و چشم من

[...]

قطران تبریزی

بماناد جان تو با آن من

فدای تو بادا تن و جان من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه