که ناگه در آمد یکی نامدار
که می بار خواهد بر شهریار
به دربان چنین گفت کای نامدار
خبر کن ز من یک بر شهریار
که پیغام آوردم از شاه هند
سخنهای چندین در او مستمند
همانگه ز در رفت دربان شاه
زمین را ببوسید در پیشگاه
به شه گفت که آمد یکی نامدار
ز هندوستان بر در شهریار
سخن دارد از شاه هندوستان
همان کشور هند و جادوستان
بفرمود کاید بر شهریار
درون شد ز در هندوی نامدار
ستایش بسی کرد و نامه بداد
ز هندوستان کرد بسیار یاد
ز نوشاد هندی بدو آفرین
بسی کرد و بوسید روی زمین
دبیر آمد و نامه بگشاد سر
نخست آفرین کرد بر دادگر
خداوند جوزا و بهرام و هور
که بدهد به قسمت خور پیل و مور
وزو آفرین بر شه نیک پی
جهاندار فرخنده کاوس کی
جهانجوی با دانش و دین و داد
سرافراز از تخمه کیقباد
پس از آفرین جهاندار کی
غم و درد فرزند بفکند پی
نوشته به زاری و درد و غریو
بلا و غم و رنج کناس دیو
بدان ای سرافراز دیهیم و گنج
که جانم ستوه آمد از درد و رنج
چنان دان که در وادی مرغزار
یکی چشمه ساریست خوش جویبار
درختی در آن مرز شاخ بلند
به نزدیک آن شاخ کاخ بلند
درو گنبد سالخورده بزرگ
در آن تیره گنبد بلایی بزرگ
یکی دیو در وی سیاه و بلند
ستبر و سیهروی و ناهوشمند
دلیر و قویبال چون برف موی
دوان ببر و شیرش همه چار سوی
در آید به هر سال در خان من
بسوزد بسی مرز و ایوان من
نگردد ز من تا ز من دختری
ستاند به کردار نیک اختری
سه دختر بدم چون سه خرم بهار
ز من بستد آن دیو ناهوشیار
چو کاوس مان شهریاری کند
سزد گر در این رنج یاری کند
دگر آنکه در خطه هند بار
یکی شهریار است بس نامدار
مرو را به هندوستان کید نام
دلیر و سرافراز و گسترده کام
به هنگام کین تیغ آهنگذار
به پیش سپاهست نهصدهزار
شماره ز پیلان جنگی مکن
قلم درکش و بار سنگین مکن
به گردون همی برفرازد کلاه
فرستد بر هر سالمان باجخواه
بدان نامور ما نداریم تاو
چو کاوس جوید ز ما باژ و ساو
نخستین ز ما باج بستاند اوی
وز آن پس ز ما باج نستاند اوی
وز آن پس طلب دارد آن ساو و باج
وگرنه دگر ره نجوید خراج
دگر آنکه در بیشه مرزغون
یکی گرگ پیدا شده پرفسون
چو گوران دو شاخ و چو پیلان دو نیش
دل عالمی گشته زان گرگ ریش
تبه شد بسی لشکر جنگجوی
نیارد کسی کردن آهنگ اوی
یکی ژنده بینی چو یک ژنده پیل
همه سر چو برف و همه تن چو نیل
ز سر تا به پایش کشیده رقم
خط نازنین سرخ همچون بقم
به دندان یکی پیل بردارد اوی
به یک دم جهان را بسوزاند اوی
همی نام او گرگ گویا بود
سخنگوی بیداد پویا بود
دگر آنکه در دامن شهر هند
یکی کوه بینی دراز و بلند
یکی دره در کوه خارا بود
که از دیدنش خیره برنا شود
درو اژدهایی بلند و پلید
کزان سان همی اژدها کس ندید
فتاده تن خیرهاش خم به خم
جهان را همی برفروزد به دم
نروید گیاه از دو فرسنگیاش
بلرزد جهان از تن جنگیاش
جهان از دم او شود سوخته
ازو بس جوانی شد افروخته
مهیب است گویی همه کام او
خردمند جو تا کند نام او
نبرد ورا کس نبندد میان
نزیبد کس او را جز ایرانیان
گر از تخمه سام جنگی سوار
به ایران بود جنگی نامدار
بپیماید این ره به فرمان کی
ببرد مر این جمله را پای و پی
دگر آن که در بیشه خوم سار
پدید آمده کرگدن سی هزار
چو شیران که از بند گردد یله
به کردار گوران به هر سو گله
به هر مرز بومی که پی بسپرند
زمین برشکافند و خارا درند
چو پیلان به زورند و آهو به تک
چو شیران بغرند دیوان به رگ
به گردن ستبر و به سینه فراخ
ز پیشانی آنکه برون کرده شاخ
همه گشته زین مرز تا مرز دود
شگفتی دو گوشت توان کی شنود
چو کاوس کی یار باشد بدین
همه هند خوانند بدو آفرین
بدین پنج اگر رنج فرماید او
وز آن پس ز ما گنج پیماید او
چو ایرانیان پای بینم به رنج
به پاداش آن برگشاییم گنج
وگر چون ز ایران تهی شد هنر
چه باید مر داد این گنج و زر
چرا داد باید به ایران خراج
فرستادن تاج با تخت عاج
هر آن کس که خواهد که گردد بلند
از این نام گرد آید و ارجمند
دبیر گرانمایه چون این سخن
فرو خواند آن نامه آمد به بن
دل پیر کاوس زان بردمید
ز جام و ز باده دم اندر کشید
به گردان چنین گفت پرمایه شاه
که ای نامداران زرین کلاه
هرآن کاو بدین کار بندد میان
برافروزد او نام ایرانیان
ببخشم مر او را کلاه و کمر
دو بهره ز گیتی همه سر به سر
رخ نامداران دگر شد به رنگ
شد از خشم گردان دل شاه تنگ
ز کرسی برآمد فرامرز گو
بگفتا منم هند را پیش رو
سر کید هندی به شمشیر تیز
ببرم نمایم ورا رستخیز
وز آن پس بیایم سوی مرغزار
بگیرم همان دیو ناسازگار
همان دخت نوشاد هندی ز بند
رهانم به فرمان شه ارجمند
همان گرگ گویا به کوپال سام
بکوبم زنم آتش اندر کنام
همان مار جوشان به تدبیر و رای
بسوزم به فر جهانبان خدای
وز آن پس به تنها من و کرگدن
بگیرم کنم بی روانشان بدن
وگر یک هزار است و گر صد هزار
چو من بر شم تیغ سام سوار
به نیروی شاه و به فر پدر
تهی سازم از کرگدن بوم و بر
چو شد گفته فرمان دهد پور زال
ازین پنج گونه برآرم دمار
رخ شاه زان گرد جنگی سرشت
چنان شد که گل در بساط بهشت
چنین گفت با رستم زال زر
که پنهان نماند نژاد و گهر
فرامرز یل روی من زنده کرد
مرا خرم و انجمن بنده کرد
همش رای و فرهنگ و هم هوش و سنگ
همش دست و بازوی و هم گرز جنگ
نژاد وی از تخم جمشید شاه
به گیتی به کردار تابنده ماه
پدر بر پدر هر دو گرد و دلیر
جهانگیر و جنگآور و مرد شیر
هم او را سزد شاهی هندبار
که جنگآورست و قوی نامدار
همانا جز او هرکه پوید به هند
نباشد بر کید هندی پسند
به کناس دیو و به مار و به گرگ
نشاید بجز پهلوان بزرگ
بفرمود تا شاهی مرز هند
همیدون چنان تا به دریای سند
نوشتند منشور بر نام اوی
ز هر در بجست آن زمان جنگجوی
جهانجوی چون مهر منشور کرد
چو ماه آن دو رخ سوی گنجور کرد
بفرمود تا تاج و انگشتری
یکی تخت و پیرایه آذری
بیاورد تاجش به سر برنهاد
جهاندار ازو شاد و او نیز شاد
بگفتا ز گردان هر آن نامور
که خواهی یکایک به همراه بر
نگه کرد بیژن سوی شهریار
که جاوید زی تا بود روزگار
به جایی که خورشید زابلستان
به پیروزی رفتند در گلستان
به هند و به دریا و هر گرم و سرد
پس ایدر بگو ما چه خواهیم کرد
دلیران به می خوردن اندر ستخر
چو باشند ما زان نداریم فخر
سر ما به جایی که در پی نهند
بویژه که فرمان بدو کی نهند
گرانمایه خسرو به گنجور گفت
که یک دست جامه برآر از نهفت
کلاه و کمر یکسره شاهوار
یکی تیغ پرمایه گوهر نگار
سه اسب گرانمایه با زین زر
سه ریدک همه خوب و زرین کمر
گرانمایه گنجور چون آن ببرد
جهان کدخدایش به بیژن سپرد
ز ایران و وز لشکر نامدار
فرامرز بستد همی ده هزار
ز زابل گزین کرد صد نامور
ز کابل دو صد گرد والاگهر
یکی هفته در کار هندوستان
به سرکرده شد سوی جادوستان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از شاهنامه فردوسی روایت میشود که در آن، پیامبری از شاه هند به نزد شهریار ایران، کاوس، میآید و مشکلاتی را که در سرزمین هند با دیوها و دشمنان مواجه هستند، بیان میکند. پیامبر خبر میدهد که دیو سیاه و خطرناک، دختران او را اسیر کرده و همچنین تهدیداتی از سوی گرگها و اژدها وجود دارد که باعث پریشانی و دردسر برای مردم هند شده است.
کاوس، با شنیدن این مشکلات، تصمیم میگیرد به یاری آنها برود و در این میان، فرامرز، پسر زال، به عنوان یک جنگجوی دلیر، اعلام آمادگی میکند تا به هند سفر کند و دیوها را از بین ببرد. او برای این مأموریت توانایی و شجاعت خود را معرفی کرده و در پایان، با تجمل و جنگجویان آماده، سفر خود به هند را آغاز میکند.
متن به تأکید بر دلاوری و شجاعت شخصیتها، بهویژه فرامرز و نکوکاری شهرنشینان میانجامد و نشاندهنده همبستگی و یاری بین ملتهاست.
هوش مصنوعی: ناگهان فردی معروف و شناختهشدهای وارد شد که میخواست بر پادشاه تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: به دربان گفت: ای شخص معروف، پیغامی از من به شاه برسان.
هوش مصنوعی: من پیامی از شاه هند آوردم که شامل چندین سخن ارزشمند است.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، دربان شاه از در خارج شد و زمین را در برابر شاه بوسید.
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتند که یکی از شخصیتهای معروف از هندوستان به دربار او آمده است.
هوش مصنوعی: سخن از شاه هندوستان است، همان سرزمین هند که مشهور به جادوگری است.
هوش مصنوعی: به او دستور داد تا پیش پادشاه برود و از درِ معروف هندی وارد شود.
هوش مصنوعی: شخصی به طور فراوان از کسی ستایش کرده و نامهای به او ارسال کرده است و در آن یادآوریهایی از هندوستان داشته است.
هوش مصنوعی: از نوشاد هندی تحسینهای فراوانی کرد و صورت او را بر زمین بوسید.
هوش مصنوعی: معلم وارد شد و نامه را باز کرد. ابتدا بر دادگر و نیکیکار ستایش و تحسین کرد.
هوش مصنوعی: خداوند ستارههای جوزا و بهرام و خورشید را به کسی میدهد که قسمت او این باشد و در عوض برای او هم قوت و توانایی را مقدر میکند.
هوش مصنوعی: و با تحسین بر پادشاه نیکو سیرت و خوشبختی که جهان را اداره میکند، کاووس کی، بایستید.
هوش مصنوعی: شخصی که به دنبال دانش، دین و انصاف است، با افتخار و سربلند به نسل کیقباد تعلق دارد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه خداوند جهان را خلق کرد، آیا جای نگرانی و اندوه برای فرزندش وجود دارد؟
هوش مصنوعی: در این متن، گوینده از وضعیتی دشوار و پر از غم و رنج صحبت میکند. او اشاره به حالتی دارد که در آن احساسات شدید درد و مشکلات و مصیبتها به وضوح حس میشود و مانند یک دیو وحشتناک بر او سایه افکنده است. احساسات منفی و غمانگیز او را به شدت آزار میدهد و باعث میشود که با دلمردگی و زاری به زندگی نگاه کند.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار و مغرور، بدان که جانم از درد و زحمت به تنگ آمده است.
هوش مصنوعی: بدان که در دشت سرسبز، چشمهای وجود دارد که آب آن به زیبایی در جریان است.
هوش مصنوعی: درختی با شاخههای بلند در کنار دیوار بلند یک کاخ قرار دارد.
هوش مصنوعی: در داخل گنبدی کهن و بزرگ، معضلی بزرگ وجود دارد که در زیر سایهٔ آن تاریکی نمایان است.
هوش مصنوعی: یک دیو بزرگ و سیاه وجود دارد که ظاهری ترسناک و خشن دارد و بسیار نادان است.
هوش مصنوعی: شخصی که دلیر و قوی است، مانند برفی که در باد میرقصد، باید با قدرت و شجاعت همه جانبه، زندگیاش را پیش ببرد و از هر طرف به موفقیت دست یابد.
هوش مصنوعی: هر سال به خانهام میآید و آسیبهای فراوانی به مرز و ایوان من میزند.
هوش مصنوعی: اگر دختری به دست من بیفتد، مانند ستارهای نیکوخواهد بود و من از آن دور نخواهم شد.
هوش مصنوعی: سه دختر من مانند سه گل بهاری هستند که آن دیوانه بیخود، آنها را از من گرفت.
هوش مصنوعی: اگر کاوس ( یکی از شاهان اسطورهای) به سلطنت برسد، سزاوار است که در این سختیها به کمک و یاری دیگران بشتابد.
هوش مصنوعی: در سرزمین هند، یک پادشاه معروف وجود دارد که به شدت شناخته شده و بزرگ است.
هوش مصنوعی: به سرزمین هندوستان نرو، چرا که دلیر و سرافراز و با روحیهای وسیع به نام کید در آنجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ، شمشیر آهنین در دست است و در برابر سپاه بزرگ نهصد هزار نفر قرار دارد.
هوش مصنوعی: به شمارش فیلهای جنگی نپرداز و خودت را تحت فشار قرار نده.
هوش مصنوعی: آسمان مانند کسی است که کلاهی را به بالا پرتاب میکند و بر سر هر سالار باجخواهی مینهد.
هوش مصنوعی: بدان که ما هیچ درخشش و شهرتی نداریم تا مانند کاوس از ما چیزی بخواهد یا جزا بگیرد.
هوش مصنوعی: ابتدا او از ما هزینه و باج میگیرد و بعد از آن دیگر از ما چیزی نمیگیرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، او خواهان مالیات و خراج است و اگر این را به دست نیاورد، به دنبال راه دیگری نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: در یک جنگل پر از درخت، ناگهان یک گرگ به چشم میخورد که جذاب و عجیب به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: همچون گورخران که شاخهایی دارند و مانند فیلها که نیش دارند، دلهای مردم به خاطر آن گرگ ریشدار متاثر شده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از سپاهیان جنگجو از هم تباه شدند و هیچ کس نخواهد توانست به او حمله کند.
هوش مصنوعی: اگر یکی را ببینی که ظاهری ناپسند دارد و مانند دمی است که به رنگ برف یا به رنگ آبی نیل در آمده، به یاد داشته باش که او از درون ارزشمندتر و قویتر از آن است که به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: تمام بدن او با خطوطی زیبا و نازک به رنگ قرمز، شبیه به گل نرگس، مزین شده است.
هوش مصنوعی: او میتواند با دندانهایش یک فیل را بلند کند و در یک چشم برهم زدن، دنیای را به آتش بکشد.
هوش مصنوعی: اگر نام او را ببر نام ببریم، حقیقتاً صدای او نمایان میشود و نشاندهندهی ظلم و ستمی پایدار است.
هوش مصنوعی: اگر به شهر هند بروی، کوهی بلند و عظیم را خواهید دید که در دامان آن زمین گسترده شده است.
هوش مصنوعی: در دل کوه سنگی، درهای وجود دارد که با دیدن آن، جوانان را به حیرت وا میدارد.
هوش مصنوعی: در بالای در ورودی، اژدهایی بزرگ و بدطینت وجود دارد که هیچکس مانند او را ندیده است.
هوش مصنوعی: بدن او به طور خیرهای بر روی زمین افتاده است و به این ترتیب، تمام دنیا را با نفسش میسوزاند.
هوش مصنوعی: اگر گیاهی از دو فرسنگی خود نروید، پس جهان به خاطر وجود یک جنگجو میلرزد. در واقع، این بیان به قدرت و تأثیر جنگجو اشاره دارد که ممکن است باعث برهم خوردن آرامش در دنیا شود.
هوش مصنوعی: جهان به دلیل نفس او دچار تغییر و تحول میشود و به خاطر او، جوانی و شادابی در آن ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که همهچیز به گونهای است که او میخواهد به هدفی برسد و در پی کسب معروفیت و نامی بزرگ است.
هوش مصنوعی: در این نبرد، هیچکس جز ایرانیان حق ندارند که در کنار او بایستند و به او کمک کنند.
هوش مصنوعی: اگر از نسل سام، پهلوانی جنگجو در ایران وجود داشته باشد، او فردی شناخته شده و معروف در میدان نبرد خواهد بود.
هوش مصنوعی: این راه را چه کسی میتواند به سوی مقصد برود و همه این مشکلات و موانع را پشت سر بگذارد؟
هوش مصنوعی: دیگر اینکه در جنگل خودم، ساری دیده میشود که کرگدن سی هزار سالهای به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: به مانند شیرانی که از بند رها میشوند، مثل پستی که در دشت به هر سو میچرخند و گلههای خود را میچرانند.
هوش مصنوعی: هر جا که مردم به آن سرزمین وابسته شوند، زمین را خواهند شکافت و گوهرهای ارزشمندش را استخراج خواهند کرد.
هوش مصنوعی: جنگل پر از قدرت و زور است، همانطور که فیلها بسیار قوی هستند و آهوها سریع و فرگوش. شیرها نیز با قدرت و غرور خود صدای بلندی دارند. در این میان، افرادی که دیوانهوار به دنبال قدرت هستند، به سختی در این فضا حضور دارند.
هوش مصنوعی: شخصی با گردن قوی و سینهای فراخ، از پیشانیاش که شاخی بیرون زده است، نمایان است.
هوش مصنوعی: همه در این مرز و بوم از دودی که ناشی از شگفتیهاست، حیرتزده و متعجباند. هر دو گوشت چگونه میتواند این همه صدا و حرفها را بشنود؟
هوش مصنوعی: هرگز کسی مانند کاوس نیست که با وجود همه این ویژگیها، به او همچنان احترام و ستایش میشود.
هوش مصنوعی: اگر او به خاطر این پنج چیز رنج بکشد، پس از آن به گنجی از ما خواهد رسید.
هوش مصنوعی: زمانی که ایرانیان را ببینم که با تلاش و زحمت پا به میدان میگذارند، در نتیجهی آن، پاداشی به آنها میدهیم که ارزشمند خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر هنر از ایران رخت بربندد، پس این ثروت و جواهرها چه سودی خواهند داشت؟
هوش مصنوعی: چرا باید به ایران مالیات بفرستند در حالی که تاج و تخت از عاج دارد؟
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به مقام و منزلت بلندی دست یابد، باید نام و یاد نیکی از خود بر جای بگذارد و مورد احترام قرار گیرد.
هوش مصنوعی: وقتی دبیر با ارزش این گفته را خواند، نامه به انتهای خود رسید.
هوش مصنوعی: دل پیر کاوس به خاطر جام و بادهای که نوشید، آرامش و حالتی خاص یافت و از آن لحظه، زندگی جدیدی را آغاز کرد.
هوش مصنوعی: شاه قدرتمند به جمعی از افراد برجسته و معروف گفت: ای افرادی که کلاههای زریں بر سر دارید، توجه کنید.
هوش مصنوعی: هر کسی که در این کار تلاش کند، نام ایرانیان را زنده و پرخروش نگه میدارد.
هوش مصنوعی: من او را میبخشم، چه کلاه و کمری که از دنیا گرفته است، همه چیز را در برابر هم قرار میدهد.
هوش مصنوعی: چهره نامداران تغییر کرد و به رنگی دیگر درآمد، زیرا دل پادشاه از خشم پر بود و احساس ناراحتی میکرد.
هوش مصنوعی: فرامرز از جای خود بلند شد و گفت: من کسی هستم که در مقابل هند ایستادهام.
هوش مصنوعی: من با شمشیر تیز خود، سر کید هندی را میبرم و او را به قیام وادار میکنم.
هوش مصنوعی: بعد از آن به سوی چمنزار میروم تا همان دیو ناپسند را به چنگ بیاورم.
هوش مصنوعی: من دختر نوشاد هندی را از بند آزاد میکنم به دستور شاه بزرگوار.
هوش مصنوعی: من همان گرگ هستم و به کوپال سام حمله میکنم و آتش را به لانهاش میزنم.
هوش مصنوعی: من با تدبیر و خرد خود باید همان مار جوشان را بسوزانم و آن را در برابر فرمانروای بزرگ نابود کنم.
هوش مصنوعی: بعد از آن، من و کرگدن تنها به هم میپیوندیم و بدون روحشان، بدنشان را در اختیار میگیرم.
هوش مصنوعی: اگر تعداد خود را به هزار برسانی یا حتی به صد هزار، باز هم مثل من نمیتوانی شمشیر سوار سامانی را بشماری.
هوش مصنوعی: با قدرت شاه و عزت پدرم، سرزمینم را از وجود کرگدنها پاک میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که فرمان صادر شد، پسر زال میگوید از پنج روش مختلف بر مشکلات غلبه میکنم.
هوش مصنوعی: صورت شاه به قدری زیبا و دلرباست که همچون گلی در باغ بهشت میدرخشد.
هوش مصنوعی: او به رستم زال گفت که ریشه و اصل و نسب کسی هرگز نمیتواند پنهان بماند و در نهایت مشخص میشود.
هوش مصنوعی: فرامرز، شجاعت و افتخار را در وجود من زنده کرد و باعث شد که من خوشحال و سرزنده شوم و در جمع دوستانم احساس آرامش نمایم.
هوش مصنوعی: تمامی این عناصر شامل اندیشه، فرهنگ، هوش، قدرت بدنی و مهارت در استفاده از سلاح هستند که هر کدام به نوعی در زندگی و مبارزه مؤثرند. این ترکیب از تواناییها در کنار هم نشاندهندهی قدرت و ظرفیت فرد است.
هوش مصنوعی: او از نسل جمشید شاه است و مانند ماه درخشان و درخشان در دنیا میتابد.
هوش مصنوعی: پدر، پدربزرگ هر دو شجاع و بزرگ مردانی هستند که در جهان معروف به دلاوری و جنگآوری هستند و همچون شیران صریح و قویهستند.
هوش مصنوعی: او که جنگآور و نامدار است، شایستهی مقام سلطنت و رهبری در سرزمین هند میباشد.
هوش مصنوعی: به راستی که هر کس جز او را پیروی کند، به جز از دلایل و راههای هندی چیزی به دست نخواهد آورد.
هوش مصنوعی: تنها یک قهرمان بزرگ میتواند با دیو، مار و گرگ مقابله کند و این کار از عهده دیگران خارج است.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا مرز هند به بهترین شکل آماده شود، بهطوری که تا دریای سند ادامه یابد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، برای او منشوری نوشتند و نامش را بر روی آن حک کردند؛ این امر موجب شد تا جنگجویان از هر سو به دنبال او بروند.
هوش مصنوعی: جهانجو با لطافت و زیبایی خود، مانند ماه، چهرهای محبوب و دلنشین به آن دو نفر بخشید و آنها را به سمت گنجی ارزشمند هدایت کرد.
هوش مصنوعی: او دستور داد تا تاج و انگشتری و تختی با زرق و برق زیبایی بیاورند.
هوش مصنوعی: جهاندار تاجش را به سر گذاشت و از این کار خوشحال شد و او هم از این شادی برخوردار بود.
هوش مصنوعی: گفت هر کس که در دنیا مشهور است، اگر بخواهی، میتوانی هر کدام را به تنهایی به همراه داشته باشی.
هوش مصنوعی: بیژن به شهریار نگاهی انداخت و دید که او جاویدان است و تا زمانی که دنیا پایدار است، وجود خواهد داشت.
هوش مصنوعی: در جایی که خورشید بر سرزمین زابلستان پیروز شد، در گلستان شکوفهها و زیباییها رخ نمایانید.
هوش مصنوعی: به سفر به هند و دریا و در هر حالتی که باشد، بگو ببینیم ما چه اقداماتی خواهیم داشت.
هوش مصنوعی: دلیران در برابر دشمنان خود، با نوشیدن می و شادی در میانسالی میگذرانند، اما ما به این کار افتخار نمیکنیم و به معنویت و رفتار خود اهمیت میدهیم.
هوش مصنوعی: سر ما به جایی میرسد که در آنجا هدایت میشویم، به ویژه زمانی که فرمانی از سوی او صادر شود.
هوش مصنوعی: خسرو ارزشمند به نگهبان گنج گفت که یک دست لباس را از پنهان بیرون بیاور.
هوش مصنوعی: کلاه و کمربند او به زیبایی و شیکپوشی شاهان است و این تیغ به مانند گوهری گرانبها و با ارزش، دلربا و جذاب است.
هوش مصنوعی: سه اسب قیمتی با زینهای طلا، سه ریدک (شالی) بر تن دارند و همگی زیبا و با کمرهای طلایی هستند.
هوش مصنوعی: گنجینه ارزشمند را چون به دستان کسی بیفتد، مانند اینکه جهان به دست کدخدای خود سپرده شود، به بیژن واگذار کرد.
هوش مصنوعی: از ایران و از لشکر معروف فرامرز، ده هزار نفر را به اسارت گرفت.
هوش مصنوعی: از زابل، صد نامآور را انتخاب کرد و از کابل، دو صد نفر با ویژگیهای بزرگ و برجسته.
هوش مصنوعی: یک هفته در کار هند به سمت جادوگران رفتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.