گنجور

 
عطار

المقالة الثانیة: پسر گفتش گر این شهوت نباشد

جواب پدر: پدر گفتش تو زنهار این میندیش

(۱) حکایت آن زن که بر شهزاده عاشق شد: شهی را سیمبر شهزاده‌ای بود

(۲) حکایت علوی وعالم ومخنث که در روم اسیر شدند: یکی علوی یکی عالم یکی حیز

(۳) حکایت سلیمان داود علیهما السلام با مور عاشق: سلیمان با چنان کاری و باری

(۴) حکایت امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه بامور: علی می‌رفت روزی گرمگاهی

(۵) حکایت نوشروان عادل با پیر بازیار: فرس می‌راند نوشروان چو تیری

(۶) حکایت خواجۀ جندی با سگ: یکی از خواجه جندی بپرسید

(۷) حکایت معشوق طوسی با سگ و مرد سوار: مگر معشوق طوسی گرمگاهی

(۸) مناظرۀ شیخ ابوسعید با صوفی و سگ: یکی صوفی گذر می‌کرد ناگاه

(۱۰) حکایت ابوالفضل حسن و کلمات او در وقت نزع: چو بوالفضل حسن در نزع افتاد