گنجور

 
اسیری لاهیجی

ما دل و دین در قمار عشق جانان باختیم

خلوت جانرا ز رخت غیر وا پرداختیم

تا نباشد قلب نقد جان و دل در عشق او

سالها در بوته درد و غمش بگداختیم

چون وصال او نشد حاصل من مشتاق را

سوختیم از آتش شوق و بهجران ساختیم

ما بچوگان رضا بودیم گوی عاشقی

تا سمند عشق در میدان محنت تاختیم

تا عیان شد مهر روی تو ز ذرات جهان

آفتاب و ذره را از یکدگر نشناختیم

در خرابات فنا تا از می وصلیم مست

شور و غوغای اناالحق در جهان انداختیم

زاهد از بهر بهشت و حور دنیا را بباخت

بهر دیدارش اسیری ما دو عالم باختیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عراقی

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم

لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم

ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم

سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم

بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت

[...]

جامی

ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم

بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم

نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا

تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم

قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد

[...]

اسیری لاهیجی

تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم

چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم

چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود

بار دیگر ما جهان را مظهر خود ساختیم

شد نهان در پرده کثرت جمال وحدتم

[...]

محتشم کاشانی

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم

در به روی خوش دلی بستیم و با غم ساختیم

سایه‌پرور ساخت صد مجنون صحراگرد را

رایتی کاندر بیابان جنون افراختیم

خشک بر جا ماند رخش فارس گردون چو ما

[...]

صائب تبریزی

ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم

خانه سازی را به خودسازی مبدل ساختیم

می کند خون در جگر باد خزان را همچو سرو

رایت سبزی که از آزادگی افراختیم

تا نسوزد آرزو در دل، نگردد سینه صاف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه