گنجور

 
جامی

ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم

بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم

نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا

تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم

قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد

جز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم

هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشک

گرچه صد بارش بدین جرم از نظر انداختیم

کوس دولت را به کوی نیک نامان زن که ما

بر سر بازار رسوایی علم افراختیم

تا به شطرنج نظر با آن دو رخ بردیم دست

در نخستین دست نقد دین و دل درباختیم

جامی از سلک سگانت دور می ریزد سرشک

کای دریغا قدر یاران کهن نشناختیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عراقی

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم

لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم

ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم

سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم

بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت

[...]

اسیری لاهیجی

تا بنای عاشقی در کاینات انداختیم

چتر رفعت را بملک لامکان افراختیم

چون ظهور کل او اول بنقش ما نمود

بار دیگر ما جهان را مظهر خود ساختیم

شد نهان در پرده کثرت جمال وحدتم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اسیری لاهیجی
محتشم کاشانی

ما به عهدت خانهٔ دل از طرب پرداختیم

در به روی خوش دلی بستیم و با غم ساختیم

سایه‌پرور ساخت صد مجنون صحراگرد را

رایتی کاندر بیابان جنون افراختیم

خشک بر جا ماند رخش فارس گردون چو ما

[...]

صائب تبریزی

ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم

خانه سازی را به خودسازی مبدل ساختیم

می کند خون در جگر باد خزان را همچو سرو

رایت سبزی که از آزادگی افراختیم

تا نسوزد آرزو در دل، نگردد سینه صاف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه