دلا مسافرت از این دیار ویران کن
به کوی دوست چو مجنون سری به سامان کن
ز انس آدمیانت به غیر وحشت نیست
چو وحشیان تو قراری ز نوع انسان کن
طبیب نیست درین شهر بند و تو رنجور
پی علاج خود ای دل تو فکر درمان کن
تو راز کسوت صحبت به جز ملال نخواست
بیا و خویشتن از این لباس عریان کن
قناعتی کن و رو کنج عزلتی بگزین
ز کنج فقر تفاخر به پادشاهان کن
برای آنکه بخندی چو غنچه وقت سحر
به نیم شب مژه چون ابر خیز و گریان کن
نگین خاتم جم در نجف به دست علیست
وداع اهرمن کشور سلیمان کن
بجوی بر در کریاس مرتضی راهی
ز افتخار و شرف جا به فرق کیوان کن
تو را در آتش نمرود شهوت است و مقام
به ترک نفس تو آذر به خود گلستان کن
به حرص و شهوت و آزی اسیر در شیراز
ببر تو بیخ هوس را و ترک شیطان کن
به جوز زلف نکویان کناری آشفته
تو را که گفت که خود را چنین پریشان کن
بنه مرکب تازی تو زین و رخت ببند
به جان عزیمت خاک شه خراسان کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به سفر و ترک دنیای آشفته و ناامن است. شاعر از مخاطب میخواهد که به دنبال دوست و حقیقت برود و از زندگی دنیوی و وحشت موجود فاصله بگیرد. او به این نکته اشاره میکند که در این شهر هیچ درمانی برای دردها و رنجها وجود ندارد و تنها راه نجات اندیشیدن به درمان خود است. شاعر همچنین به قناعت، آرامش و خودشناسی دعوت میکند و به یادآوری زیباییهای زندگی و غمهای موجود در دل انسان میپردازد. در نهایت، او به قطع وابستگی به هوسها و شیطانی که زندگی را پیچیده کرده، و به سفر به خراسان توصیه میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، از این سرزمین خراب و ویران برو و به جانب دوست سفر کن، مانند مجنونی که عشقش را به سامان میرساند.
هوش مصنوعی: از ارتباط با مردم جز ترس و وحشت چیزی حاصل نمیشود، مانند وحشیها زندگی میکنی؛ برای آرامش خود، از نوع انسانها بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: در این شهر پزشک و درمانگری وجود ندارد، ای دل، تو بیمار و در جستجوی درمان خود هستی. به فکر چاره کار باش.
هوش مصنوعی: تو هیچ چیزی جز بیحوصلگی از صحبت کردن نمیخواهی، بیا و خودت را از این لباس بیپوشش آزاد کن.
هوش مصنوعی: سادهزیستی را برگزین و به دنیای آرامش و خلوتنشینی برو، زیرا از فقر و نداری نتوانی خود را بزرگ نشان دهی مثل پادشاهان.
هوش مصنوعی: برای اینکه به زیبایی بخندی مثل غنچهای در صبحگاه، در نیمه شب به شکلی آرام و ملایم اشک بریز و احساساتت را بروز بده.
هوش مصنوعی: نگین انگشتر جمشید در نجف در دست علی است، و از این رو باید با نیروهای شیطانی که نماد کشور سلیمان هستند، وداع کرد.
هوش مصنوعی: به جستجوی دروازههای والای مرتضی برو و راهی پیدا کن که به افتخار و شرف بیانجامد و بر بالای کیوان (آسمان) جا بگیرد.
هوش مصنوعی: در تو آتش شهوت و دلبستگی وجود دارد، اما اگر بر نفس خود غلبه کنی و از آن دست بکشی، میتوانی به آرامش و سرسبزی دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که انسان نباید تحتتأثیر خواهشها و تمایلات نفسانی خود قرار گیرد. او به مخاطب میگوید که باید به ریشه و اصل علاقهها و هوسها نگاهی عمیقتر داشته باشد و از وسوسههای شیطانی فاصله بگیرد. در واقع، به جای پیروی از هوسهای زودگذر، بهتر است که آگاهی و خودآگاهی را مد نظر قرار دهد و تصمیمات بهتری بگیرد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلفهای دلبرانی که در کنارت هستند، خودت را اینگونه آشفته و پریشان نکن.
هوش مصنوعی: سوار از مرکب عربی خود پیاده شو و چادر و لوازمت را جمع کن، تا برای سفر به خاک خراسان آماده شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عَصیب و گُرده برون کن ، وزو زَوَنج نورد
جگر بیاژن و آگنج ازو بسامان کن
بجوش گردن و بالان و زیره باکن از وی
نمک بسای و گذر بر تَبَنْگوی نان کن
به گربه ده و به عَکّه سُپُرز وخیم همه
[...]
کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن
تمام روی زمین را رهین احسان کن
ز باده چهره گلرنگ را فروزان کن
ز قطره های عرق بزم را چراغان کن
به شکر این که جبین گشاده ای داری
[...]
حدیث نفس مرا گفت ترک عرفان کن
ببند طرف ز دولت ز فقر کتمان کن
چه گفت گفت که ترک وصال جانان کن
بیار روی بتن پشت بر دل و جان کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.