گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

تنها نه ترک بچه من تندخو بود

این خوی تند لازم روی نکو بود

بلبل زدرد تست گل آگه فغان مکن

آن به که کار عاشق بی گفتگو بود

با رنج باد بیزن وجور شکرفروش

سازد مگس گرش بشکر آرزو بود

خاک کدام باده کش پاک طینت است

کاندر سرای باده فروشان سبو بود

زین ره گذشت محمل لیلی چو برق دوش

مجنون عبث ببادیه در جستجو بود

گفتم تو سیم تن زچه سنگین دلی بگفت

سنگین دل است هر کس آئینه رو بود

از زلف خویش حالت آشفته بازپرس

کاو باخبر زحال دلم مو بمو بود

گفتم مگر بزخم درون مرهمی نهم

پیکانت آن نکرده جای رفو بود

ای سرو با قدش چه زنی لاف همسری

کاو در خرام و پای تو در گل فرو بود