لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند

از دل بریان خود لابد کبابش می‌دهند

هر دلی کاو چنگ زد در تار زلف مهوشان

گوشمال از دست‌ها همچون ربابش می‌دهند

هرکه گستاخانه ارنی گوی شد در طور عشق

لن ترانی چون کلیم آخر جوابش می‌دهد

حبذا نقشی که بندد خامه بیرنگ عشق

همچو چشم من ثباتی اندر آبش می‌دهند

عاشقان تا باز نشناسند خون خود به حشر

در سرانگشت بتان رنگ خضابش می‌دهند

ذره‌ای کاندر هوای مهر رویت رقص کرد

حکم بر تسخیر ماه و آفتابش می‌دهند

هر کرا در کف بود خاک در پیر مغان

می‌ستانند و به منت زر نابش می‌دهند

هرکه باشد حب حیدر در دل او بی‌حساب

ایمنی از پرسش روز حسابش می‌دهند

جا کند آشفته‌وَش هرکس به کوی مرتضی

کسی ستاند گر بهشت هشت بابش می‌دهند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

هرکه او را میل خاطر سوی ارزانی بود

او برنج و خواری ارزانی و ارزانی بود

من بچشم یار از آن خوارم که ارزان یافتست

چون ببینی خواری هرچیز ز ارزانی بود

بر جفای صد شبش ناید پشیمانی شبی

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۶۹ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

خسروا می خور که خرم جشن افریدون رسید

باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید

در چنین صد جشن فرخ شادباش و شاه باش

کایزد از بهر تو این شاهی و شادی آفرید

ملک‌ گیتی دولت عالی تورا دادست و بس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

از برای بخشش آموزی چو اقبال و خرد

آفتاب از اوج خود شاگرد این درگاه باد

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
ادیب صابر

عیش من تلخ است بی تو ور بخواهد یک زمان

دو لب شیرین تو تلخ مرا شیرین کنند

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه