چند خورم خون خود ازدست دل
شستم از دوست بهفت آب و گل
زین شبش او داند و شمع ختن
زین قبل او داند و ماه چگل
بیدلی ار زانکه بدین چاشنی است
باد دل از من بدو عالم به حل
روز اگر می برود گو برو
نیست غم او همه بر من سجل
فارغم از دل من و طبعی چو آب
ساخته با مدح شه صف گسل
گرهمه سنگ است چو مومش کند
آتش سودای بتی سنگدل
خسرو خسرو فش خسرو نسب
مظفرالدولت والدین قِزل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و اندوه شاعر به خاطر جدایی از معشوق است. شاعر از درد و رنجی که از دل شکستگی و عشق ناموفق میکشد صحبت میکند و به تدریج به مساله اعتمادی که به معشوق داشت نیز اشاره میکند. همچنین شاعر به زیبایی و شکوه معشوق اشاره میکند و از قدرت عشق و احساساتش نسبت به او میگوید. در نهایت، به ذکر نام معشوق یا شخصیت مهمی به نام "خسرو" و القابش پرداخته میشود که نشاندهنده ارادت و احترام شاعر به اوست.
هوش مصنوعی: چند بار باید به خودم آسیب بزنم و از محبوب دلخوشی بزنم؟ من از دوستی که به من آسیب رسانده به وسعت هفت دریا و زمین میگذرم و خودم را پاک میکنم.
هوش مصنوعی: این شب را تنها او و شمع ختن میدانند و پیش از این، او و ماه چگل از آن آگاه بودند.
هوش مصنوعی: اگر بیقراری من به خاطر این است که دلباختهام، پس باید بدانید که هر دلی به عشق شما به تلاطم میافتد و در این جهان هیچ چیز دیگر را نمیبیند.
هوش مصنوعی: اگر روز میگذرد، برو باشد، غم او را ندارم، همه غمها به دوش من است.
هوش مصنوعی: من از دل و روح خود جدا شدهام و به شکلی همچون آب، با ستایش سلطان در صفوف برتری قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: اگرچه همه چیز سخت و بیاحساس به نظر برسد، اما آتش اشتیاق به یک معشوق سنگدل میتواند آن را نرم و تغییر دهد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیت و نسب ایکس (خسرو) میپردازد و به افتخار و مقام او اشاره میکند. گفته میشود که او از خانوادهای با اصالت و قدرت آمده که به عنوان پادشاه یا رهبری محترم شناخته میشود. این متن به نوعی نمایانگر عظمت و معنای مثبت در شخصیت و نسب اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیر پیوند بتی زود کسل
روی بر تافته زین تافته دل
با چنان موی کز او مشک بشرم
با چنان روی کز او ماه خجل
نتوان راز نهان داشت ز خلق
[...]
مرحبا موکب خاتون اجل
عصمةالدین شرف داد و دول
آنکه بردست نهایت به ابد
وانکه بردست بدایت به ازل
آن به جاه و به هنر به ز فلک
[...]
دوش دلبند من آن مهر گسل
آنکه زو ماه به خوبی است خجل
مست و مدهوش در آمد در شهر
شهر را ولوله زو شد حاصل
شمع در پیش و جهانی زن و مرد
[...]
صبر ازو صعب و تسلی مشکل
خاصه وقتی که پی بردن دل
بگسل از پای خود این لنگر گل
گام زن شو به سوی کشور دل
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.