ای بیتو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
خار است دور از روی تو در چشم من گلزارها
هرچند کز آب بقا باشد خضر دور از فنا
بیند شهیدان تو را میرد ز حسرت بارها
خوش پای داری آنچنان کز دیدن آن ناتوان
سازند چون صورت بتان جا بر سر دیوارها
تا حال جان از شیونم دانی یکایک ای صنم
قانون صفت دارد تنم از رشته جان تارها
کار تو ناز و دلبری کار دل ما خونخوری
ماییم و عشقت ای پری داریم با هم کارها
زخم تو دارم متصل در سینه ای پیمانگسل
من چون زیم آزردهدل با این همه آزارها
اهلی ز شوق گلرخان چون گل بود آشفتهجان
گل در چمن جامهدران او در سر بازارها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با حسرت از دوری محبوب سخن میگوید. او به تضاد بین زیباییهای چهره محبوب و درد فراق اشاره میکند و از زخمهای عاطفیاش میگوید که ناشی از عشق و دلبستگی است. شاعر دختری را توصیف میکند که چنان جذاب و محبوب است که نگاه به او به دیگران احساس ناتوانی میدهد. او همچنین به جانسوزیاش از این عشق و زیبایی اشاره میکند، و از تحسین و اشتیاقش به گلهای چهره محبوبش میگوید. در کل، شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و آسیبپذیری ناشی از دوری میپردازد.
هوش مصنوعی: هرگاه که تو در کنارم نباشی، اشکهای من همچون خون بر روی گل مژگانم میریزد و این اشکها بر خارها میافتد. در غیاب تو، در دیدگان من، هر باغی به چشم میآید با وجودی که در واقعیت، دنیای من پر از درد و خار است.
هوش مصنوعی: اگرچه خضر که نماد زندگی جاودانه است، به دور از فنا و مرگ میبیند، اما شهیدان به خاطر حسرتهایشان بارها میمیرند.
هوش مصنوعی: پایی زیبا و دلربا داری که وقتی انسان به آن نگاه میکند، از زیباییاش مجذوب و ناتوان میشود، مانند تصاویری که از مجسمههای زیبا بر دیوارها به نمایش گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: ای زیبای من، تو که میدانی هر بار که فریاد میزنم، جانم به کجا میرود، جسم من نیز به چنگ زندگیام آویخته است و هر تار آن به رشته جانم پیوسته است.
هوش مصنوعی: تو با ناز و دلربایی خود، دل ما را میشکنی و میکشی. ما عاشق تو هستیم و به خاطر عشقت با هم درگیر مشکلات و کارها هستیم.
هوش مصنوعی: من در سینهام زخمی دارم که همیشه همراه من است و این زخم، نتیجهی عهدی شکسته است. مثل زنی که دلش شکسته و آزرده است، با وجود تمام این آزارها.
هوش مصنوعی: اهلی به خاطر عشق به چهرههای زیبا، چون گلی در میان گلها، بیقرار و ناآرام است. گل در باغ، او هم در محافل و بازارها به عرضهی خود میپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها
شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و از فغان
رگها نگر اینک بر آن افتاده همچون تارها
تا آفتاب و روی مه دیدند آن زلف سیه
[...]
ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
دارم من آشفته دل با سوز عشقت کارها
گرچه میان آتشم با داغ درد تو خوشم
عاقل اگرچه میکند بر حال من انکارها
با یادت ای پیمان گسل خالی شد از اغیار دل
[...]
از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
هر دم شکفته بر رخم زان خارها گلزارها
از بس فغان و شیونم چنگی ست خم گشته تنم
اشک آمده تا دامنم از هر مژه چون تارها
ره جانب بستان فکن کز شوق تو گل در چمن
[...]
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارها
در سینه زان گلزارها دارم خلیده خارها
از نیش هجرش متصل کو رشته جانم گسل
چون دوخت نتوان چاک دل زان سوزن و زین تارها
در کلبه غم گر برم آیی نیابی پیکرم
[...]
در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها
شاید که روزی بردمد شاخ گلی زین خارها
شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از خاک و خون
سرها زده اهل جنون هر گوشه بر دیوارها
افگنده چنگ از ضعف تن شوری عجب در انجمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.