گنجور

 
ناصرخسرو رودکی

فهرست زیر شامل اشعاری است که در نسخه‌های دیوان‌های هر دو سخنور آمده است و به هر دو منتسب است:


  1. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ :: رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۲

    ناصرخسرو (بیت ۱): چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت - نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت

    رودکی (بیت ۱): چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت - نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت



در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروه‌های مجزا فهرست کرده‌ایم:


  1. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴:سلام کن ز من ای باد مر خراسان را - مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳:به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم - که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را


  2. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴:ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب، - بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:


    رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۸:تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟ - تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟


  3. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵:هر که گوید که چرخ بی‌کار است - پیش جانش ز جهل دیوار است


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷:این جهان پاک خواب کردار است - آن شناسد که دلش بیدار است


  4. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:گویند عقابی به در شهری برخاست - وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۶:امروز به هر حالی بغداد بخاراست - کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست


  5. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵:هر چه دور از خرد همه بند است - این سخن مایهٔ خردمند است


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵:به سرای سپنج مهمان را - دل نهادن همیشگی نه رواست


  6. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت - نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۲:چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت - نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت


  7. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱:از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود - که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۴:اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود - چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود


  8. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹:چند گردی گردم ای خیمهٔ بلند؟ - چند تازی روز و شب همچون نوند؟


    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۳۷:کرد روبه یوزواری یک زَغَند - خویشتن را زان میان بیرون فگند

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۳۸:مرد دینی رفت و آوردش کَنَند - چون همی مهمان درِ من خواست کند

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۳۹:گنبدی نهمار بر برده، بلند - نه ستونش از برون، نه زیر بند

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۴۰:روز جستن تازیانی چون نوند - روز دن چون شست ساله سودمند

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۴۱:روز جستن تازیانی چون نوند - بیش باشد تا تو باشی سودمند


  9. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷:چون همی بوده‌ها بفرساید - بودنی از چه می‌پدید آید؟


    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف » پاره ۷:گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟ - وز بد زاغ بوم را چه رسید؟


  10. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۷:با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر - تا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۶:زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر - یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر


  11. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹:این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار - زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار

    ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷:ای حجت بسیار سخن، دفتر پیش آر - وز نوک قلم در سخنهات فروبار


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۵:ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی - همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار


  12. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲:یکی خانه کردند بس خوب و دلبر - درو همچنو خانه بی‌حد و بی‌مر

    ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲:نگه کن زده صف دو انبوه لشکر - یکی را یکی ایستاده برابر


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۲:کسی را که باشد به دل مهر حیدر - شود سرخ رو در دو گیتی به آور


  13. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳:ای زده تکیه بر بلند سریر - بر سرت خز و زیر پای حریر


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۳:وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیر - خوشتر آید به گوشم از تکبیر


  14. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸:ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر - کیست از خلق به نزدیک تو هشیار، و خطیر


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۴:چاکرانت به گه رزم چو خیاطانند - گرچه خیاط نیند، ای ملک کشور گیر


  15. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱:برآمد سپاه بخار از بحار - سوارانش پر در کرده کنار


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۶ - در مدح ابوالطیب طاهر مصعبی:مرا جود او تازه دارد همی - مگر جودش ابر است و من کشتزار

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۱۷:کفیدش دل از غم، چون آن کفته نار - کفیده شود سنگ تیمار خوار

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۱۸:درخش، ارنخندد به وقت بهار - همانا نگرید چنین ابر زار

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۴۳:بدین آشکارت ببین آشکار - نهانیت را بر نهانی گمار


  16. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶:ای تو را آروزی نعمت و ناز - آز کرده عنان اسپ نیاز


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۷:زندگانی چه کوته و چه دراز - نه به آخر بمرد باید باز؟


  17. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱:ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش - وز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۳:گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی - تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش


  18. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹:اگر کار بوده است و رفته قلم - چرا خورد باید به بیهوده غم؟


    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۲۵:دو جوی روان از دهانش ز خلم - دو خرمن زده بر دو چشمش ز خیم

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۲۶:بهارست همواره هر روزیم - به منکر فراوان، به معروف کم

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۲۷:مکن خویشتن از ره راست گم - که خود را به دوزخ بری بافدم


  19. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۸:دوش تا هنگام صبح از وقت شام - برکف دستم ز فکرت بود جام


    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۶۹:تا به خانه برد زن را با دلام - شادمانه زن نشست و شادکام

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۷۰:نزد آن شاه زمین کردش پیام - دارویی فرمود زامهران به نام


  20. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶:ای شده مشغول به کار جهان - غره چرائی به جهان جهان؟


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۵:خلخیان خواهی و جماش چشم - گرد سرین خواهی و بارک میان

    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۷:خواهی تا مرگ نیابد تو را - خواهی کز مرگ بیابی امان


  21. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹:ز من معزول شد سلطان شیطان - ندارم نیز شیطان را به سلطان


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۶:چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟ - چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟


  22. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰:حکمتی بشنو به فضل ای مستعین - پاک چون ماء معین از بومعین


    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۷۹:گر درم داری، گزند آرد بدین - بفگن او را گرم و درویشی گزین


  23. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳:چرخ پنداری بخواهد شیفتن - زان همی پوشد لباس پر درن


    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۸:کشتیی بر آب و کشتیبانش باد - رفتن اندر وادیی یکسان نهاد

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۱۵:آن که را دانم که: اویم دشمنست - وز روان پاک بدخواه منست

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۷۲:کرد باید مر مرا و او را رون - شیر تا تیمار دارد خویشتن

    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۷۳:پس شتابان آمد اینک پیرزن - روی یکسو، کاغه کرده خویشتن


  24. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴:دیر بماندم در این سرای کهن من - تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن


    رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۱۳:خود غم دندان به که توانم گفتن؟ - زرین گشتم برون سیمین دندان


  25. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵:امهات و نبات با حیوان - بیخ و شاخند و بارشان انسان

    ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱:چیست آن لشکر فریشتگان - که بیایند از آسمان پران


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۲:یاد کن: زیرت اندرون تن شوی - تو برو خوار خوابنیده، ستان


  26. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴:بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان - تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۰:هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان - زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۴:ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان - از من دل و سگالش، از تو تن و روان


  27. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹:دور باش ای خواجه زین بی‌مر گله - که‌ت نیاید چیز حاصل جز گله


    رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۹۲:هست از مغز سرت، ای منگله - همچو رش مانده تهی از کشکله


  28. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۴:ایا دیده تا روز شب‌های تاری - بر این تخت سخت این مدور عماری


    رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶۲:چه نیکو سخن گفت یاری به یاری - که تا کی کشم از خُسُر ذل و خواری


  29. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۰:تمییز و هوش و فکرت و بیداری - چون داد خیره خیره تو را باری؟


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:ای آن که غمگنی و سزاواری - وندر نهان سرشک همی باری

    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۹:ای غافل از شمار! چه پنداری؟ - کت خالق آفرید پی کاری؟!


  30. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۷:ای آدمی به صورت و بی‌هیچ مردمی - چونی به فعل دیو چو فرزند آدمی؟


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۰ - کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمی:تا خوی ابر گل رخ تو کرده شبنمی - شبنم شده‌ست سوخته چون اشک ماتمی


  31. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹:چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟ - سپاه نی ملکی نی ضیاع نی رمه نی


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰۹:مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی - چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی


  32. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴:جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟ - که تو میزبانی نه بس نیک خوانی


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۴:کسی را چو من دوستگان می چه باید؟ - که دل شاد دارد بهر دوستگانی


  33. ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷:ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی - بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۸:دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی - آرام و طرب رامده از طبع جدایی


  34. ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۳ - قصیده احمد بن حسن جرجانی:یکیست صورت هر نوع و نیست زینت گذار - چرا که هیئت هر صورتی بود بسیار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۸ - اندر قول ارسططا لیس:سخن چرا که چهار ا‌ست: امر وباز ندا - سدیگرش خبرست و چهارم ا‌ستخبار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۹ - اندر هیئت و خاصه و رسم و حد:زحال هیئت وز خاصه و ز رسم وز حد - خبر چه داری و چه شنیده ای؟ بگوی و بیار

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۰ - اندر تعریف «من»:همه جهان خود را با «منی» مضاف کنند - ابر چه او فتد این «من»؟ بگوی وریش مخار

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۱ - اندر جسد و نفس و عقل:(چرا چو تن زغذا پر شود نگنجد نیز - الم رسدش گر فزون کنی تو از مقدار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۳ - اندر دهر و حق و سرور و حیات روز‌گذار و کمال و غیبت:نخست دهر، چه چیز است دهر و حق و سرور - و باز برهان آنکه حیات روز گذار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۴ - اندر طبیعت کلی:اگر طبیعت کلی با ولیت حال - مرا بگوئی، دانم که هستی از ابرار

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۵ - اندر فرشته و پری و دیو:فرشته و پری و دیو را بدانستم - که هست و نیز بباید بهست بر، تکرار

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۶ - اندر شرح (یکی):یکی کدام که بسیاری‌اندرو موجود؟ - یکی بمحض چرا گفت خالق جبار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۸ - اندر سعد و نحس و‌اندر امروز و دی و فردا:چه بود عالم وقتی همه سعادت بود - و هر دو نحس فرو نیستاده بود از کار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۹ - اندر بعض خواص جمادات و حیوانات و امکنه:شکستن سرب الماس و سنگ و آهن کس - چه علت است مر این هر دو را چنین کردار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۲۲ - اندر خواص ماه:کسوف شمس بجرم قمر بود بیقین - قمر چو علوی و نورانی، از چه گشت چو قار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۲۳ - اندر نیازمندی مردم بپرورش:قوی‌ترست بهر حال مردم از حیوان - بحیله بیش و بهر دانشی شعبده وار

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۲۴ - اندر ابداع:اگر بخواهم از تو دلیل بر ابداع - چه آوری که عیانم بدو کنی اخبار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۲۵ - اندر پدید آمدن انواع از شخص:روا بود که یکی مر آفرید ایزد - و هم زتنش یکی جفت کرده‌ انده خوار،

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۲۶ - اندر عقل و علم:یکی سؤال که قایم شدست چون شطرنج - زبس که هر کس جست‌اندرین سخن بازار:

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۲۸ - اندر آفرینش آسمان و زمین:روابود که نخست آسمان پدید آمد - که او قویتر و آنگه زمین و کوه و بحار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۳۰ - اندر کل و جزو:وجود کل روا هست و جزو او معدوم؟ - اگر رواست ابا حجتی بمن بسپار

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۳۱ - اندر زحل و‌اندر تخم بهار:چرا کواکب را اول از زحل گفتند؟ - بطبع آتش از بهر چیست تخم بهار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۳۲ - اندر خانه‌های خورشید و ماه و دیگر سیارات:چرا که خانه خورشید شیر و خانه ماه - زبرج سرطان کردند استوار حصار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۳۵ - اندر سؤالهای بی جواب از خواص عناصر:چرا که تری بر آب بر پدیدترست - بدو کنند همه چیز خشک را آغار؟

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۳۶ - اندر عزم شاعر بجواب دادن سؤالات خویش:سخن دراز شد، این جایگه فروهشتم - گران شد و شکهانم من از گرانی بار

    ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۳۷ - اندر زنده بودن عالم و مرده بودن جاهل:بجوی و بنویس، آنگه بخوان و باز بپرس - پسش بیاموز آنگه بدان و بر دل کار


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۷:اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت - هر آینه چو همه می‌خورد گل آرد بار


  35. ناصرخسرو » جامع الحکمتین » بخش ۱۹ - اندر بعض خواص جمادات و حیوانات و امکنه:اگر دو دیده افعی به‌خاصیت بکند - بدانگهی که زمرد بدو برند فراز‌،


    رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹:زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز - زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز