گنجور

 
 
فرخی سیستانی

سوسن داری شکفته برمه روشن

بر مه روشن شکفته داری سوسن

ماهی گر ماه درقه دارد و شمشیر

سروی گر سرو درع پوشد و جوشن

سوزن سیمین شده ست و سوزن زرین

[...]

ناصرخسرو

دیر بماندم در این سرای کهن من

تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن

خسته ازانم که شست سال فزون است

تا به شبانروزها همی بروم من

ای به شبان خفته ظن مبر که بیاسود

[...]

خواجوی کرمانی

سرو قبا پوش من قباش بگردان

ای شده اسرار غیب پیش تو روشن

باز ز سیصد بگیر شست و نگه دار

تا شودت نام آن نگار معین

طالب آملی

هر سحرم غنچه سان بگوشهٔ گلخن

چاک گریبان کند زیارت دامن

بسکه دلم بی‌تو پر ز ناوک آهست

غم چو درآید دراو بپوشد جوشن

عشق نگر کز پی فزونی حسرت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه