گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۷ در پاسخ به امیرعلی داودپور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

سلام 

آدمی زمانی که تعلق ودلبستگی به دنیا نداشته باشه دیگه نیازی به تملق نیست پس بدلیل بسیط بودن معنای تعلق ،نسبت به تملق  بنظر اصلاح درستی پیشنهاد نشده است 

شاد باشی

.. منا.. در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۴ - ساقی‌نامه:

عجب شعر زیبایی از نظر این حقیر که زیباترینِ اشعار بهار است.

مراد پیرزاد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۱:

بیت اول:

وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم

بندها را بردرانم پندها را بشکنم

مصراع دوم را تا آنجا که در خاطرم هست فرق میکند   (فکر کنم در دیوان شمس به تصحیح فروزانفر) بدینگونه ذکر شده:

وقت آن آمد که من سوگند‌ها را بشکنم

پرده‌ها را بر درانم بندها را بشکنم

چون پرده و حجاب دریدن و بندهای تعلق شکستن کار نیکان است!

بیت سوم هم فکر کنم بدینگونه هست:

پنبه‌ای از لاابالی در دو گوش دل نهم

هیچ نپذیرم ز صبر و پندها را بشکنم

خوشه چین بانو در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۱ - حکایت مرزبان ستمگار با زاهد:

درود بر مفاخر ایران زمین🙏💥

درود بر سعدی بزرگ، سعدی جهانگرد، روانشناس و جامعه شناس  🙏 💥

 

مسعود تسلیمی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنج‌نامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم:

سلام علیکم 

دکتر اذر خنب را خنگ خواندند و با معنی هم سازگارتر است

محسن حسنوند در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۵ در پاسخ به آتبین حسن نیا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

بسیار عالی، درود و سپاس👏👏

امید کامرانی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۴۳ - در بیان مصاحبت شیرین با فرهاد در آن شب:

بنظرم عشق فرهاد به شیرین یک طرفه بود و خسرو و شیرین واقعی تر بودن ولی حرکت شیرین درست نبوده کام داده به فرهاد و عاشق ترش کرده

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷:

 

یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد

یک ذرّهٔ خاک با زمین یکجا شد

آمد شدن تو اندرین دنیا چیست

آمد مگسی پدید و ناپیدا شد

شاهرخ آسمانی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۰ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

سلام و درود جناب برگ بی برگی

بسیار سپاسگزارم استفاده کردم امیدوارم این تلاش‌های شما درجهت افزایش معرفت کاربران مورد قبول خداوند متعال قرار گیرد

Mohammad reza Saleh در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:

باسلام 

ترتیب ابیات اشتباه است ، لطفا ویرایش کنید 

عمر چه به سر رسد / چه بغداد و چه بلخ

پیمانه چو پر شود / چه شیرین و چه تلخ 

خوش باش که بعد ما ماه بسی / از سلخ به غره آید و از غره به سلخ

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:

ترک‌جوشش شرح کردم نیم‌خام

 

از حکیم غزنوی بشنو تمام

 

مصرع اول یعنی چی

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:

این جلالت در دلالت صادقست

 

جمله ادراکات پس او سابقست

 

معنای مصرع اول چیست ؟

 

 

 

کوروش در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۱ در پاسخ به ناپیدا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی:

جدی میفرمایید ؟

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۶ در پاسخ به عزیز رادیو دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:

سلام 

 من متاسفانه کتاب عزیزالدین نسفی را نخواندم ولی بر اساس نقل شما از ایشان این دیدگاه پاره ای از مسایل اعتقادی مثل پرسش وپاسخ روز جزا، جبر واختیارانسانی ،عدل خداوندی و... را زیر سوال میبره اگر فطرت ، شغل ،سرنوشت واستعداد هر انسان از قبل از تولد اون از سوی کس دیگری  یا ازسوی خالق تعیین ومقدر بشه پس خود فرد هیچ نقشی نداره ومسئولیت اعمالش با خودش نیست وفقط در حکم رباتی است در حال اجرای برنامه از قبل طراحی شده   واگر برعکس انسان تمامی مراحل معرفت را با ریاضت بپیماید ، آدم صالحی هم باشه یا بگفته ای انسان کامل بشه هنر خاصی نکرده  چون از قبل براش رقم خورده .البته بقول مولانا (این سخن حقست وصوفی گفته است) وقطعا منظور ایشان به نوعی دیگر بوده ولی مطلب برام باز نشد که یعنی چی 

شاد باشید

شهرزاد یزدان در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۵۶ - اتق من شر من احسنت الیه:

عالی بود.

امیر ۱۲۱ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

جنگ ۷۲ ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند (و هرگز نمی بینند و نمی بینیم) حقیقت ره افسانه زدند ....

ماشا... به هممون

یاحق

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۲ در پاسخ به نورا کاور دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

سپاس

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۱ در پاسخ به نورا کاور دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

منظور این است که باید جایگزین شود؟

دوش صحیح است و حالات سلوک مربوط به شب است

اما اگر دی بگذاریم وزن هم خراب می شود

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت:

ناکس  بیچاره انوری کوفته ، نظام الملک وملکشاه هردو  زوش و زفت و بخیل بودند سخنوری از شاه و وزیر چیز خواسته  به سخنوری دیگر گفته اندد هجوش کن  ای  پدرت بسوزد نظام الملک و ای ملک شاه
 ا ابائه بیض او اجداده سید

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ ایرانشان » کوش‌نامه » بخش ۱۶۰ - دانش پرسیدن کامداد، برماین را و پاسخ او:

همانگونه که جلال متینی نیز گفته این سروده برگردان ایاتگار بزرگمهر است  در بند ۱۱-۱۲ ایادگار بزرگمهر میخوانیم
چه بهی و چه بتری؟
بهی هومت هووخت هوورشت

هو همان خوب است  و مَت متیدن/منیدن=اندیشیدن است چون با هم اید میتوان  هومَت یا هومْت خواند
 وخت=گفت است
ور/گر/کر=کار است


به باور من  دشوخ  در همه جا باید  دشوخت نوشته شود وزن با دوشوخت درست است
بنگریم که  سپس دشوخت و بسوخت ارد نمیدانم چرا  جلال متینی انرا تصحیح نکرده و  دوشوخ نوشته

بهی، هومت دانیم، آهوخت و هور

تباهی دُشمت و دُشوخت و دُشور

دگر راه زفتی نماید دُشوخت

که زفتی روان بی گمانی بسوخت

 --
 همچنان  باید  بادانش و فرهی باشد نه ابلهی و لخت دوم  پاسه لخت نخست نیست که  برابر  بهی ، بادانش  و برابر بتری ابلهی بنهیم
میپرسد  انچه را با  دانش و فرهی  ،  بدی و بتری  خوانند چیست

 بخوانیم

بپرسیدش از بتّری و بهی

که خوانند با دانش و فرهی

بگویم تو را، گفت اگر بشنوی

ز گفتار پر مایه ی پهلوی

بهی، هومت دانیم، آهوخت و هور

تباهی دُشمت و دُشوخت و دُشور

مر این هر سه را آخشیج این سه چیز

بهی و تباهی از ایشان بنیز

دلت گفت، اگر پهلوی داندی

از این داستان داد بستاندی

تو را پارسی بازگویم درست

من از هومت رانم سخنها نخست

بود هومت، پیمان منش بی گمان

که برتر بود رای او زآسمان

به نیک و بد این جهان بنگرد

بدان چیز کوشد کز آن برخورد

و کمتر گراید برآن را که تن

کند ننگ و بدنام بر انجمن

پسندش نیاید کجا آن کند

که جان را به دوزخ گروگان کند

گر آهوخت پرسی تو رادی بود

ز رادی همه ساله شادی بود

ندارد دریغ از روان بهرها

چو نوش آیدش در جهان زهرها

گر از هور گویم سخن، راستی ست

کجا راستی دشمن کاستی ست

روانت نیابد بدان سر نهیب

اگر با روان گشته ای بی فریب

روان را چو بفریبی اندر دروغ

بدان سر بود تیره و بی فروغ

چنین است کردار آن هر سه چیز

کنون آخشیجش بگویم بنیز

دُشمت آن که خوانیش افزون منش

نه نیکو نمای و نه نیکوکنش

در این گیتی آویخته روز و شب

نجنبدش بر یاد آن سر دو لب

دگر راه زفتی نماید دُشوخت

که زفتی روان بی گمانی بسوخت

نه بخشد، نه پوشد، نه آسان خورد

به سختی جهان بر سرش بگذرد

کرا گنج آباد و درویش دل

از او دل بیکبارگی بر گسل

دریغ آیدش بهره ی تن ز تن

روانش نکوهیده بر انجمن

سدیگر دُشور است کژّ و دروغ

ز گفتار و کردار برده فروغ

تن خویش از آن سان فریبد همی

که از آرزو کم شکیبد همی

۱
۶۸۶
۶۸۷
۶۸۸
۶۸۹
۶۹۰
۵۶۹۰