گنجور

حاشیه‌ها

مهرداد در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام:

اصل دین ای بنده روزن کردن است

به نظرم روزن کردن در اینجا یعنی زاویه دید. نمی توان کسی را یافت که زاویه دید نداشته باشد ولی این زاویه دیدها مناسب خوب دیدن نیست. پیدا کردن زاویه دید مناسب، همه چیز است. 

مرتضی یعقوبی در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:

آقایون دیندار لطفاً دینتون رو به زور به دیگران قالب نکنید

سعدی و حافظ و مولانا هرچی و هرکی بودن و هر اعتقادی که داشتن کسی رو به زور به اسلام دعوت نکردن

اونوقت اینجا بعضی ها به زور میخوان بگن همه شعرا تابع اسلام بودن و میخوان به زور همه رو به اسلام دعوت کنن.

بابا هرکسی رو توی قبر خودش میذارن، به کسی چه مربوطه دین من و دیگران چیه.

شما از شعر این بزرگان لذت ببر، چه کار با دین و اعتقاداتش داری آخه؟؟؟

قطعا شعرهای این بزرگان شمارو بیشتر به خدا نزدیک میکنه تا دین.

میم یاء در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۲:

هو

غزل زیبا و روان هلالی با اینکه بر گرد مفاهیم مختلف «خط» میگردد، ولی با گره‌زدن آنها به معشوق به هر نحو ممکن، در نهایت حس و حالی عاشقانه و لطیف را برای خواننده‌اش به ارمغان میآورد.

mohammad nemigam در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » باب الملامة » بخش ۲ - فصل:

اشکال متن (پاراگراف 6):

غلط:    لإنَّ الملامةَ رَوْضَةُ العاشِقینَ و نُطْهَةُ المُحِّبینَ و راحَةُ المُشْتاقینَ و سُرورُ المریدینَ.

درست: لإنَّ الملامةَ رَوْضَةُ العاشِقینَ و نُزهَةُ  المُحِّبینَ و راحَةُ المُشْتاقینَ و سُرورُ المریدینَ.

mohammad nemigam در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » باب الملامة » بخش ۲ - فصل:

متن ناقص (پاراگراف 4):

راه آن بر خلق دشوار است، و مُنغَلِق است.

منغلق: بسته شدن در

کوروش در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیه‌السلام بر امیر کردن آن هذیلی:

آنک او گل عارضست ار نو خطست

 

او به مکتب گاه مخبر نوخطست

 

یعنی چه 

mohammad nemigam در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » باب الملامة » بخش ۲ - فصل:

خط آخر از پاراگراف 3 ام، متن عربی:

غلط: وحدانی الذّات.

درست: وِجدانِی الذّات.

محمد مهدوی راد در ‫۲ سال قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۹ - گفتار در نکویی خموشی و عشق:

خموشی آورد صد نقص در کار

حبیب شاکر در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:

باسلام بر همراهان نیک اندیش 

ای غرق شده در این سراب دنیا 

دانی که بود فنا چو آفت او را 

هان تا ندهد عمر عزیزت بر باد 

طوفان مهیب غفلت و  رویاها 

باتشکر از همه دوستان

 

 

Zahra در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست/که دون همتانند بی مغز و پوست

سوال:پوست رو میتونیم مجاز از ظاهر بگیریم؟

انسان های پست، نه تنها خرد ندارند بلکه ظاهر مناسبی هم ندارند؟یا اینکه انسان های پست تنها ظاهر دارند و بی خرد اند.

سارای سارای در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲:

بسیار زیباست

سُنباد در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸:

کجا بردم؟ ز راه دیده در دامان خود کردم

دل سد پاره ام را به وسیله ی اشک به دامن خود ریختم

اشکبوس رضا در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۰ در پاسخ به سپیتامن آرین دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲۲ - رای زدن دارا با بزرگان ایران:

در اینجا منظور حمدالله مستوفی و ابوریحان بیرونی از ایران، اقلیم میانه است. ابوریحان بیرونی با تعاریف اقلیم های مختلف با آوردن همین نوشته حمدالله مستوفی اقلیم ایران رو هم توضیح و بخش هایی از آن را غلط میداند و اصلاح میکند 

اشکبوس رضا در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۵ - دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان:

همه عالم تن است و ایران دل

 

نیست گوینده زین قیاس خجل

 

چونکه ایران دل زمین باشد

 

دل ز تن به بود یقین باشد

 

زان ولایت که مهتران دارند

 

بهترین جای بهتران دارند

 

دل تویی وین مثل حکایت توست

 

که دل مملکت ولایت توست

 

میگه اگه تمام جهان رو به تن تشبیه کنیم ایران دل است یعنی  که در میانه تن، وسط بدن است. 

ایران در اینجا یعنی میانه، وسط

حتی از نظر ابوریحان و حمدالله مستوفی هم ایران یعنی اقلیم میانه، وسط

معنی ایران خیلی روشن و آشکار است حال چه دلیلی داره معنی واقعی آن را نپذیریم و به دنبال توجیه معنی غلط باشیم؟ 

دانش‌آموز در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

مطمئن نیستم شاید بقیه دوستان قبلا به این نکته اشاره کرده باشند ولی این چیزیه که به نظر بنده اومده:

 

وقتی ایشون می‌فرمایند «تویی سور و منم راقص» در واقع انگار مخاطب رو «کل» میدونند و خودشون رو جزئی از اون کل که به وسیله اش معنا یافته. رابطه ی خودش با مخاطب رو مثل یک رقصنده در یک مهمانی می‌دونه. با توجه به اندیشه های «وحدت وجودی» که در بین عارفان فراوان بوده میشه حدس زد که مخاطب ایشون خدا باشه. به نوعی که خودشون، به عنوان یک انسان، جزئی از اون کل دونسته میشن که از برکتش موجودیت یافته، درست مثل رقصِ رقصنده ای که از وجود مهمانی معنا یافته و خودش هم جزی از مهمانیه.

 

به نظرم خطاب به خداوند باشه.

اشکبوس رضا در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۵ - دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان:

منظور ابوریحان و حمدالله مستوفی از ایران اقلیم میانه است نه یک کشور. قونیه مشخصه که جزئی از روم بوده. بالاتر از قونیه دارای آب و هوای سرد و پایین تر از بصره دارای آب و هوای گرم بوده و از قونیه تا بصره از شرق به غرب دارای آب و هوای میانه یا همان ایران(آران) بوده. 

ایران به معنی میان، مابین، بوده و در جایی اقلیم میانه بوده و در جای دیگر منطقه میان سرزمینهای اسلامی و هند بوده

Mehrdad Dehkori در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

سلام خدمت عزیزان و ممنون از تفکرات و نظراتتان

به راستی ما چقدر در مورد همین کلمه هست و نیست فکر کرده ایم!؟ اصلا هست چیست، نیست چیست؟ زمانیکه چیزی نیست باشد خودِ نیست چطور به ذهن ما خطور میکند و چه تصوری از نیست در ذهن ما نقش میبندد؟ آن تصور از نیست در ذهن ما هر چه باشد غلط است و آن نیست، نیست! چرا؟ چون نیست درظرف ذهن نمیگنجد. ما نمیتوانیم چیزی را تصور کنیم که هیج تصویر یا هویتی از آن نداریم. حالا برویم سراغ هست، هست چیه؟ هست و هستی تا کجا ادامه داره؟ چه چیزهایی هست هستند و هست بودن چه ویژگی هایی دارد؟ در ظاهرهمه ی چیزهایی که ما مشاهده و لمس میکنیم و برای ما محسوس می باشند هست هستند، حال آیا ما همه ی هستی را دیده ایم یا لمس کرده ایم!؟ این همه کرات دیگرو کهکشان و ستاره و... که تا بی نهایت ادامه دارد را ما متوجه آنها میشویم؟ همین کره ی خاکی با این آنگستروم بودنش در مقابل هستی رو ما حد اون رو درک نمیکنیم! فقط یه چیزایی از دورو اطرافمون رو که برای ما قابل حس می باشند رو هستی می انگاریم. پس اون هستی بی نهایتی که عرفا و بزرگان گفته اند رو هم ما درک نمیکنیم، اصلا درک مفهوم بی نهایت برای ما دشوار است! پس نه هست رو و نه نیست رو درک صحیحی از آن داریم! پس این آدم عاجزواقعا به چیش مغروره!! به کار بردن کلمات که ملاک نیست، کلمات ظرف هستند وتقریبا همه افراد اصلا متوجه کلماتی که به کار میبرن نیستن. القصه فردی مثه خیام ازمن نوعی بیشتر متوجه میشه که چی میگه و به نظرحقیر منظورش اینه آنچه ما میبینیم و برایمان محسوس است در واقع نیست (چون فانی هستند) و اتفاقا آنچه ما نمیبینیم و لمس نمیکنیم آن باقییست و در حقیقت وجود دارد. به قول مولوی عزیز: کارگاه گنج حق در نیستیست / غره ی هستی چه دانی نیست چیست!؟ و در نهایت مولوی هکه چیز را جز خداوند عدم میداند حتی ما انسانها : ما عدم هاییم هستی ها نما / تو وجود مطلقی فانی نما... وجود و هستی مطلق از آن خداوند است، باور کنید ما فکر میکنیم که هستیم ولی در حقیقت نیستیم، و فکر میکنیم او نیست در صورتیکه همه چیز اوست. در نهایت امیدوارم خداوند مدد نماید تا برغرورمان غلبه کنیم و غره ی هستی نباشیم تا کمی بفهمیم نیست چیست...(سعی کردم به خلاصه ترین شکل ممکن بنویسم وگرنه این بحث را پایانی نیست)

آراسته در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

بیت "گر به کف خاک بگیرند زَرِ سرخ شود / روز گندم دروند ار چه به شب جو کارند" به قدرت و تأثیر افراد خاص، مانند اهل معرفت و بزرگان معنوی اشاره دارد. معنای این بیت به شرح زیر است:

گر به کف خاک بگیرند زَرِ سرخ شود: افرادی که مولانا به آن‌ها اشاره دارد، چنان قدرت و توانایی معنوی دارند که اگر حتی خاک (چیزی بی‌ارزش) را به دست بگیرند، آن را به زر (طلا) تبدیل می‌کنند. این مصراع نماد قدرت و تأثیر شگرف این افراد است که هر چیزی را که لمس کنند، ارزشمند و گرانبها می‌سازند. این اشاره به معنویتی دارد که حتی امور عادی و پیش‌پاافتاده را متحول و پرارزش می‌کند.

روز گندم دروند ار چه به شب جو کارند: این افراد چنان قدرت دارند که حتی اگر در شب (به صورت نادرست یا با شرایط نامساعد) جو بکارند، در روز محصولی بهتر و ارزشمندتر مانند گندم برداشت می‌کنند. این نشان‌دهنده آن است که بزرگان معنوی به دلیل برکت وجودشان و ارتباطشان با حقیقت، هر اقدامی که انجام دهند، نتیجه‌ای بهتر و مثبت به همراه خواهد داشت.

در مجموع، مولانا در این بیت به تأثیر و قدرت افراد کامل و اهل معرفت اشاره می‌کند. این افراد به دلیل پیوندشان با حقیقت الهی، هر چه کنند، حتی اگر ظاهراً نامطلوب یا نادرست به نظر برسد، نتایجی عالی و ارزشمند به بار می‌آورد.

آراسته در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۶ در پاسخ به بابک بامداد مهر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

بیت "دلبرانند که دل بر ندهد بی برِشان / سرورانند که بیرون ز سر و دستارند" به زیبایی به ویژگی‌های دلبران و سروران واقعی اشاره می‌کند. معنای این بیت به شرح زیر است:

دلبرانند که دل بر ندهد بی برِشان: دلبران (معشوقان حقیقی) کسانی هستند که دل عاشق بدون حضور آن‌ها آرام نمی‌گیرد و نمی‌تواند از خود بگذرد یا دل خود را به کسی دیگر بسپارد. "برِشان" به معنای نزدیکی و حضور دلبر است. در واقع، مولانا می‌گوید که دلبران چنان جذبه و تأثیری دارند که عاشق تنها در نزدیکی و حضور آن‌ها دل از دست می‌دهد و بدون حضور آن‌ها، دل عاشق نمی‌تواند به هیچ‌چیز دیگری وابسته شود یا دل ببازد.

سرورانند که بیرون ز سر و دستارند: سروران (رهبران و بزرگان معنوی) کسانی هستند که از ظواهر مادی و دنیوی مانند "سر" (که نماد عقل و خودبینی است) و "دستار" (که نماد مقام و مرتبه ظاهری است) فراتر رفته‌اند. این سروران، نه به ظواهر مادی توجه دارند و نه به مقام و منصب دنیوی وابسته‌اند. آن‌ها برتر از چنین چیزهایی هستند و به حقایق معنوی و باطنی رسیده‌اند.

در مجموع، مولانا در این بیت به این موضوع اشاره دارد که دلبران حقیقی و سروران واقعی، کسانی هستند که عاشق بدون حضور آن‌ها دل نمی‌بازد و آن‌ها از هرگونه وابستگی به ظاهر مادی و مقام دنیوی فراتر رفته‌اند. این بیت ستایشی از مقام معنوی و والای کسانی است که به حقیقت عشق و معرفت دست یافته‌اند و فارغ از دنیا و ظواهرش، در مسیر معنویت گام برمی‌دارند.

آراسته در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۹ در پاسخ به مجتبی میرسمیعی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

سر ده: سر دهنده صفت فاعلی مرکب مرخم از مصدر سردادن 
سر ده + ان = سردهان یعنی سر دهنده ها 
سردهان + اند = سردهانند یعنی سر دهنده ها هستند
کسانی که در برابر زور شمشیر حاضر بودند سر بدهند (از جان بگذرند) ولی سخن نگویند و دهانشان بسته بماند.

۱
۶۸۶
۶۸۷
۶۸۸
۶۸۹
۶۹۰
۵۸۳۲