محمدصادق حسینی نژاد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۶ - آه مردم:
سلام
بیت چهارم مصرع اول در کتابی چنین درج شده بود :پیش یوسف گر رسی روزی بگویی ای عزیز (که وزن این مصرع با مصرع های دیگر یکسان میشود:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)
همچنین بیت آخر مصرع اول: محیی تا دانست کان یاران به غفلت میروند صحیح تر هست و در کتابی قدیمی به همین ترتیب نوشته شده بود.
حمید در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۵۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:
ممنون آقا رضا مثل همیشه خوب و عالی و ساده و فصیح
برگ بی برگی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۵۳ در پاسخ به حسن یونسی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:
درود، ابرو را تجلیِ صفاتِ جمالیه حضرتِ حق دانسته اند و منظور از تجلی جز جلوه در جهانِ مادی نیست اما اگر چشم و ابرو با هم بیاید به معنیِ اشارات و کنایاتِ معشوق است، و تشبیهِ خمِ ابرو به محراب نیز اشاره ای به توجه دادنِ عاشق از وجهِ جمالیِ معشوق به اصل و ذاتِ اوست، البته که باید در نظر داشت کنایات و تمثیل ها در فرهنگِ عارفانه قراردادی و قطعی نیستند پس بنا بر ضرورت شعر و نحوهٔ بیانِ شاعر و همچنین توجه به معنایِ کلیِ غزل متغیر می باشند. با سپاس از شما
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۴:
غبارَم توأمِ آشفتنِ آن طرّه میبالد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۴:
درِ مژگان فراهم کردم و در خانه آوردم
تابش در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
در بیت اول استاد سعدی سه کلمه هست که در فارسی کنونی استفاده نمی شود "اقصا" و "غور" و "ستور"
پیشنهاد یک تک بیتی
چشمهای تنگ دنیا دوست را
یا قناعت پر کند یا خاک گور
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶:
بلبل که به دست شاهد افتاد
یاران چمن کند فراموش
در این بیت اگر دست را با کسره بخوانیم چند ایراد پیش می آید.
بلبل که به دستِ شاهد افتاد (شاهد در اینجا مضاف الیه است.)
نخست: شاهد (گل) این قدر غرور دارد که به بلبل عاشق توجه نمی کند که بخواهد او را به دست بیاورد.
حافظ فرماید:
ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن
با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور
یا
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
دوم: اگر کسی بلبل را بگیرد و اسیر کند باید بلبل به یاد دیگر یاران بیفتد مانند همان داستان طوطی و بازرگان
هرچند ممکن است توجیه شود که تمام لذت عاشق این است که به دست معشوق اسیر شود اما معشوق اصلا توجهی به عاشق ندارد.
اما اگر دست را با وقف بخوانیم موضوع کاملا درست می شود.
بلبل که به دست، شاهد افتاد (شاهد در اینجا مفعول است.)
اگر بلبل، شاهد (گل) را به دست بیاورد یاران را فراموش می کند و این در هنگامی است که وصل اتفاق افتاده باشد
پس درست آن است که بعد از دست، یک وقف ایجاد شود.
فاطمه رضائیان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۸:
واقعا بی نظیره این غزل
کاش گنجور برای درک بیشتر ، معنای بیت به بیت اشعار رو هم میذاشت
مهدی هزاران در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:
سلام دوستان
نظر نیکومنش و شاهرخ منو به فکر فرو برده که:
چه ارتباطی بین پیر مغان و زرتشت و علی و خلیفه الهی وجود داره؟
چرا برای بعضی از شخصیت ها زمان و مکان وجود نداره؟
چگونه و با کدوم قرینه، بیت یا شعری رو به شخصیت های مذهبی یا ملی یا . . . نسبت بدیم؟
چرا بعضی ها از عشق و عشرت و شادی و . . . یا دین و عرفان و امام و . . . ناراحت می شن؟
آیا ممکنه نظریه شاعران و حکیمان و . . . مانند فرضیه منجمان و مورخان و . . . با گذر زمان عوض بشه؟
.
.
.
حسین دودی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵:
فرش زیبایی،بافت تبریز، در موزه فرش ایران وجود دارد که این رباعی همراه با تصویری خیالی از خیام در کنار ماهرخی فرخنده روی، بر آن نقش گرفته که بسیار زیباست.
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به kara karimi دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
بیگمان هر ساده اندیش و هر اموزگار ندیده ای به اسانی میداند که دیش دهش ( ده او را ) است و هر بقالی که با بستگانش مشکل دارد همین اندیشه را دارد اما کار سخن به این کانایی نیست مگر بستگان نزد تو کار میکنند که میگویی مزد کمتر دهش تا ببنی چگونه با ت دشمن میشوند دگر انکه کم دادن مزد از نامردیست و هیچ گاه سخنور فرهیخته ای چون رودکی نمیگوید مزد کمتر بده مزد را باید درست داد اگر بیشتر نمیدهی کمتر نهی -
دگر ان که گفته خواهی ان روز - نگفته خواهی ان روز را ببنی ( به گمان شما انروز روز دشمنی بستگان هههه)
آن روز روز رستخیز است و نه روز جنگ بستگان برای نامردی در کمتر دادن مزد
-آسان است که بگویی دیش بده اورا است بویژه که در سروده های دگر هم امده اما
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست
نه هرکه سر بتراشد ز مکه امده است
-
هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست
که هرکه سر بتراشید بوده در زندان
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
خویش، بیگانه گردد از پی سود
خواهی ان روز، مزد کمتر دیشخواهی ان روز شمار پیروز باشی کمتر به مزد اندیش
در نوشته های مانی نیز دیدم که اندیشه را ادیشه گفته بودند
-
اینکه دیش را در این بیت دهش دانیم بسیار نادانی است چگونه گوید مزد کمتر دهش گرچه از نگاه فرومایه چنین مینماید که خویش بیگانه میگردد میخواهی ببنی بیگانه گشته به او مزد کمتر ده و بنگر - این بگاهی بسیار بازاری و فرومایه است مزد دگران کم دادن گونه ای دزدی است و دگر انکه خواستن انروز روز بزرگ است و نه روز جنگ خویشان
شاید دیش گونه ای از توز /توش/دیش باشد
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۴ در پاسخ به رضا صدر دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
اشکال معنایی هم دارد اگر ان روز بزرگ میخواهی مزد کمتر بده یعنی چه- هرکه ان روز بزرگ میخواهد باید مزد بیشتر دهد مه کمتر
خویش، بیگانه گردد از پی سود
خواهی ان روز، مزد کمتر دیشخواهی ان روز شمار پیروز باشی کمتر به مزد اندیش
مزد کمتر توز/تیژ/دیش
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
کاروان شهید رفت از پیش
وآن ما رفته گیر و میاندیش
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
توشهٔ جان خویش ازو بربای
پیش کایدت مرگ پای آگیش
آن چه با سختی یافتی و به رنج
تو به آسانی از گزافه مدیش
خویش بیگانه گردد از پی سود
خواهی آن روز؟ مزد کمتر دیش
باز را کی رسد نهیب شخش
گرگ را کی رسد نکوهش میش
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح ابونصر مملان:
نیازم ز گیتی به تست ای نیازی
که دل را امیدی و جان را نیازی
ازیرا بشادی بنازم که دانم
دلم را نیازی و زو بی نیازی
بد آن بردبارم که دانم که دائم
نه آن را نه این را نه ماند درازی
چنان گشتم از تو که دیگر نیامد
نیازم بچهر بتان بی نیازی
مرا ساخته با تو جان و تن و دل
تو با من به پرسیدنی خوش نسازی
ببازی بریزی همی خون بیدل
ندانی که خون ریختن نیست بازی
ز چین و ز هند و ز روم و ز ارمن
ز کردو ز دیلم ز ترک و ز تاری
بمردی و رادی و فرهنگ و دانش
نیابی چون او گر دو صد سال تازی
ایا شهریاری که یاری نداری
بکوش رستانی و مردم طرازی
بدین گونه باشند شاهان گیتی
زمانه نه بیند زمانی نمازی
ز رادی گه بزم بر دوست و دشمن
خجسته دل و دست بازی بنازی
گرازت بر ایشان بود تیغ هندی
بر ایشان بود تیغ هندی گرازی
الا تا فرازی دهد دلگشائی
الا تا نشیبی دهد دل گدازی
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۲۷:
آن رخت کتان خویش من رفتم و پردختم
چون کرد بماندستم تنها من و این باهو
کُرد =پارسیان کوهیار که خانه مویین دارند و به گرمسیر و سردسیر روند و گله چرانی کنند
باهو=چوب دستی
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰۹:
اوستاد زمانْش میلاو است
ابوسعید
شیر گردون ز هیبتش گاو است.
میلاو=شاگرد
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
بیت 5
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
که مدتی ببریدند و بازپیوستند
بازپیوستند نباید با هم باشد بلکه به این صورت صحیحتر مینماید:
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
که مدتی ببریدند و باز پیوستند
یعنی بعد از بریدن، دوباره پیوستند
بیت 10
به سرو گفت کسی میوهای نمیآری؟
جواب داد که آزادگان تهی دستند
به نظر میرسد مصرع اول به صورت پرسشی زیباتر می شود بهعلاوه در مصرع بعد گفته شده: جواب داد؛ یعنی پرسشی مطرح شده است که پاسخ داده شده است.
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۹ - مادر می:
پارسی بیخته دراین سروده رودکی
بچهٔ او را ازو گرفت ندانی
تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان
جز که نباشد روای دور بکردن
بچهٔ کوچک ز شیر مادر و پستان
تا نخورد شیر هفت مه به درستی
از سر اردیبهشت تا بن آبان
باز به کردار اشتری که بود مست
کفک بر آرد ز خشم از دل سوزان
آندم کارام گیرد و نچخد تیز
درش کند استوار مرد نگهبان
هم به خم اندر همی گدازد چونین
تا به گه نوبهار و نیمهٔ نیسان
آن گه اگر نیم شب درش بگشایی
چشمهٔ خورشید را ببینی تابان
زفت شود رادمرد و سست دلاور
گر بچشد زوی و روی زرد گلستان
ترک هزاران به پای پیش رد اندر
هر یک چون ماه بر دو هفته درفشان
باده دهنده بتی نگار ز خوبان
بچهٔ خاتون ترک و بچهٔ خاقان
چونکه بگردد می اش چند به شادی
شاه جهان شادمان و خرم و خندان
زان می خوشبوی ساغری بستاند
یاد کند روی شهریار سجستان
سام سواری، که تا ستاره بتابد
اسب نبیند چنو سوار به میدان
خوار نمایدت ژنده پیل بدانگاه
ورچه بود مست و تیز گشته و غران
ورش بدیدی سفندیار گه رزم
در بر تیغش جهان دویدی و لرزان
دشمن اگر اژدهاست، در بر تیغش
گردد چون موم پیش آتش سوزان
ور به نبرد آیدش ستارهٔ بهرام
توشهٔ شمشیر او شود به گروگان
باز بدان گه که می به دست بگیرد
ابر بهاری چنو نبارد باران
ابر بهاری جز آب تیره نبارد
او همه دیبا به تخت و زر به انبان
بستهٔ گیتی ازو بیابد آرام
خستهٔ گیتی ازو بیابد درمان
ور بنبرد ایدش ستاره بهرام
توشه شمشیر او شود به گروگان
رستم دستان را نام گرچه سخت بزرگ است
زنده بدوی است نام رستم دستانزهره کجا بودمی ستایش شاهی؟
کز پی او آفرید گیتی یزدان
گفت ندانی سزاش و خیز و فراز آر
آن که بگفتی چنان که باید نتوان
نیسان نام ماه ارامیست - میدان پهلوی است در پارسی دری میان شده
محمدصادق حسینی نژاد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲ - ازدست عشق: