جهن یزداد در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۴:
همه شهر ایران به شیون شدند
پر از درد نزد تهمتن شدند
و نه انگونه که ماتم و رستم امده
سید مصطفی سامع در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان دوم » بخش ۷۴ - به میدان رفتن حضرت عباس علیه السلام به فرمان امام علیه السلام:
ترجیع بند
میدان رفتن ابوالفضل
ای علمــــدارِ بــا وفـــا عباس
وی یــل پُــر دلِ غـــزا عباس
بر تو از خالقت سلام و درود
تا به روز حسـاب یا عباس
ای به نزد تو خود وفا مبهوت
تویی ســـر چشمهِ وفا عباس
مـرد و مــردانگی بــه تو نـازد
تویـی الگــــــو و رهنما عباس
لرزه افتد به جسم لشکر دون
گر بیایـی به عرصـــه ها عباس
دم تیــــغ تــــو در دم پیکـــــار
ســر اعـــدا کنـــد جــدا عباس
ساقـــی تشـــنگـــــان کـــربـبـلا
جـــرعـهای آب را رســــان سقا
روز عاشـــور ساقــــــی خوبان
تشنه چون دیـــد کودکانِ گران
العطـش العطـــش صـــــدا آیــد
زاهـل خیمـه به سوز و صد افغان
نـــــــزد اربـــاب بـــا ادب آمـــد
گفت صبرم سر آمد ای سلطان
اذن جنگم بــــــده که تا سازم
جان فـــدای تو ای مرا جانان
گفت مولا بگیــــر مشک و برو
جرعه ای آب در خیام رسان
شد روان جانـب فرات آن گاه
صف اعــــــدا درید شیر غران
ساقـــــی تشـــنگـــــان کـــرببلا
جـــرعـهای آب را رســــان سقا
بر لـــــــــب نهر آمـــد آن سرور
پُر نمودش دو کــــف ز آب گذر
یادش آمــــــد ز تشنگی حسین
از کفش آب را بریخت یکسر
گفت با خـود حسین تشنه بود
ایـن نبــاشـد مــرام یک نوکر
مشک را پُـــر زآب کــــــرد آمد
جانــــــــب خیـــمه ی شه برتر
ابن ســـعد لعیــــــن زد فـــریاد
حمـلـه آریــــد بـــر یـــل حیدر
ناگاهـــــــان ظالمی برید ازتن
هر دو دســــــتِ امیر نام آور
گشـــت، او نامیـــد از رفـــــتن
تیـــر، مشک اش دریــد درآخر
ساقـــی تشـــنگـــــان کـــربـبـلا
جـــرعـهای آب را رســــان سقا
آه چگویم که زد یکـــی زاشرار
بر سرش آهنین عمـــود یک بار
از فـــرس روی خاک گرم افتاد
دستهایش ز تن جــــــدا خونبار
زد نــــــدا یا اخـــــا مرا دریاب
آمد انــــــدم حسین مه رخسار
گفــت برادر مرا کــمر بشکست
از غــم تو به ایــن دیار فگــــار
بعد تو شـــد جهان مرا زندان
زود آیــم بــــه نزدت ای دلـدار
خـون شـده قلب عاشقان سامع
توســن خـامـــه گیـر زیـن گفتار
ساقـــی تشـــنگـــــان کـــربـبـلا
جـــرعـهای آب را رســــان سقا
سه شنبه ۱۱-۲-۱۴۰۳
ابوتراب. عبودی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:
با سلام و عرض ادب محضر شما استادان عزیز و گرانقدر
گفتم: سخنت ؟ گفت:شنیدن دارد
گفتم: نگهت ؟ گفت: خـریـدن دارد
گفتم که کمان ِ ابــروی خونربزت ؟،، ۱
گفت: همچو هلالِ ماه دیـــدن دارد
۱ - گفتم که - که= که تاکید
با احترام،، دیوان ابوتراب عبودی، چاپ دوم
امیرحسین صباغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۹ در پاسخ به حسن روشن دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):
فردوسی در جای دیگر پیامبر و امام علی رو مدح کرده پس حرف شما نمیتونه درست باشه.
احمد قاسمی فینی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۳ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
احسنت
احمد قاسمی فینی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۹ در پاسخ به سپهر نواب زاده دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
هزاران آفرین
احمد قاسمی فینی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۲ در پاسخ به سامان دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
احسنت
احمد قاسمی فینی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۰ در پاسخ به آسایش دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
هزاران آفرین
احمد قاسمی فینی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:
با سلام،
اخیراً صدای ضبط شده ای منسوب به استاد دکتر محمد معین شنیدم که چند بیت ابتدایی دفتر دوم را می خواند. او واژه «بخت» در مصراع اول بیت دوم را به ضم «ب» قرائت کرد (بُخت). به فرهنگهای دهخدا و خود دکتر معین مراجعه کردم. دیدم که بُخت یا بُختی را شتر دوکوهانه بزرگ یا شتری خراسانی دانسته اند. به نظرم با توجه به مصراع دوم همان بیت، و درست درآمدن معنی مصراع اول با این تعبیر از کلمه «بخت»، خوانش ایشان باید صحیح باشد.
نمی دانم چطور می توانم فایل صوتی منسوب به دکتر معین را در اینجا بارگذاری کنم.
با احترام
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویش:
با سلام
اوقیه = واحد وزن معادل 35 گرم یا 5/7 مثقال
خل = سرکه ( با فتحه خ فرهنگ معین)
اگر یک اوقیه سرکه را در دویست من عسل یا شهد مخلوط کنی دیگه سرکه به نحوی حل میشه که دیگه وجود نداره ولی اگر وزن کنی میبینی به وزن کل اضافه شده
درویش باید اینگونه در حق محو گردد که هم وجود داشته باشه وهم فانی باشه
امیرحسین صباغی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۹ - به یکی از معاندین:
شرمم گرفت از خواندن این شعر. انسان عاقل و این همه زشتگویی به اهل تحقیق؟
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - بر رخش «زلف» عاشق است چو من:
واژه «دُرْجْ» (با تلفظ dorj)، یعنی صندوقچۀ اشیاء قیمتی (فرهنگ فارسی معین را ببینید).
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۷ در پاسخ به سعید امیری راد دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
اتفاقا در بین این دو خوانش که فرمودید، خوانش آقای محمدی صحیحتر است و رعایت لحنها هم درستتر است
البته حمیدی نیست، محمدی است.
سامان روح بخشان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۹:
زبان نبود زبان تو ما زبان کردیم: و ما رمیت اذ رمیت ؟
Ehsan Sis در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به مجتبی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:
من نخواهم کرد ترک لعل یار وجام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب استحافظ دنبال دین و مذهب خاصی نبوده و غیر از انسانیت و عشق چیزی رو سفارش نکرده است.
الف رسته در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویش:
بیت ۱۵: «ماتَ زیدٌ، زید اگر فاعل بوَد /// لیک فاعل نیست کو عاطل بود»
ماتَ زیدٌ == فلانی مرد
پس معنی مصرع نخست چنین میشود: اگر فلانی فاعل باشد، او مُرد.
مصرع دوم: اما فلانی فاعل نیست، بلکه او عاطل میباشد.
جالب است که عاطل در همان وزن فاعل است و طبق صرف و نحو عربی باید فاعل باشد!
اگر معنی عاطل را در واژهنامهها جستجو کنید، ممکن است تا اندازهای سر درگمی بیاورد، چون چندین معنی نزدیک به هم به دست میدهند و نمیدانیم کدام را انتخاب کنیم که شایستهتر برای بیت ما باشد. به یاد داشته باشیم که از بن این واژهٔ عربی دو واژهٔ دیگر را در فارسی داریم که پرکار برد هستند، یکی تعطیل (از باب تفعیل) است و دیگری مُعطّل. اگر این دو واژه را هم در نظر داشته باشیم تا حدودی معنی مورد نظر را آسان فهم ترخواهد شد. از طرف دیگر میتوان در شعرهای مولانا نمونههای دیگری از کاربرد واژهٔ عاطل را جستجو کرد: غزل ۱۹۳۷ یکی از آنهاست
«جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدید /// تن شود معزول و عاطل، صورتی دیگر مُبین»
در بیت بالا واژهٔ عاطل را همراه و همسنگ واژهٔ معزول ( بر وزن مفعول) کرده است. حال بیت بعدی را بخوانید میبینید که مولانا همین منظور را آشکارتر بیان کرده است.
بیت ۱۶: «او ز روی لفظ نحوی فاعلست /// ورنه او مفعول و موتش قاتلست»
نسبیت را که در تمام این بخش 177 و بخش پیشین ۱۷۶ دنبال کنید، مراتب هست و نیست را، اثبات میکند.
مریدان مولانا به رهبری حسام این نوع بحثهای فلسفی-کلامی را در پیش مولانا طرح میکردند و پاسخ مولانا چندلایه بود، بخش ورودی مبحث، مانند همین بخش ۱۷۷ و بخش ۱۷۶، کمابیش فلسفی و کلامی بود ولی مولانا به اثباتهای فلسفی – کلامی بسنده نمیکرد بلکه پاسخ را گسترش میداد، آن را به فرازهای پی در پی میکشانید، پرواز میکرد، اوج میگرفت، فرود میامد و چندین باره فراز و فرود، تا پرسشگر دریابد که بالاتر از فلسفه هم وجود دارد. دنبالهٔ همین بحث را در بخش بعدی ۱۷۸ قصهٔ وکیل صدر جهان و گریختن او از بخارا را ببینید، گسترش پاسخ همین بخش ۱۷۷ است، داستان در داستان از آنجا هم ادامه مییابد تا بخش ۲۲۶ و چندین و چندباره به همان داستان بخارا باز میگردد، همهٔ آن ۱۰۶۵ بیت است. و در نهایت بخارا و مردم بخارا و آسمان و زمین و رعد و ابر و باران را همداستان و هم نوا میکند.
«هر کجا یابی تو خون بر خاکها /// پی بری باشد یقین از چشم ما
گفتِ من رعدست و این بانگ و حنین /// ز ابر خواهد تا ببارد بر زمین
من میان گفت و گریه میتنم /// یا بگریم یا بگویم چون کنم
گر بگویم فوت میگردد بُکا /// ور نگویم چون کنم شکر و ثنا
میفتد از دیده خونِ دل شها /// بین چه افتادست از دیده مرا
این بگفت و گریه در شد آن نحیف /// که برو بگریست هم دون، هم شریف
از دلش چندان بر آمد های هوی /// حلقه کرد اهل بخارا گرد اوی
خیره گویان، خیره گریان، خیرهخند /// مرد و زن خرد و کلان حیران شدند
شهر هم همرنگ او شد اشک ریز /// مرد و زن درهم شده چون رستخیز
آسمان میگفت آن دم با زمین /// گر قیامت را ندیدستی ببین …. »
پاسخ مولانا در برابر پرسشهای فلسفی، گسترش همان پرسش است، همراه کردن پرسشگر در پاسخ است تا در فراز و فرودهای پی درپی پرسشگر در یابد که آنچه در علم کلام و فلسفه طرح کردهاند و بحث میکنند در همان حد بحث برای بحث بوده است، سرگرمی است، فلسفه و علم کلام بدون عشق و بدون عمل ابتر و دم بریده و معطل است.
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:
سلام
این بیت استقبالی از غزل شماره 7(شکواییه) مجیر الدین بیلقانی با همین مطلع است.معنی بیت هشتم برام کمی گنگه اگر راهنمایی بفرمایید ممنونم .
رضا صیادی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به بهرام فرهمندنژاد دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
وحدت وجود یک ضرورت برای ممکن الوجود است و اینکه نمیتوان ذره ای از عالم را خالی از وجود حضرت خالق دانست. موج برآمده از دریا است موج است و دریا نیست و از دریا هم جدا نیست .
کلام امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه است که:
او همراه هر چیزی است نه آنکه با او آمیخته باشد و جدای از هر چیزی است نه آنکه از او گسسته باشد.
احمد خرمآبادیزاد در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۶ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶۲:
ایرادی در وزن یا نگارش وجود ندارد. در اینجا، واژه «خُسُر» (با تلفظ khosor) به معنای پدر زن میباشد (فرهنگ فارسی معین، لغتنامه دهخدا، لُغتِ فُرَس).
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۸ - در هجو سید احمد کسروی: