کیهان قربانی هگمتانه در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۸:
درود،دریافتی که من هم از بیت مورد گفتگوی هنر نزد ایرانیان است و بس،اینه که منظور هنر رزم و جنگ و در کل قدرت نظامی ست،و مصرع یا به بیان دوستان پارسی دوستم،لنگه دوم،هم همین رو بیان میکنه.وگرنه به یقین مثال و کار دیگری رو در لنگه دوم میگفت.و در گفتگوی دو صاحب قدرت و پادشاه،وقتی کار به جدل و جدال می رسد،تهدید معتبر،امریست که مربوط به توان نظامی باشد،وگرنه قالیبافی و شطرنج و ملیله دوزی که در آن هنگامه نمی تواند طرح و مراد بشه.البته که تمام این هنرها ارجمند و گرامی،اما من هم بر این دریافت پافشاری میکنم و اساتیدی چند هم به این مفهوم اشاره کردند
الف رسته در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۹ در پاسخ به سیدمحمد جهانشاهی دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:
در نسخهٔ چاپی ۱۳۱۹ تبریز ص ۲۲۳ این غزل را به همین شکل چاپ کرده است و گفته است: « مطلع غزل در اصل نسخه نبود».
در ص ۲۰۹ غزل با مطلع « مهل آن روی که از پرده پدیدار آید» که ۸ بیت دارد و مقطع آن « ای طبیب از سر نیر به سلامت بگذر» مطابق غزل ۶۰ گنجور.
در ص ۲۱۰ غزل بعدی با مطلع « ای قدت سرو، اگر سرو به رفتار آید» ۶ بیت دارد
پیشنهاد میشود که غزل شماره ۶۰ گنجور شکسته شود و دو غزل جداگانه به وجود آید که مطابق نسخهٔ چاپی شود.
غزل ۸۴ مطابق نسخهٔ چاپی است و تا زمانی که سندی برای آن پیدا نشود بهتر است که به همین صورت باقی بماند. آقای سید محمدرضا شهیم که متن را برای گنجور تهیه کردهاند بهتر میتوانند به آن رسیدگی کنند
ایوب کوشان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
عضوی برند بریدن اعضای بدن و مثله کردن مراد است
رسول لطف الهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
دوستان حافظ هم ازکوچکی بزرگ شده وغزلیاتش نیز در دوران نوجوانی جوانی و میانسالی وپیری سروده شده وانسان بوده.وهرغزلی رادر یک برهه از زندگی گفته.به فرموده مولانا زمانی که باهوش بودم میخواستم دنیارا تغییر دهم.والان که عاقل شدم میخواهم خودم را تغییر دهم.برقرارباشید
فرید وحدت در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۶ در پاسخ به Hassan دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
با درود،چون سینه ها،تشبیه به بسیار با جمع بستن است،یعنی سینه ای چنان که باید.و اینجا سینه همان است که در عربی صدر گفته می شود،و آیه ی،رب الشرح لی صدری،و یسرلی امری و....ناظر به آن است.انجا که وحی بر پیامبر و امر بر بنده دارد می شود.و جز قلب و دل و فواد است،زبان دل زبان احساس است،زبان و ارتباط در صدر و سینه فکر و خیال است.کما اینکه در درویشی و عرفان و تصوف،ذکر است و فکر،ذکر خفی با دل است،و فکر با صدر.و این صدر و سینه همان ذهن است.که رب الشرح لی صدر،به من ذهن باز و گسترده عطا کن.رو سینه را چون سینه ها،هفت آب شوی از کینه ها،ذهن و فکرت را برای آموختن و اندیشیدن بدون پیش قضاوت و تصلب و تعصب آماده کن.البته این ها که نوشتم در حد آموخته ها و درک و فهم من بود،بسا جز این و یا بیش از این باشد.با احترام⚘️🙏
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲:
پیشِ چشم آینه شد ، آنچه مرا مشکل بود
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲:
پایِ پویِ من و او هر دُو ، ز جا رفت ولیک،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱:
دل قوی کن تو در این مرحله ، با سستیِ عزم،
بابک چندم در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۴ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۳ - بنیان کردن آهنگری و صنعتهای دیگر به دست هوشنگ:
دکتر جان مسئلتُن:
این پگاه افراسیابی چه صیغه ایست؟
یعنی خدای ناکرده بر مبنای همان صبح صادق (پگاه) ندمد تا شب یلدا نرود است یا ؟
باری
گذشته از اینکه رستم جان خودمون هم کم با گرز ( گَد در پهلوی، گادا اوستایی) بر ملاج این و آن نمی کوفت...
نام این بابا در اوستا "فران راسیان" بوده حال با چه کش و قوسی شد افراسیاب؟ را شاید که جهن جان گره از کار فروبسته ما بگشاید....
بابک چندم در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:
همایون جان
شما هم برای خودت میروی بالا منبر و لاطائلات میبافی...
یعنی این جناب شمس که به تعبیر شما (در نگاه مولوی) از خدا هم بالاتر بوده زمین و زمان را پدید آورد؟!!! آنوقت همین بابا را "کسانی" کشتند؟!!! عجب خدایی!!!
همه اینها هم بابت فقط یک قطره خون که از او به جای مانده بود!!! والله اگر خون دماغ هم شده بود بیش از یک قطره خون به جای میماند چه رسد به قتل... تازه مقبره اش در قونیه و دیگری در آذربایجان خودمان را چگونه حلاجی کنیم؟...
می گوید:
"کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا"
یعنی موسی مجنون شده بود از آرزو که مگر از بانگ خداوند شمس الدین به کوه طور فرستاده/نازل شود...آنوقت اینرا شما تبدیل کردی که مقامش بالاتر از خود خداست؟!!!
جل الخالق
محمد خراسانی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۱ در پاسخ به سید دانیال حسینی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱:
بله مثل اینکه ایراد وزنی دارد. البته من با دانش عروضی اندکم گفتم.
مریم بخاری ساز در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۱۵:
این بیت چنین هم آمده :
ستون کرد چپ را و خم کرد راست
خروش از خم چرخ چاچی بخاست
فاطمه زندی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
دگر مگوی که من ترک عشق خواهم گفت
*که قاضی از پس اقرار نشنود انکار*
سعدی به زیبایی ،اقرار در پیش قاضی را مطرح کرده و تاکید حقوقی می کند انکار بعد از اقرار پذیرفتنی نیست
گفتار حضرت سعدی برای تمامی مردم دنیا و دوران کار برد دارد ..کلام ایشان ،تنها و تنها از یک انسان کامل بر می آید و بس..
درود خدا بر روان حضرت عشق سعدی باد
فاطمه زندی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان:
*ثنای طال بقا هیچ فایدت نکند*
*که در مواجهه گویند راکب و راجل*
*بلی ثنای جمیل آن بود که در خلوت*
*دعای خیر کنندت چنانکه در محفل*
دعای عمرت ،دراز باد ،در حضورت ،
وقتی اثر می کند ،که در غیابت نیز همان گویند (چقدر زیبا ...)
درود خدا بر حضرت سعدی
فاطمه زندی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان:
*نه زان سبب که مکانی و منصبی دارد*
*بدین قدر نتوان گفت مرد را فاضل!*
فقط به مقام و منصب نیست ..
چقدر این قصیده حرف برای گفتن دارد..
درودو رحمت خدا بر حضرت سعدی
فاطمه زندی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان:
پناه میبرم از جهل عالمی، به خدای؛
که عالمست و به مقدار خویشتن جاهل
درود خدا بر حضرت سعدی
در این بیت به نظرم خودشناسی را گوشزد می فرماید ..که گرچه دانای به علوم بیرون از خودشده ست
اما نسبت به شناخت قدر و منزلت خودش جاهل ست ..
Mojtaba Razaq zadeh در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۳۶ - در بیان چار چیز که از خطاهاست:
صحبت صبیان از اینها بد تر است یعنی چی
ر.غ در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۹:
یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
درباب التفات بسی احترام کرد
دل خود نبود با من و جانم ز بس شتاب
بر پای جست و از سر عزت سلام کرد
پیشش به سر دویدم و دربرگرفتمش
حالی فرو نشست و هوای مدام کرد
گفتم به خون رز مشو آلوده زینهار
حیزی چه می کنی که خدایش حرام کرد
گفتا حرام کرد ولی بر حرام خوار
کو اقتدا به پختن سودای خام کرد
بر مردم خبیث حرام است از آن سبب
امالخبائثش ز پی خبث نام کرد
بر پاک نفس پاک رو پاک زاد کی
آب حیات نهی خلاف کرام کرد
هر کو نهاد پای ادب در حریم عشق
تعظیم یک قنینه به صد احتشام کرد
در ده بیار از آن که به تاثیر خاصیت
بسیار گردنان را سر زیر گام کرد
آن صیقلی که از دل و چشم جوان و پیر
بزدود زنگ ظلمت و آیینهفام کرد
صاحب حمایتی که ز بهر پناه خلق
خم خانه را به مرتبه دارالسلام کرد
القصه چون به حجت و برهان معنوی
رمزی به من نمود و بر آن التزام کرد
جامی به دست دادمش از شیشه و شراب
بر فوز کاسه یی دوسه پی هم تمام کرد
عزم نشاط کرد و سر طوف باغ داشت
درد خمار داشت مداوا به جام کرد
چون گرم شد دماغش از آن آتش روان
یاد بساط حضرت مولیالانام کرد
از روی ماه پرتو وان زلف قیرفام
نظارهگاه من صفت صبح و شام کرد
بر پای خاست از سر تعجیل و گفت هان
رفتم که پیش ازین نتوانم مقام کرد
بیدار باز بودم و گفتم نزاریا
هرگز کسی به حبل خیال اعتصام کرد
خوابی چنین خوش است ولی بر خلاف وصل
هجران بسی ستم ز پی انتقام کرد
همایون در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۲:
میتواند از غزل های پیشین باشد که تصوف دینی سلجوقیان و رایج روزگار بوده، همان جایی که شمس دست او را از منجلاب میگیرد و رها میسازد
حبیب شاکر در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶: