گنجور

حاشیه‌ها

علی ک در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۸ در پاسخ به محمدامین مروتی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ:

درود بر استاد عزیز، جناب محمدامین مروتی.

دوستت دارم.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

در بیت

گر تو شکرخنده آستین نفشانی

هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

به نظر می رسد منظور سعدی این نیست که هر مگسی خود را طوطی شکرخایی می‌پندارد بلکه شیرینی محبوب چنان است که مگس هم واقعا طوطی شکرخا می‌شود. و این اوج قوۀ خیال سعدی و صنعت زیبای اغراق است. اگر تصور کنیم که مگس ادعا می‌کند، در واقع این دو صنعت را در این بیت پایمال یا حداقل سست کرده‌ایم.

شاید اگر گوینده کسی غیر از سعدی بود می‌شد توجیه کرد که نتوانسته است به روشنی بیان کند و فعل دیگری در درست نداشته است. اما سعدی است و سرشار از واژه. بلکه به قول استاد عزیز شاعر گرانقدر استاد جعفری «سُها»، برخلاف بقیه شاعران که به دنبال واژه هستند؛ واژه ها به دنبال سعدی می‌گردند و در دهانش آماده به صف ایستاده‌اند.

سعدی در اینجا به صراحت از فعلِ مصدرِ «شدن» استفاده کرده است که معادل عربی آن «صارَ» است و به معنی صیرورت و دگرگونی است.

مگس‌ها ادعا نمی‌کنند بلکه شیرینی این قدر زیاد است که مگس را هم طوطی می‌کند.

نشان دادنِ بسیاریِ شیرینی چه از محبوب و چه از خود سعدی گاهی چیزهایی را خلق می‌کند که انسان انگشت به دهان می‌ماند مانند بیت زیر که هر توضیحی آن را گنگ می کند.

من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس

زحمتم می‌دهد از بس که سخن شیرین است

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

ز ننگِ آن ، قَدم هرگز به رویِ آستان ننهد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

برآمد جان ز تن ، وان زلف می جوید چنان مرغی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

کند آتشفشان چون شمع، مغزِ استخوانش را

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

بر آستانِ مُرادت گشاده ام درِ چشم

که یک نظر فکنی، خود فکندی از نظرم

گشاده کردنِ چشم کنایه از وسعتِ بینش و جهان بینی است که با وسعت بخشیدن به آسمانِ درونیِ سالک پدید می آید و مُرادِ از آن رسیدن به آستانِ معشوقِ ازل است، در مصراع دوم "خود" همان خویشتنِ توهمیِ انسان است که بوسیله بینشِ محدودِ ذهن و بر حسبِ دیدِ جسمی به جهان شکل گرفته است، پس حافظ می‌فرماید که او با ‌گشاد کردنِ دریچه‌ی چشم یا وسعت بخشیدن به بینشی که می تواند تا بینهایتِ خداوندی امتداد یابد امیدوار به رسیدن به آستانِ حضرت معشوق است که اگر با یک نظرِ لطف و عنایتش به او بنگرد، پس این خود یا خویشتنِ برآمده از ذهنِ حافظ( سالک) را که محدود بین و محدودیت اندیش است از چشمِ حافظ می اندازد و از میان بر می دارد تا به این ترتیب با وصالِ معشوق به خویشِ اصلیش زنده شود.

آرش امیری پری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی اساتید و علاقه مندان شعر و ادب پارسی 

 

به عقیده ی بنده بیت (( گر عاشق و میخواره به دوزخ باشند   فردا بینی بهشت همچون کف دست )) به معنی این است که بهشت همچون کف دست انسان بدون مو است ( مو اشاره به انسان داره ) یا به دیگر سخن در بهشت هیچ انسانی نخواهد بود . 

Nima Azad در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اوّل نیافت:

منظور مولانا در این بیت این است که غذاهایی که از جنس نور هستند یعنی میوه‌ها و سبزیجات غذای انسان است نه غلات و گوشت و....

چون خوری یکبار از ماکول نور

 

خاک ریزی بر سر نان و تنور

مهرانا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۵۶:

به روز روشن ستاره شمردن به چه معنی است؟

مصطفی خدایگان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۵:

زبان یونانیه که مولانا بهش تسلط داشته

سفید در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق:

 

ز من نیک آمد این ار بد نویسند

به مزد من گناه خود نویسند...!

 

سفید در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق:

 

گر از عشق آسمان آزاد بودی

کجا هرگز زمین آباد بودی... 

 

سفید در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق:

 

گر اندیشه کنی از راه بینش

به عشق است ایستاده آفرینش...

 

مهناز باقری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۰۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:

بیت اول «رنگی بس است» مفهوم نداره «دنگی» درسته  

« دیوانه شد دل زان پری، دیوانه را دنگی بس است»

علی محمد کشمیری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید » شمارهٔ ۵۷:

Hundred steps away from the intellect i will run

Out from the realm of good and bad i will go

From the beauty where only i stand behind

Oh unaware, the lover of myself i will be

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ نورعلیشاه » جامع الاسرار » بخش ۳ - حکایت:

چندر بدن را بآئین اهل ایمان ...

چه حکایت رمانتیکی

پرویز شیخی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:

در بیت چهارم . مصرع دوم ... از ابر برا... درسته.... ابر به معنی  سفینه هست

جوینده در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۶ در پاسخ به این بشر (فرشید ربانی) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۲:

اگر راه یابد کسی زین جهان بباشد، ندارد خرد در نهان

درود. یعنی اگر کسی راهِ گریزی از این دنیا پیدا کند ولی باز در آن بماند، خرد ندارد.

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۵:

خرد جست و با مرد دانا بساخت
بساخت=سنجید/قیاس کرد
-
اگر زیردستی بود گر همال
همال =هم آر /هم سر

-

۱
۶۷۲
۶۷۳
۶۷۴
۶۷۵
۶۷۶
۵۶۶۰