مسافر در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 1006 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
مسافر در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:
سلام
این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 1007 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است
می توانید ویدیو و صوت شرح غزل را در آدرسهای زیر پیدا کنید:
Reyhoneh .. در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۶:
ماه را دیدم و گفتم تو بگیری جایش...
فرید فریدی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ نورعلیشاه » دیوان اشعار » غزلیات » بخش اول » شمارهٔ ۱۹۷:
دوست دارم ببینم خطاب شاعر به چه کس بوده است ؟
رضا از کرمان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما:
سلام
معنی ذبال چیست ؟
دکتر صحافیان در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵:
خدایا سحرگاه در کوی میکده عشق چه هنگامهای به پا شده بود؟! که جوشش اشتیاق در شاهد زیبا، ساقی و حتی شمع و قندیل روشنایی بود.( واج آرایی شین)
۲- حکایت عشق که در هیچ سخن و آوایی نمیگنجد، در سحر میکده، با ناله دف و نی با بیانی رسا، طنین افکن شده بود.
۳- آری در آن مجلس شوریدگان عشق، گفتارهایی موشکافی میشد که فراتر از گفتگوهای علمی بود.
۴- دل در حضور معشوق سپاسگزار نازهای شیرینش بود، ولی از سرنوشت ناهموار کمی گلایه داشت!
۵-چون چشمان مستش را ارزیابی کردم، دیدم که هزار جادوگر چون سامری در خیل چشمان فریبندهاش بود.
۶-گفتم براتی از بوسه لبان شیرینت به من برسان! با خنده گفت کی چنین داد و ستدی با تو داشتهام؟!
۷- اما از ستاره بختم، نظر و توجهی در راه است زیرا دیشب چهره زیبایش با ماه در مقابله(قران دو ستاره سعد)بود.
۸- فریاد که دهان یارم که تنها درمان دردم بود، در وقت بخشش و جوانمردی کم حوصله بود( ایهام به تنگی دهان یار)" در شعر حاضر حالتی عارفانه که در یک مجلس انس یا به گفته خودش مجلس جنون داشته به مدد نماد کوی میکده بازگو میشود.همه چیز در آن حال، حکایت از شادی روح و شوق ناگفتنی است"( شرح شوق، ۲۵۶۷)بیان زیبای دکتر حمیدیان تاییدی برای شرح تمامی غزلیات حافظ بر مبنای حال خوش است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
زهرا غلامی اصل در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۳ - غزل جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم :
مصرع اول ایراد وزنی داره.
نمیشه روی وزن اصلی شعر خوندش.
ashkan ashkan۲۷۴۵۲۷۴۵@gmail.com در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۲ در پاسخ به زیبا حیدری دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » دوم:
خیلی ممنونم.
دیر اومدم سراغ جوابم .که دیدم شما زحمت کشیدین
سعید سلطانی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:
چقدر عمق وجود گرایی را میشود در این رباعی یافت به جهانی بی کران از هستی گرایی و ترکیب آن با وجود گرایی که البته در فلسفه غرب به اشتباه هردو در منظومه فلسفه اگزیستانسیالیسم قرار میگیرد اما اینجا خیام این فلسفه رو به دو نیم تقسیم کرده و صد البته با به کار گیری متافیزیک همواری که دارد و هیچ گرایی ، ذره گرایی هم میشود در خیام یافت کرد
پوریا امینی زاده در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۱۷ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
خدایی نکرده قصد اصلاح سخن شیخ اجل سعدی رو نداشتم، گفتم شاید اگر نسخه اصلی رو ببینیم این طوری باشد. چون بالاخره چیزی که به ما رسیده به احتمال بسیار کم ممکنه با نسخه اصلی فرق کنه. مخصوصا اگر تفاوت نزدیک باشه مثل در و گر
قسمت دوم هم استاد شجریان دو جور خوندن
به معنی در گلستانم و همچنین چون سعدی در گلستانم
Mohamad Foghani در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۲ - ابوعلی سینای بلخی قُدِّس سِرُّهُ العزیز:
درودبرشما این اشعاردررباعیات خیام هم میباشدکدام صحیح است خیام یاابن سینا؟
پرویز شیخی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
دوستان عزیز ، این ابیات در مورد خلقت آدمیست که شاهکار خلقت هاست ولی ساکنان ملکوت خداوند ، دیدند که نوزاد بشر بر خلاف نوزاد جانوران ، هیچ عقل و فهمی ندارد و بسیار ناتوان است ؟... نوزاد جانورانی مثل ، گاو ، بز ، اسب ، گوزن و یا زرافه ، حدود دوساعت بعد از تولدشان می توانند روی پاهای خود بایستند تا بتوانند شیرمادرشان را بنوشند و بعد از چند ساعت میتوانند همپای مادر و گله بدوند ، یعنی جانوران بعد از تولدشان دارای درک و فهم هستند و مادرشان را می شناسند و میدانند چه چیزی بخورند و یا در کجا زندگی کنند و یا چه زمانی و به کجا مهاجرت کنند ، در چه فصلی جفت یابی و جفت گیری کنند و چه مدت از توله های خود مراقبت کنند حتی اگر جانوری بعد تولدش از مادر و گله اش جدا شده باشد باز هم همانند دیگر جانوران گونه خود رفتار وعمل می کند....
.
اما نوزاد انسان بعد از تولد ، هیچ عقل و شعوری ندارد و چیزی نمی داند و حتی مادرش را نمی شناسد ، او بسیار ناتوان است و حتی ، ماه ها نمی تواند بنشیند و یا روی پای خود بایستد...
درواقع تن و بدن انسانها و حیوانات مانند یکدیگرند و در مغز آنها برنامه هایی تعبیه شده که اعضای حیاتی بدن مانند قلب و شش را کنترل می کنند و همچنین مغز آنها با ترشح هورمونهای مختلف ، باعث ایجاد عشق ، شهوت ، گرسنگی ، تشنگی ، خواب و نیازهای دیگر جسمی می شود....
اما علاوه بر موارد فوق ، در مغز حیوانات «دستورات و اطلاعاتی» تعبیه شده که رفتار و تصمیم گیری حیوانات بواسطه پیروی از آنهاست ، اما هیچ «دستور و اطلاعاتی» در مغز انسانها تعبیه نشده تا رفتار انسانها را کنترل کند....
و چون ساکنان ملکوت خداوند ، چیز خاصی در بشر ندیدند ، خودشان را برتر از او پنداشتند.... لذا خداوند بعد مدتی که بشر تبدیل به آدم شد ، مسابقه ای بین فرشتگان و آدمی گذاشت :
.... خداوند اسم هایی را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست میگویید، از این اسامی به من خبر دهید؟.. گفتند: ما جز آنچه به ما آموختهای، هیچ دانشی نداریم..... ولی آدم از آن اسماء به فرشتگان خبر داد....
.
در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم
بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن «مولانا»
.
.
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
.
پس فرشتگان نتوانستند بار امانت خداوند که همان « اختیار و آزادیست» را بدوش بکشند ، اما بشر از دوران شیرخوارگی تلاش می کند تا «عقل و خرد » را در خودش پرورش دهد ...
.
عقل و خرد ، فقیرتو پرورشش ز شیر تو
«مولانا»
.
زیرا چنانچه همین نوزاد نادان و ناتوان بشر را با دقت زیر نظر بگیریم ، خواهیم دید که او بوسیله هوش و حواس پنجگانه خود مانند یک دانشمند کوچک در مورد افراد و اشیاء اطراف خود شروع به تحقیق میکند ؟.. اوهر چیزی را با دهان خود مزه می کند و با دیدن دقیق و گوش دادن و لمس کردن و بوکردن ، میتواند افراد و اشیاء اطراف خود را بشناسد و تفاوت مزه ها وطعم ها را تشخیص دهد...
همچنین خواهیم دید ، کودک انسان از مرحله حسی گذر کرده و گامهای بلندی در زمینه تفکر و استدلال برمیدارد ، او به نحوه بیان کلمات اطرافیانش دقت کرده و سپس شروع به بیان کلمات ساده و درک معانی آنها میکند ، او در حین انجام این تجربه ها ، به خود آگاهی میرسد و در تعامل با دنیای اطراف خود ، به طور مداوم ، هر مطلب و سخنی را با عقل خود می سنجد و می تواند حقیقت از دروغ را تشخیص دهد و به این ترتیب او به بلوغ «عقلی و فکری» می رسد...
.
.
اما همیشه این شرایط برای نوزاد بشر فراهم نیست و نمی تواند «عقل و خرد» را در خود پرورش دهد و به تکامل برسد؟... چون همیشه عده ای از جمله والدین ،عقل را به کودکان تدریس می کنند ؟.. و به این ترتیب باعث عدم پرورش «عقل و خرد» در کودکانشان می گردند....
.
عقل دو عقلست، اول مکتبی / که در آموزی،چو در مکتب صبی
پیشبینی این خرد تا گور بود / این خرد از گور و خاک نگذرد
عقل زاغ استاد گور مردگان / عقل مازاغ است «نور» خاصگان «مولانا»
.
عقل تحصیلی همان عقل حیوانات است ، اما عقل استخراجی و پرورشی ، عقل واقعیست و ما را بسوی «نور» می برد (همچنانکه تن و بدن ما فعل و فعالیت ماست ، «نور» نیز فعل و فعالیت ما برای زندگی جاودانه است)....
سرچشمۀ کارهای آدمی «عقل و خردیست» که در مغز خود پرورش داده ، اما اگر«عقل و خرد» توسط خودمان پرورش نیابد ، مغز تابع اندیشههای پراکندهایست که در آن جا میگیرد و این اندیشههای پراکنده است که مغز را اداره میکند....بنابراین ما باید به تمامی داستان ها ، مطالب ، افکار، باورها و نگرشهای دیگر انسانها که در مغزمان ذخیره شده شک کنیم ... و بدنبال حقیقت باشیم ، البته کاری بسیار سخت است....
.
جُنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
.
.
چنانچه ما بتوانیم ، عقل و خرد واقعی را در خودمان پرورش دهیم ، می فهمیم که ما از تن و بدنی که داریم جدا هستیم و باید خود واقعیمان را بسازیم ، همچنانکه در این شاه بیت مولانا آمده:
.
ما بدانستیم که ما این تن نه ایم
از ورای تن به یزدان میزییم
.
پس ما میبایست وجهه دوم خودمان را که همان هویت ، شخصیت و خود واقعی متفکر و باشعورمان است را خلق کنیم و بسازیم...
.
ای خنک آنکه ورای تن ، خود را بساخت
هرکه خود را ساخت ، یزدان را شناخت
.
و خداوند مشتری چنین خودیست که خودمان خلق کرده ایم و ما از خداوند می خواهیم تا ما را در ازای «نور» بخرد:
مشتری من خدایست او مرا / میکشد بالا که آلاله اشتری
دست گیر از دست ما، ما را بخر/ پرده را بر دار و پردهٔ ما مدر
باز خر ما را ازین نفس پلید / کاردش تا استخوان ما رسید «مولانا»
.
تا اینکه خداوند ما را می خرد و ما در نور به حیات جاودانه می رسیم.... صلح بمعنی خرید و فروش است:
.
دوش وقتِ سَحَر از غُصّه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
شکر که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
.
.
آدمی چون «نور» گیرد از خدا / هست مسجود ملایک ز اجتبا
مرگ تن هدیهست بر اصحاب راز/ زر خالص را چه نقصانست گاز
نه چنان مرگی که در گوری روی/مرگ تبدیلی که در «نوری» روی
چون بمیرد میشود جاری چو آب / «نور» می گردد میان آفتاب
نردشیر در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » باب سیوم » در ملک اردشیر و دانایِ مهران به:
چه داستان جالبی
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸:
گو بنشینند طالبانِ سلامت
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸:
عمره و حج را بدل کند به اقامت
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۸:
محرمِ کعبه ، گرَت به یاد ببیند،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷:
دوش روزم بگذشت از نظر ، آن زلفِ سیاه،
فردین کریمی در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۳:
متاسفانه بعضی از دوستان وقتی شعری با مضمون هزل می بینند به شاعر بیچاره می تازند که این دیگه چی بوده یا ... باید یادآوری کنم که ایشون مانند هر شخص دیگری هم جنبه روحانی و معنوی و هم وجه حیوانی و شهوانی داشته و هر چند به شخصه با این نوع بیان شاعری مانند سنایی موافق نیستم اما نمیشه یک شاعر گرانقدر رو به خاطر چند ده بیت هزل و مستهجن کلا زیر سوال برد
Khishtan Kh در ۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
نازنینا ساله
مهدی از بوشهر در ۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۶ در پاسخ به ارسلان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز: