امیر لطف زمان در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶۴:
بیت دوم اینگونه صحیح تر به نظر میرسه چون قافیه درونی هم داره
افروخت روی دلکش شد سرخ همچو آتش
گفتا بس است درکش تا چند ازین گدایی
سامان عین در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
اگر به مصرع اول و دوم بنگریم باید به یک تناقض یا بهتر بگویم تنقاضنما برسیم:
چرا باید بهشت با حوری مقایسه بشود با زمین با آب انگور؟
در واقع در زبان ما رفته رفته حوری معنی خودش را از انگورهای درشت بلورین به زنان زیباروی باکره تغییر داده.
بنابراین بهتر است اینگونه بخوانیم: بعضیها شراب بهشتی را ترجیح میدهند. ولی من شراب دنیوی را.
در مصرع دوم ادله میآورد که چرا اینگونه ترجیح میدهد: 1- چون نسیه هست و ممکن است اصلا نباشد (دیدگاه ندانمگرایی یا آگنوستیک) 2- شاعر بدبینی دارد به چیزی که زیاد تبلیغش را میکنند و تشبیه میکند این وعده وعیدهای بهشت و آخرت را به صدای دهل که اگر وجود هم داشته باشند احتمالاً از نزدیک چیز جالبی نخواهد بود.
لطفا حجاب تعصب را از چشم بردارید و شعر را آنگونه بخوانید که کتاب یک فیلسوف را میخوانید. مگر دارید قرآن یا کتاب مقدس تفسیر میکنید!؟
مهدیار در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
درود بر اساتید گرامی
ای گنج نوشدارو با خستگان نگه کن
در مصرع فوق از درک معنی با حرف اضافه "با" ناتوانم. آیا ارجح نیست که به جای آن "بر" یا "به" قرار گیرد. سپاس فراوان اگر اساتید گرامی بنده را یاری رسانند.
زهره مشاوری در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۶:
قلاش: رند، عیار، لاابالی
کوروش در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ:
این زمین و آسمان بس فراخ
سخت تنگ آمد به هنگام مناخ
یعنی چه
مهرداد .. در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه:
حیف از این استعداد و توانایی در خدمت شاهان بکار رفته آدم از استاد سخن انتظار مدح و ستایش شاهان رو نداره
الف رسته در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق را:
ور ندانی این دو فکرت از گمان
لا خلابه گوی و مشتاب و مران
اگر این دو اندیشه را از هم باز نشناسی // شتاب نکن، فریب نخور
جهن یزداد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۱۴ در پاسخ به مجتبی باهوش دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:
زبان بیگانه برای زبان زیانبخش است
زبان بیگانه چون عربی و پارسی را گوییم ونه چون لاتین و انگلیسی
یا پارسی و سانسکریت
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:
در این غزل در چند مورد باید دقت شود تا معنی از بین نرود
مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست
چون میرود ز پیش تو چشم از قفا رود
در مصرع دوم «چشم از قفا» باید با هم به صورت یک ترکیب خوانده شود تا قید حالت شود. در این صورت مرجع فعلِ «رود» کلمۀ «مجروح» در مصرع اول است و «چشمازقفا» حالت مجروح را بیان می کند در غیر این صورت، مرجع فعل «رود» کلمۀ «چشم» است که صحیح نمی باشد.
در مصرع
ما چون نشانه پای به گل در بماندهایم
باید «به گل در» با هم و نیم فاصله خوانده شود «بهگلدر» و معنی چنین است: ما مانند نشانه و سیبل، با پایِ در گل، مانده ایم - و اگر چنین خوانده نشود یعنی بعد از گِل وقف شود، معنا خراب می شود.
بیت آخر باید شرطی خوانده شود
سعدی به در نمیکنی از سر هوای دوست
در پات لازمست که خار جفا رود
اگر خبری خوانده شود معنا ناقص است یعنی یک کلمه «اگر» در تقدیر داریم و تقدیر ادوات استفهام و شرط چیزی عادی است.
سعدی (اگر) به در نمیکنی از سر هوای دوست
الف رسته در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۱ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۳:
چون نعمت ما از آفرینشگر است، به خور و خواب آلوده نمیگردد
الف رسته در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۶ در پاسخ به نوید خسروانی دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۱:
ور خون دل خورم، نکنم جز دعای تو
منشی نول کشور ص ۲۹۶
جهن یزداد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۱ در پاسخ به سورنا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:
نود نه در صد از واژگانی که در شاهنامه هست دستکاری سپسین است و همگی بسیار سستند
برای دستیازی در شاهنامه بهتر است نمونه ای از دستیازیها دربرگردان تفسیر قران طبری را بنگریم در دستنویسهای نخستین طبری امده ما را ببارانی ارزانی دار و فراز و هامون تر کن و ما را اسیراب مکن
پرگست باد از اینکه مردم است مگر فرشته ایست گرامی بدین نیکویی
اسیراب =ناسیراب
این دو را در همان سده های سپسین اینگونه کرده اند من برای حاجت امده ام و باران خواهم از بهر قوم خویش که از تشنگی و گرسنگی هلاک شدند معاذالله که این ادمی است این نیست مگر فرشته ای کریم بدین نیکویی
-
پس چون بیکجای امدند زن ترسید که مگر یوسف را ایدون بدل آید که آن بلایه است و همچنانکه آهنگ او کرد آهنگ دگر کس کند
پس یوسف خواست که با وی باشد خویشتن را بکشید و گفت مرا دستوری ده تا با تو یک سخن گویم گفت بگوی گفت مگر نپنداری که من چنین بلایه ام که آهنگ هرکس کنم
اینرا از بیخ دگرگون کرده اند
بنگرید که تفسیر قران به چه پاکی بوده و انگاه چه بر سرش امده
-
خالقی مطلق درباره دستبردها در شاهنامه گوید دستنویسهای سپسین واژه های «ویژه ، تخم ،توشه ، رای ، گفت ، تنبل ، گاه » را« بخاصه نسل قوت حکم قول حیلت وقت» گردانده اند
اینها که از دستنویسها پیداست
با اینهمه شوربختانه خالقی مطلق خود نیز بیش از دیگران واژگان عربی را بدین گران گنجینه اورده و انرا بیش از پیش عربیذه کرده مانند واژه غو ( فریاد مردمان و هر نوای بلند) را همه جا عو عربی ( عو= نوای سگ) گردانده نمی دانم غو پارسی که از مردمان بر می خیزد چه پیوندی با صدای سگ عربی دارد یا جای دیگر بجای پروز = حاشیه و محیط که انرا مرکز کرده که بسیار نادرست است
سیاوش به پرده درآمد به درد
به تن لرز لرزان و رخساره زرد
فریگیس گفت ای گو شیرچنگ
چه بودت که دیگر شدستی به رنگ
چنین داد پاسخ که ای خوبروی
به توران زمین شد مرا آب روی
بدین سان که گفتار گرسیوزست
ز پرگار بهره مرا پروزست
بیگمان پروز درست است و مرکز در اینجا اگر هم عربی نبود نابجاست چرا که سیاوش از گفتار گرسیوز چنین برداشته که بیرون از دایره است
پروز بچم حاشیه و محیط است
از سخن گرسیوز پیداست که من بیرون دایره ام
در نویسه ها اینگونه امدهبدین سان که گفتار گرسیوزست
نمونه های کوچکی را می نویسم
ز پرگار بهره مرا مرکزست
این بسیار نادرست است سیاوش از گفتار گرسیوز بدی را دریافته و میگوید از اینسان که گفتار گرسیوز است من از دایره بیرونم نه انکه در مرکزم
از آن دخمه و دار و از ماهیار
به پاداش بدخواه و جانوسپار
جای بپاداش (مکافات) کرده اند
نباید که بردست من در مغاک (بر هلاک ) شوند این دلیران بیبیم وباک چنان بد که روزی پراندیشه بودبه پیشش یکی بارور بیشه بود
بدان مرغزار اندر آمد دژم
جهان خرم و مرد را دل به هم
جای دل بهم دل بغم امدهیکی باره ای برنشسته سمند
بفتراک بر بسته دارد کمند
در نویسه ها اینگون أمدهبفتراک بر حلقه کرده کمند
در جای دگر نیز اینگونه امدهیکی باره ای برنشسته سمند
بفتراک بربسته دارد کمند
-
.گهی بر فراز و گهی بر نشیب
گهی شاد و اسان گهی با نهیب.
جای اسان ایمن امده
-
سراغاز بنوشت شاه مهست
جهاندار بهرام یزدان پرست
جای سراغاز -به عنوان امده
ز شاه جهاندار خورشید بهر
مهست و سرافراز و گیرنده شهربدو گفت هرمز که در پای زهر
میالای زهرای بداندیش بهربجای بهر دهر امده
سیاوش برنجید از ایرانیان سخن گفت بر پهلوانی زبان
در دستنویسها امده
سیاوش غمی گشت از ایرانیان
که این روز پادافره ایزدی است
که پاداش ،بد را ز یزدان بدی است
جای که پاداش مکافات اورده اند هرچه مکافات است در شاهنامه دستکاریست و درستش بپاداش است برخی نیز از بیخ افزوده شده
ز مرزی کجا مرز خرگاه بود
زَوْ و زال را دست کوتاه
خالقی جای مرز خرگاه رسم خرگاه اورده اند
همیدون بدوزخ چمیدن بپای
بزرگان پیشین ندادند رای
جای همیدون ولیکن امده
باندیشه یک بادگر ساختند
همه رای بیهوده انداختند
جای اندیشه تدبیر امده
بدو گفته بودی یکی پیش بین
که پردخته کی گردد از تو زمین
دلش را ز بد پاک پر آتش است
همه زندگانی بر او ناخوش است
خالقی چنین اورده
دلش زان زده فال پر اتش است
فال چه میکند سخن پیشبین فال نبود
چپ و راست را هر دو بال سپاه
بیاراست یکسر چو بایست شاه
زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گویی سوی جنگ دارد شتاب
جای « چپ و راست را هر دوبال سپاه» قلب و جناح سپاه کرده اند
هر دو بال در چپ و راست است و نه قلب و جناح
بنگرید سروده ای به این زیبایی را چگونه با قلب و جناح نابود کرده اند
جای جنگ غرق امده
نه دستنویس خالقی جنگ اورده اند باز خالقی انرا غرق کرده ایا هیچ کشتی یا لشکری بدنبال غرق شدن است؟
نوید خسروانی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳۱:
بیت چهارم، مصرع نخست ایراد وزنی دارد. لابد اوّلش اشتباه تایپ شده.
جهن یزداد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » هزلیات » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در هجو خمخانه:
براستی سوزنی گنجینه واژگان پارسی است
جهن یزداد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶:
برابر این سروده
چون مرگ شتر بپیش اید
اید به سر چه و لب جر
میدانی این را اورده
اسارت الفُرس فی اخبارها مثلاو للاعاجم فی ایامها مثل
قالوا: اذا جمل حانت منیته
یطوف بالبئر حتی یهلک الجمل
جهن یزداد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۵ در پاسخ به رضا صدر دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
گاهی پساوند را شایگان میکنند نه در چنین گونه ای کمتر اشنا گاهی پساوندهای گیرا و اشنا و خوش را دوباره می اورند مگر انکه هرگز چنین پساوندی را شایگان نمیکنند من در این کار دود چراغ خورده ام و مویم در اسیایش سپسد شده
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳:
کُشتی ز انتظارم ، بر خاکِ من گذر کن،
جهن یزداد در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - درمدح یمین الدوله محمود بن ناصرالدین و ذکر غزوات و فتوحات او در گنگ:
در این سروده در دوجا واژه ژاله امده که باید درباره ان روشنگری کرد
نخست
ز ریدکان سرائی چوژاله بر سر آب
بدان کنار فرستاد ریدکی سه چهاراین ژاله بچم کوهله و سوارک آب است که به عربی بدان حباب گویند و نه شبنم
ژاله جز شبنم و کوهله همچنین خیگهای پر باد که بدان از اب بگذرند نیز ژاله گفته اند و در این سروده اینست و بدین گونه
بدان ره اندر بگذشت ز آبهای بزرگ
چه آبهایی تا گنگ رفته از کهسار
چه آب ،رودی کز ژاله برگرفتی مرد
چه آب ،جویی کز پیل برگرفتی بارگنگ نیز در اینجا جزیره است
رسول لطف الهی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:
سعدی شیراز خودش فرموده.
چو خرما به شیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی در اوست
ابوتراب. عبودی در ۱ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۰۴: