سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۸:
چه ای اِی عشق ندانم ، که چُو زنبورِ عسل،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶:
بعد از درود و عرضِ سلام و دعا بگو،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:
تا به خونِ خُود خفتم ، زخمم از تو مرهم یافت،
همایون در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:
به هر روی شیوه عشق ورزی جلالدین به شمس در این غزل به گونه ای شیعه شدن یک مسلمان سنی مذهب را نشان میدهد لیکن او امام خود را خود می سازد و از شیعه شدن مذهبی دوری میکند چون از مذهبی بودن چندان بهره ای نصیبش نشده است
همایون در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
غزل صادقانه از علت عشق وافر به شمسدین
انسان اگر دوستی نداشته باشد که بسیار مریدی کند او را و ارادت سرشار به او بورزد و با او مستی و بیخودی کند آنگاه احساس بی ارزشی و بیهودگی میکند. این فرمول و دستورکار را همه به نوعی در زندگی بکار میگیرند ولی جلالدین با بزرگ کردن دوست خود یک دستورکار تازه خلق میکند و آن بزرگ کردن خود است با بزرگ کردن دوست خود و این دور تسلسل را میتوان تا پایان عمر طی کرد و با آن سماع کرد وغزل ساخت
سید مصطفی سامع در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
آیه قربی مـن کـــه از بــاده دلخـــواه ولا مدهوشم جرعه ای زان می مینا به جهان نفروشم تا نفــس در بـــدنم سیـر کنــد سیــر کنم بر در میکـــــده آنــجا مـی بی غش نوشم طالــــب ساغرنابم که روا است به شرع نه از آن بــــاده که از سر، برباید هوشم می همان مـی که برد از بر مـــن حال فگار چونکه غم هـای جهـان گشـته مـرا پـاپـوشم می درم بر تن خود جامه ی منحوس گناه بعد از این جامــــه نیکان جهان می پوشم در دو گیتی بودم آیــــه قربی بــــــرهان بهـــر پـــــــاس ره والای ولا می کوشم سامع ام تابـــع فرمــــــان خدا را دارم حلقه پرگـــــهر نـــــــــاب ولا در گوشم چهارشنبه ۲-۳-۱۴۰۳
فاطمه زندی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:
🔹شرح ابیات
🟣 موضوع: طلب یا جست و جوی عاشقان حق و در شرح وحدت وجود.
🔰طلب عاشقان حق و جستجوی مستمر آنان برای وصال معبود ازلی در واقع اشتیاق مفرط به اتصال تام با حقیقتی است که در وجودشان به موجب نفخت فیه من روحی به ودیعه نهاده شده است و آنان به سبب ادراک کلی به این نتیجه رسیده اند که در «هستی» یک حقیقت مطلق حضور دارد که تجلیات او که صفات جمال و جلال الهی است. در مراتب متعدد و در لباس های گوناگون ظهور یافته است.تجلی جمال او خلق را به طلب وا می دارد تا در نهایت، به عشق حق برسند و هم اوست که در پی عاشقان خویش و امدادگری آنان است؛ پس در واقع، او هم عاشق است و هم معشوق و اوست که جویا و طالب عاشقان حق است و در وجود آنان جذبه و شور و شوقی به وجود آورده؛ بنابراین تمام جد و جهد ایشان در پی نـ ر پی تحقق اهداف هستی و «اتصال جزو به کل» است:[با توجه به حدیث قدسی (داوود (ع) گفت: پروردگارا ! برای چه انسانها را خلق کردی؟ وحی آمد: «کُنتُ کَنزاً مَخْفَیًا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَعْرَفَ وَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أَعْرَفَ من گنجی نهان بودم، دوست داشتم. به همین جهت آنها را خلق کردم تا شناخته گردم]
✍️ این جهان و آن جهان هر دو در واقع از یک گوهر واحد یا یک حقیقت فرد یگانه به وجود آمده اند.در لامکانی که این صرف وجود یا واجب الوجود موجود است و هنوز تجلیات حق با شدت و ضعف» و «قلت و کثرت» در لباس اسما و صفات در« عالم امکان» ظهور نیافته فقط حقیقت مطلقی موجود است که در آن واژه ها و مفاهیمی چون کفر»، «دین» و «کیش» مفهومی ندارند. این مفاهیم و معانی هنگامی که تجلیاتِ حق لباس «هستی صوری» می پوشند و در عالم کثرت ظاهر می شوند، مفهوم می یابند.ای انسان در وجود تو قابلیت و استعدادی هست که می توانی به جایگاه حقیقی خود یعنی مقام انسان الهی برسی و از دم عیسوی که زنده کننده و شفا دهنده است برخوردار گردی؛ پس هرگز خود را از حقیقت دور نپندار و از بعد سخنی نگو و از نزدیکی، قرب و وصل سخن بگو به موجب وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ: و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم ق؛ ۱۶/۵۰] من خود را غلام کسی میدانم که هرگز با عاقبت اندیشی و حسابگری های این جهانی خود را از درک حقایق محروم نمی کند. دم عیسی شفا بخش و زنده کننده.
📌 اگر بگویی که برای قرب افزونتر «پس می روم»، به تو می گویم نه نرو.اگر بگویی «پیش میروم خواهم گفت: راه پیش هم نیست؛ در واقع راه نه پیش است نه پس.به تو خواهم گفت که فقط به خودت متکی باش و آنچه میخواهی از خود بخواه؛ زیرا مرهم درد طلب که چون زخم سینه را می آزارد و جان را به جستجو وا می دارد، در همین وجود است. باید به اعماق جان فرو رفت حقیقت همین جا و در دل توست.اگر کسی معنای راستین درویش را بداند، دریافته است که او پس از «فنای فی الله» به «بقای بالله» رسیده است؛ پس از «هویت فردی» وی فقط نام و نشانی برجای مانده و با هستی حق هست شده است؛ پس نیک و بد هستی اجزای او به شمار می آیند.
✅ یعنی در جایگاه فقیر« الی الله» که در اتصال با «حقیقت» هستی است هر چه در عالم محسوس است؛ از وجود او بیرون نیست؛ یعنی در هستی او مختفی است؛ چون از تجلیات حق است که لباس اسماء و صفات پوشیده؛ یعنی وی از اولیای مقرب به شمار میآید هر کسی که به چنین مرتبه ای نرسیده باشد درویش راستین و جزو فقرای الی الله محسوب نمی شود.هر کسی که از جا رهایی یافت؛ یعنی از مکان رهید و در واقع از قیود «عالم ماده» نجات یافت بیشک جای او «دل» است.همانطور که «دلِ دلین» یعنی دل حقیقی که آینه تمام نمای انوار حق است، در این جهان جایی ندارد؛ زیرا بی جاست؛ چون به «لامکانی و لازمانی» پیوسته است.
موسی عبدالهی
محمدرضا زارعیان در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست:
گویند مولانا سنی مذهب بود و از علی چیزی نمیگفت اما این شعر مثنوی نشان میدهد که مولانا به خوبی علی را شناخته و پیروی از سنت مانع حمایتش از حق نشده است. شاید معلوم نباشد شعر امیر بی گزند برای که سروده شده اما از برای علی صدق میکند. من آرزو دارم مثل مولوی به چنین معرفتی برسم.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸:
مورِ ضعیفم من و او ست سلیمانِ من
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸:
وِی بتِ مهرآفرین ، کفرِ تو ایمانِ من
محمدعلی قاسمی فلاورجانی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۷۴ - گفتن رفیدا حال رامین با گل:
این بخش از سرودهٔ وزین «ویس و رامین» آنچنان مأنوس و رساست که آدم تعجب میکنه. مخصوصا در انتهای این بخش که اسعد گرگانی، مضمون «جنگ عاشق با دل خود و مذمت اون» رو به خوبی بسته و عاشقپیشگانی که تلخکامی ملازم روزگارشان شده به خوبی این توصیفات رو درک میکنن.
شمیم در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳:
این چه خوانشی هست، اشعار به این قشنگی رو از حیف میکنه
پارسا پ. پ در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و شغاد » بخش ۳:
درود
خواهش می کنم و دوباره خواهش می کنم که برای داستان رستم و شغاد هم فایل صوتی قرار دهید
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶:
گفتم ؛ شبی چُو شمع ، بسوزم ز پرتُوَت،
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ عمعق بخاری » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲ - در نکوهش اغل نام:
گران و بینمک و ناخوشی چو سیر و پیاز
نبهره و بدی و ناروا چو سیم دغل
به غور چون تو بود پاده ای بیک من آرد
بهند چون تو بود یک رمه بیک آجل
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - در صفت بغداد و مدح ملک الامرا قطب الدین مودود شاه:
بجای باش و ز سامان روزگار مگرد
شکیب دار و ز فرمان ایزدی مگذر.
پرگل غفاری در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۴ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
سلام استاد عزیز .خانم فرهادی از شما برای این تفسیر زیبا تشکر میکنم واقعا لذت بردم
shahin در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۰۴ در پاسخ به مهدی نمازیان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۶ - فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشاندهای بر سر راه بر کن:
درود
در مورد آتش جهنم و نور و نار که بحثش رو فرمودید، اینگونه به نظر من رسید که منظور از نار و آتش و تاریکی، حسرت هایی هست که در جهنم گریبان فرد رو میگیره (بنظر یوم الحسرت هم به همون اشاره داره) که چگونه میتونست بهتر و با اگاهی بیشتری زندگی کنه و بجای برداشت و تفسیر درست از شرایط و حضور در جریان زندگی، با مقاومت و عدم لطافت باعث بوجود آمدن رنج و نارضایتی برای خود و بقیه و حتی کل هستی شده.
اما نوری که در جهنم ازش صحبت میشه همون آگاهی ای هست که معیار و میزان و قیاس حسرت ما خواهد بود و بوسیله اون نور و آگاهی مقایسه میکنیم که چقدر میتونستیم بهتر و زیباتر و روان و جاری تر زندگی کنیم. مثل یک برگه آزمون همراه با جواب های درست و برگه امتحانی که ما پر کردیم! آگاهی ای که در یک دست ما قرار داره و عملکرد ما که در دست دیگره و قیاس این دو میشه جلز و ولز ما در جهنم که باعث ذوب شدن و آب شدن کارما و لایه های اضافه ای که دور روح الهی مارو گرفته برای بهم پیوستن و یکی شدن ما و منبع یا وجود یا خدا یا خود الله خواهد شد. وحدت و پیوست روح الله و الله. وقتی نور این آگاهی به ما میتابه، حسرت های ما در این نور و آگاهی حل میشه و ما به مقام رضا و راضیه المرضیه میرسیم و بهشت در وحدت که همان جنتی است وارد میشیم. البته قبلش به جنات که بهشت در کثرته هم سری میزنیم و الست و...
طلب خیر
امید در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:
تناسخ زان جهت شد کفر و باطل
که آن از تنگچشمی گشت حاصل
این قسمت شعر خیلی زیباست . یکی از دلایلی اصلی که میگن تناسخ وجود داره این هست که چون بی عدالتی وجود داره انسان پس از مرگ دوباره در قالب یک جسم دیگه بدنیا میاد تا به کمال و اینا برسه . ولی همینطور که شعر میگه این تفکر از روی حسادت بوجود اومده که الان من که اینطوری بدنیا اومدم چرا مثل فلانی اونجوری بدنیا نیومدم اگه میومدم خیلی بهتر بود . تفکر و ساختار دینی که پایه و اساسش از روی حسادت باشه چه ارزشی داره ؟ شناخت انسان از خدا بستگی به دانایی و درک خودش داره وقتی که انسان درونش حس حسادت وجود داشته باشه تصویر همین حس رو روی مفهوم خدا بوجود میاره و فکر میکنه چون من اگر اینطوری به دنیا اومدم و فلانی از من وضعش بهتره پس خدا هم بر اساس همین حس حسادت من عمل میکنه پس تناسخ بوجود میاره که مشکل رو از ریشه حل کنه !! ولی چیزی که هست اینه که اگه انسان نتونه به این حس حسادت با وجود بی عدالتی ( یا حداقل بی عدالتی ظاهری ) غلبه کنه پس دیگه اصلا چرا بوجود اومده ؟! مگه دلیل اصلی که شیطان با همه دشمن شد همین حسادت نبود ؟
مازیار در ۱ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴: