گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۳:

نعمت ما چو ز مُکّون بود خلط نگردد به خور و ارتقاد

سلام دوستان 

  امکان داره معنی این بیت را توضیح دهید.

 شاد باشید

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۹ در پاسخ به مسعود عالم پور رجبی دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

آقا مسعود سلام 

  بنظر ترتیب مصاریع در غزل زیبای شما  در نوشتاررعایت نشده  لطفا ویرایش فرمایید  وسپاس وتبریک به طبع روان شما شاد باشی عزیز

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

جای گزیند ستاید است
آرایش سروده  چنین باید

سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را ستاید، که بیند همی
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی
ستودن نداند کس، او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
   جان بیند و خرد اندیشد و  نادیده ، بدیده توان سنجید و ستود ،  ان می توان ستود که جان و خرد بدان راه یابد ،. اوست  که جان و خرد را  ساخته و  سنجیده  پس چگونه  در اندیشه سخته گنجد وانچه در سنجش نگنجد ستودن نتوان پس بایدت به بندگی بست میان


علیرضا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۶ در پاسخ به محمد محقق دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

سلام، اکتفا به تلاوت قرآن و معرفت الله رو در کنار هم قیاس کردند در این دو بیت، در پاسخی به حاشیه اول این بیت توضیحات اجمالی دادم.

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات » بخش ۱۳۲ - و من طبقة الرابعة ایضاً ابوبکر الشبلی:

شیخ الاسلام گفت و وصیت کرد که این حکایت بنویسید و یاد دارید کی شبلی را هیچ چیز نیارند شما را از او به، از این حکایت، گفت: فردا وقت* نو نیارند، که این وقت که ابدر داری به برآرند هم و شبلی گفت: "المحب اذا اسکت هلک والعارف اذانطق غرق، و لیس للغریق سوی نفس" [ آنگاه که عاشق سکوت کند هلاک می‌شود و آنگاه که عارف سخن گوید غرق می‌شود و برای آنکه در حال غرق شدن است جز نفسی ارزشمند نیست]. کسی فرا شبلی گفت: کی مرا دعا کن، این بیت برخواند.

مضی زمن والناس یستشفعون بی

فهل لی الی لیلی الغداة شفیع

[دیرزمانی است که مردمان به من شفاعت می‌جویند،

آیا فردا شفیع شب هجرانم خواهد شد؟!] -(بخش 132-ابوبکر شبلی)

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی 

علیرضا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۵۲ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

سلام
ذکر به دوام، نماز به دوام و قرآن به دوام؛ هیچکدام ممکن نیست، به هر حال انسان به اطعام و معاشرت و خواب نیاز دارد.
حتی راجب نگاه غیر معرفتی -و متأسف کننده- شما هم:
«آب ارچه همه زلال خیزد
از خوردن پر ملال خیزد»

در این رباعی اشاره به دستور العمل عرفانی توجه به نَفْس شده.

اگر طریقه معرفت نفس در عرفان رو مطالعه کنید متوجه تناسب بسیار بالا آن با این رباعی خواهید شد

از این رباعی وصف احوال عرفا رو هم میشود برداشت کرد و درکل سازگاری بسیار زیادی با عرفان دارد 

کوروش در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق را:

منظور از لا خلابه در بیت پایانی چیست ؟

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۱۱ در پاسخ به سیاوش عیوض‌پور دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:

فردوسی چند واژ اندک عربی در شاهنامه بکار برده و هیچ دشمنی با عربی نداشته اما از اغاز شاهنامه را با  پارسی روان بی واژ عربی  سروده و در این کار  رای خردمندانه داشته  یک انکه  شاهنامه  با واژ پارسی  پر شور تر است دو انکه واژ پارسی  زبان مردم بوده و همه انرا می دانستند  بویژه بروزگارش .
 در زمان فردوسی و بویژه پس از ان  دیوانگانی امدند که  عربی را بگونه ای دیوانه  به پارسی امیختند ان را در  برگردان کلیلک و دمنگ  بهرامشاهی و برگردان مرزبان نامه و  دگر نشته ها می توان دید  در ان  دو سده پس از فردوسی این شیوه بسیار  دیوانه وار پیشه شد برای همین شاهنامه پر از واژگان عربی شده  با این همه  بیشینه  دستکاری ها در شاهنامه پیداست چرا که  سروده فردوسی بلند است و دستکاری ها سستند   اگر در شاهنامه بنگریم هرجا واژی عربی امده بسیار سست است و برخی از بیخ نیاز به بودنش نیست مانند
 قضا  گفت گیر و قدر گفت ده
که سروده ای فرومایه است ودر ان جایگاه نیز نیازی به بودنش نیست

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:

دمادم برون رفت لشکر ز شهر
وزان شهر نایافته شاه  بهر

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

بیاراست آن را به دیبای روم
ز گوهر بر و پیکر، از زرش بوم


بدین گونه است

محمد اسکندری کتکی hobbyhorseup۳@gmail.com در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ جیحون یزدی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح قاطع برهان و شریک قرآن واهب الفتح و النصرحجت عصر (ع):

به نظر بنده این قصیده یکی از استوار ترین قصیدهای مرحوم جیحون یزدی هست و شاید جزو ده قصیده برتر شاعران  عصر  قاجار . 

Mahmood Shams در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۵۳ در پاسخ به زهیر دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

به قول جناب سعدی 

دنیا نیرزد آن که پریشان کنی دلی

زنهار بد مکن که نکردست عاقلی

این پنج روزه مهلت ایام آدمی

آزار مردمان نکند جز مغفلی

#سعدی

اما در بیت دوم بنده صاحب نظر نیستم ، ولی برداشت و نظر خودم این که سال های گذشته هفت هزار  از خلقت حضرت آدم و گذشتگان که در جهانی شاد زندگی می کردند و دیگه نام و نشانی ندارند به محنت این هفت روزه کوتاهی عمر ما و با غم سپری کردن این هفت روز نمی ارزد و برداشتی از رباعی خیام 

ای دوست بیا تا غمِ فردا نخوریم

وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیرِ فنا درگذریم

با هفت‌هزارسالگان سربه‌سریم

#خیام 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۳ در پاسخ به مهدی ک دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:

همیشه چنین است که در باره معشوق صحبت می کند و در آخر به عنوان تخلص سراغ خودش می رود برای مدح یا سرزنش یا هر چیز دیگر

چیز جدید نیست

سعدی از زیبایی معشوق تعریف می‌کند نه از شیرین سخنی او

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس

حد همین است سخندانی و زیبایی را

منیژه نظری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:

فکر می کنم برای غنی تر شدن سایت دوستداران شعر فارسی نسبت به اضافه کردن بازخوانی های صوتی و ترجمه آثار به زبان های دیگر و قرار دادن شون در این صفحه اقدام کنند بهتر هست.

If I carry this friendship to the grave's edge,

I'll cry out, yet from you, I'll see the art unfold.

No trace of a prince do I seek to leave behind,

But a prince's legacy in the world, in traces bold.

Each who has gone should be counted as departed,

And each who has died should indeed as dead be told.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹:

مکش مرا که پشیمان شویّ و سود ندارد،به کشته نالهٔ حسرت، به مرده آهِ ندامت

معنای مصراع دوم قابل توجیه نیست

این بشر (فرشید ربانی) در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۳ در پاسخ به جوینده دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۲:

اگر راه یابد کسی زین جهان بباشد، ندارد خرد در نهان

سپاس از شما

ادیب ترکمن در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۰ - باز ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل و فواید جهد را بیان کردن:

مصرع آخر در بعضی نسخ اینگونه آمده

منکر اندر جحد جهدش جهد کرد .

جحد به معنی نفی 

ایمان کیانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳:

مو می‌دونُم دلم دیوونه‌ی کیست

کجا آواره و در خونه‌ی کیست

مو می‌دونم دل سرگشته‌ی مو

اسیر نرگس مستونه‌ی کیست

 

باباطاهر و مو

سعید رافعی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست
موری نه‌ای و خدمت موری نکرده‌ای
وآنگاه صف صفهٔ مردانت آرزوست
فرعون‌وار لاف اناالحق همی زنی
وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست
چون کودکان که دامن خود اسب کرده‌اند
دامن سوار کرده و میدانت آرزوست
انصاف راه خود ز سر صدق داد نه
بر درد نارسیده و درمانت آرزوست
بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود
شهپر جبرئیل، مگس‌رانت آرزوست
هر روز از برای سگ نفس بوسعید
یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست
سعدی درین جهان که تویی ذره‌وار باش
گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست