سیدرضا موسوی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
چه شباهتی دارد « گور» با «گورخر» این گور کجا!؟ گورخر کجا!؟ این اشتباهات بصورت فراوان حتی در زندگی نامه بهرام گور هم به چشم میخورد در حالی اولاً «بهرام گور » از شاهان ساسانی و زرتشتی بود که میتوان در اینخصوص دراینترنت جستجو کرد اما به نظر این حقیر منظور از «گور» همان گور یا قبر و ..... است و خیام میخواست این را بگوید که ای بهرام شاه دیدی که عاقبت با ظلم فراوان و با کشتار مردم که دست میزدی دیدی چگونه خودت هم عاقبت این قبر نصیب تو هم شد
ک . رودکی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۸:
بسیار جالب
کایسا در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقهٔ نظم کتاب:
توانی مهر یخ بر زر نهادن
فقاعی را توانی سر گشادن
کسی معنی این بیت را میداند؟
کایسا در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۵ در پاسخ به رضا دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶ - در سابقهٔ نظم کتاب:
توانی مهر یخ بر زر نهادن
فقاعی را توانی سر گشادن
کسی معنی این بیت را میداند؟
جاوید مدرس اول رافض در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
تضمین غزل شماره ۲۱ حضرت حافظ
،،،،،،،،،،،
هر شب از هجر تو در سینه قیامت برخاست
زین شرر از دل و جان راح و سلامت برخاست
ایدل از عشق چه افسانه بنامت برخاست
.................
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
................
روز گار از بد اقبال چو هستی ام خست
جان ما ماهی و بی آب ، تورا اندر شست
هر کجا گر ببری و بِکَشی یا زین دست
.................
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟
که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
................
بخت ما، گردش دوران و حوادث همه بد
مگر این غصه نمایم بمی نابش سد
کاش میشد که نمائی بد طالع را رد
،،،،،،،،،،،،
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد
پیشِ عشاقِ تو شبها به غَرامت برخاست
................
آسمان همچو جواهر ز علو جبروت
ماه نور افکن و شب خلوت و در بزم سکوت
چند پیمانه زده زان می همچون یاقوت
،،،،،،،،،،،،
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
................
در وجودت چو نیابند خلایق علت
تا برفتار در آئی بنمائی جلوت
بدرآ ای تو مه چار و ده اندرخلوت
،،،،،،،،،،،،
پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت
سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
................
رافضا کوش و بدست آر زحکمت قدری
بشد ایام خوش از دست و زمان شد سپری
حاصل عمر چه بودت بجز از چشم تری
،،،،،،،،،،،،،،،،
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاستجاوید مدرس رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۳۴ در پاسخ به خسرو ياوري دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
تضمین غزل شماره ۲۱ حضرت حافظ
،،،،،،،،،،،
هر شب از هجر تو در سینه قیامت برخاست
زین شرر از دل و جان راح و سلامت برخاست
ایدل از عشق چه افسانه بنامت برخاست
.................
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
................
روز گار از بد اقبال چو هستی ام خست
جان ما ماهی و بی آب ، تورا اندر شست
هر کجا گر ببری و بِکَشی یا زین دست
.................
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟
که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
................
بخت ما، گردش دوران و حوادث همه بد
مگر این غصه نمایم بمی نابش سد
کاش میشد که نمائی بد طالع را رد
،،،،،،،،،،،،
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد
پیشِ عشاقِ تو شبها به غَرامت برخاست
................
آسمان همچو جواهر ز علو جبروت
ماه نور افکن و شب خلوت و در بزم سکوت
چند پیمانه زده زان می همچون یاقوت
،،،،،،،،،،،،
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
................
در وجودت چو نیابند خلایق علت
تا برفتار در آئی بنمائی جلوت
بدرآ ای تو مه چار و ده اندرخلوت
،،،،،،،،،،،،
پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت
سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
................
رافضا کوش و بدست آر زحکمت قدری
بشد ایام خوش از دست و زمان شد سپری
حاصل عمر چه بودت بجز از چشم تری
،،،،،،،،،،،،،،،،
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاستجاوید مدرس
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۸:
در مجلسِ میخواران ، صوفی چُو مقیم اَستی،
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۸:
تا مستیِ عشقت هست ، مستِ مِیِ انگوری،
محمود رزاقی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۴ در پاسخ به رویا دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:
زمین مادر تمام موجودات و هر چه در آن میروید و میسیزد است. البته مادر باردار است و پدر کسی نیست جز کیهان، همانطور که پدر و مادر، ما را آفریدند. و فقط از کرامت پروردگار این پیوستگی وجود دارد.
محمود رزاقی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۵ در پاسخ به محسن دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:
تمام کیهان داراری خم است، هیچ خط راستی در امتداد راست نخواهد ماند. و اگر خدایی غیر دادار بود چطور تمام کهکشان ها خمند. پس او بود که جان را در بدن نشاند. در این شعر تمام معانی دنیا و آفرینش آمده.
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو:
هم آن شیپور بر صد راه نالان
به سان بلبل اندر آپسالان
آپسال = بهار و آپسالان =بهاران است ابسال یعنی اغاز سال خود بهار نیز نیز نخست بسار بود چنان که سال نیز سارد بود
در مینوگ خرد میگوید
پد هیچ نیکی گیتیگ گستاخ مباشچه نیکی گیتیگ ایدون هماناگ چیون ابری پد« ابسالان روز» آید کی پد ایچ کوه اباز نپاید.
همچنین ابونواس شاعر ایرانی عرب در سروده هایش میگوید
بحق المهرجان و نوکروز
و فرخروز ابسال الکبیسی
-
سوگند به مهرجان و نوروز و فرخ روز ابسال
و ابسال الوهار
و خرّه ایرانشار
به ابسال بهار و فر ایرانشهر
--در ختنی نیز بهار را پساله و در پشتو پسرلَی پسالَی گویند
Soroosh Rf در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به حمیدرضا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:
واقعیت این است که واقعا خیام بسیار دیدگاهش در اواخر عمر تغییر میکند آثار منثور او بسیار با آثار منظوم متفاوت است و فلسفه مثور به گونه ایست که میگویی واقعا این نثر نویسنده اش همان نظم است؟؟ نمیدونیم دقیقا چه چیزی باعث اون آثار شده که ب احتمال زیاد میشه به ترس از جان و ملحد خواندش اشاره کرد در کل هر چه باشد خیام نه آن است و نه این و فلسفه نهیلیستی و وجودی خیام را باید زیست
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۵ در پاسخ به نورا دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو:
خنگ سپید است گوید بسی اسب سیاه و مرد جوان که از بس گرد برانان نشسته بود گویی اسب سپید و مرد پیر شده
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به فرآیند دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو:
فرزانه برابر است با پردانا
جهن یزداد در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۲ در پاسخ به شهبال دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۶ - اندر صفت جنگ موبد و ویرو:
گاودم گرز است میگوید شیپور از سویی و گرز هم از سویی نوا میپرداختند و گرز کوچک را برای کوبیدن کوس و دهل نیز بکار میبردند شاید گاو دم را برای دهل گفته -گاو دم هنوز در استان فارس هم میگویند گرچه بجای گاو دم ، دم گاویی میگویند
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۸:
ای گل اَر پرده کِشی از رخ و آواز کنی،
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام شاپور » پادشاهی بهرام شاپور:
گر او این سخنها که اندرگرفت
به پیری سرآرد نباشد شگفت
و همچنین این بیت که ظاهرا با بیت قبلی مرتبط هست.
سپاسگزارم
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام شاپور » پادشاهی بهرام شاپور:
اگر در سخن موی کافد همی
به تاریکی اندر ببافد همی
آیا کسی است که بتواند کمک کند به فهم این بیت?
محسن کوشکی در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
درود به همه همراهان
بیت پایانی
حافظ اندیشه آن را مکن ( در آن خیال مباش ) که آن یوسف مه رو باز آید و از کلبه احزان به در آیی ( چنین چیزی نخواهد شد )
م حیدری پ ج در ۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱: