گنجور

حاشیه‌ها

مهدی ایماشی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۲ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹:

بی نهایت تشکر، در مورد علا الدوله سمنانی هم جایی خونده بودم، اما بدون دلیل و بدون هیچ شناختی از هر دوی این افراد فقط در حد اطلاعات عمومی، سالها است (شخصا بدون رفرنس) احساس میکنم غیر از جلال الدین و تحولی که در زندگیش پیدا شد و اگر واقعا عبور کرد از همه چیز چه کسی میتونه چنین تحولی در مولانا ایجاد کنه، به شدت (شخصا و شخصا) نیاز دارم به منابع و راهنمایی و انقدر خوب شما توضیح دادین که تشنه تر شدم به دونستن و ازتون خواهش میکنم در حد توان اگر کتاب یا منبعی و یا هر چیزی در تایید و رد این موضوع باز هم دیدین بهم معرفی کنید. من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من

محمود قاسمی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ نظام قاری » دیوان البسه » فهلویات » شمارهٔ ۳:

یه آگاه به زبان پهلوی ترجمه کنه تو لغتنامه پیدا نکردم،با تشکر از گنجور

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۲ در پاسخ به شایان دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۳:

سلام 

 احتمالاً نه ، دوست گرامی دقیقا در مورد همین واقعه که فرمودید  یعنی قتل عام وحشیانه مغولان در سال 633 ه ق  در اصفهان سروده شده است.

سیامک یوسفی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » شاهد افلاکی:

در این غزل چند نمونه از فن "لف و نشر مرکب" به کار رفته که برای آموزش ادبیات پارسی بسیار مناسب است. 

شاهین موفق نژاد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶:

وگر درویشْ حاجتمندِ نان است و یا وگر درویشِ حاجتمندِ نان است؟ خواننده دومی رو میخونه. 

بنظرتون اولی بهتر و درست تر نیست؟ 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹:

 سلام

  وقتی که چند بار غزل  وحاشیه جناب طهماسب زاده را مجددا خواندم وذکر وقایعی که در  حاشیه قبلی نوشتم ،دیدم این فرضیه با تقارن زمانی تاریخ زندگانی مولانا، امکان صحت آن وجود دارد  وغزل به نوعی، انگار به این مطلب اشاره میکنه واینکه شیخ نورالدین اسفراینی در بغداد بوده وشخصیت شمس در ابهامه و موارد دیگه     ولی چرا فقط در یکجا  اشاره شده و  رمز گونه  مولانای عزیز چه پرداختی   خدا بهتر میداند .

محمد عابدی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

سلام دوستان

بخش انتهایی مصرع سوم بی معنی است و نمی تواند اینگونه سروده شده باشد.

در تصحیح رباعیات خیام توسط نجف زاده بارفروش مصرع سوم بدینگونه ذکر شده که به نظر من قابل فهم ترین و صحیح ترین شکل آن است:

«چندین سر و پای نازنین و بر و دست ...»

سپیده خانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

با عرض ادب برام سوال شده چرا تمام دوستان در خوانش یوغ را دوغ می خوانند 

جاوید مدرس اول رافض در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:

آن تلخ وش که صوفی ام الخبایثش خواند

اشهی لنا و صدرا من قبله العذارا

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۸ در پاسخ به مهدی ایماشی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹:

آقا مهدی عزیز سلام 

 این که شمس تبریزی  همان جلال الدین خوارزمشاه بوده هیچ نظری ندارم حق پاسخگویی برای جناب طهماسب زاده  وکسب فیض همراهان گنجور از فرمایشات ایشان  همچنان محفوظ است  ولیکن لازم به توضیح است که در تواریخ نقل شده پس از هزیمت سلطان محمد خوارزمشاه از دست مغولان در جزیره آبسکون ایشان سلطنت از دست رفته را به پسرش جلال الدین که از مادری ترکمن بود ، علیرغم نظر قبل ومیل باطنی تفویض کرد بقولی روغن ریخته را نذر امامزاده کرد ،اما جلال الدین جوان ، بر خلاف پدر  در مقابله با مغولان بسیار دلاوری وتهور به خرج داد و شجاعانه تمامی عمر خود را با همراهی ترکمانان در جنگ با مغولان و گرجیان گذراند وبه فتوحات قابل تقدیری نیز نایل آمد وخواندن سرگذشت ایشان خالی از لطف وعبرت نیست در مورد مرگ ایشان دو روایت وجود دارد که  مورداول این است که در فرارازمغولان پس از شکست در نبرد در منطقه دیار بکر ودر نزدیکی شهر سیلوان  توسط شبیخون  گروهی یاغی راهزن  گرفتار گردید وپس از معرفی خود که از شاهان است وبا وعده حکمرانی به رهبر سارقین از جان اوگذشتند ولی در نبود رهبر راهزنان  توسط یکی از سارقین بواسطه کینه ای که از مرگ برادرش به دست خوارزمیان در محاصره اخلاط  داشت ناجوانمردانه به قتل رسید ودر سیلوان مدفون گشت ، اما روایت دوم که به سوال شما شاید مربوط باشد  این است که نهایتا در ناامیدی به کسوت صوفیان درامد(نسوی ص279و282 جوینی جلد دوم ص190 و191 وشبانکاره ای ص 146) وهمچنین  نقلی است از علا الدوله سمنانی که به اختصار چنین است: " من در بغداد در خدمت شیخ نورالدین عبد الرحمان اسفراینی بودم که ایشان سه روز بدون مقدمه  از خانقاه بیرون رفته ومراجعت نکردند پس از آن از ایشان سوال شده که کجا بودید در این مدت ، ایشان در پاسخ مریدان فرموده که سلطان جلا الدین خوارزمشاه در آخر عمر خود از سلطنت وپادشاهی کناره گرفته ودر کسوت درویشی وفقر روزگار میگذرانده ودر صف اولیای الهی در آمده بود وچون در آبادی صرصر در نزدیکی بغداد از دنیا رفته است به من از عالم غیب دستور کفن ودفن ایشان داده شده ومن برای این منظور از خانقاه خارج شده ام " شاید همین روایت دلیل این ادعا باشد ولیکن با مراجعه به سالهای وقوع این حادثه بافرض اینکه صحیح باشد در تطابق سن علاالدوله  وشیخ نور الدین  در هنگام وفات سلطان جلال الدین ، بالغ بر ۹۰ سال داشته البته  از سویی شک در صداقت کلام  این دو بزرگوار نیز جایز نیست البته دیدار شمس ومولانا در قونیه بوده که این شهریکی از شهرهایی است که از تعرض مغلولان مصون بوده وهیچ نشانه ای از حضور جلال الدین خوارزمشاه هم در این شهر نیست  چون جدال او در ابتدای کار مغولان وحتی با خود چنگیز بوده واگر هم بوده شاید پس از دوران نقل شده از سوی شیخ نورالدین یعنی در دوره درویشی وی باشد.

الله اعلم با صواب آنچه من خوانده بودم  این بود وموضوع قابل بررسی وراستی آزمایی است.

در هر صورت با کشته شدن ایشان آخرین پایگاه مقاومت ایرانیان در مقابل تهاجم مغولان فرو ریخت واگر حکام محلی ، اسماعیلیون و خلیفه وقت با آنکه خود را ولی مسلمین میدانست در جنگ با کفار مغول بفرموده همان قرآن که وی مدافع آن بود عمل نموده بودند و با وی همکاری میکرد چه بسا تاریخ بگونه‌ای دیگر رقم میخورد بگذریم که خود خلیفه نیز باوی نبرد کرد 

 نسوی در ص 281 وی را فردی کوتاه قد ،گندمگون ،عدل گستر ،رعیت پرور وبا گویش ترکی معرفی کرده است که باز با مشخصاتی ظاهری که از شمس داده‌اند  به نوعی مغایر است.

 

شاد باشی عزیزم 

مهرداد .. در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر:

این قصیده الحاقی و به سعدی تعلق نداره

مرجان چهکندی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:

یادم میاد وقتی این شعر در مقطع پیش دانشگاهی به ما تدریس می شد، معلم دبیرستان، ذره ها را به ذرات گرد و غبار ریزی در فضای اتاق،  که در نور خورشید به رقص در می آیند تعبیر کرده بودند.

مرجان چهکندی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۲:

یادم میاد وقتی این شعر در مقطع پیش دانشگاهی به ما تدریس می شد، معلم دبیرستان، ذره ها را به ذرات گرد و غبار ریزی در فضای اتاق،  که در نور خورشید به رقص در می آیند تعبیر کرده بودند.

مهدی ایماشی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۲ در پاسخ به محمدعلی طهماسب زاده دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۹:

ریشه این فرضیه کجا است و از چی گرفته شده؟ از نظر زمان یا شخصیت یا هرچیزی که بشه بهش ارجاع داد؟ چندمین باره که با این موضوع برخورد میکنم و میخوام واقعا بدونم این فرضیه از کجا اومده و چقدر میتونه درست باشه و یا بلعکس، ممنون میشم بهم کمک کنید.

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۶ - قصهٔ مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیه‌السلام پیش از سلیمان علیه‌السلام بر بنای آن مسجد:

سلام 

 اگر به بخش ۱۶  بخش قبلی که امتحان کردن فرد یهودی از امام علی ع  بود مراجعه کنی با این بیت تمام شد 

آن زمان کت امتحان مطلوب شد ///مسجد دین تو پر خروب شد  یعنی هرزمان با معیار های بشری قصد امتحان خداوند را داشتی بدان مسجد ایمانت را با گیاه خرنوب (گیاهی که در عمارتی بروید آن را ویران میکند) خراب کردی،  پس از آن مولانا داستان ساخت مسجد القصی را بیان میکند ودر  سر فصل آن آورده قصه مسجد اقصی وخروب  وعزم کردن داوود ع.....  نمیدانم این خروب در بیت پایانی او را به نوشتن این بخش واداشته  وجنگ‌های بین ادیان مسیحیت واسلام ویهودیان که در نهایت باعث تخریب این مکان گردیده خدا بهتر میداند ولی مولانا از آوردن این حکایت  قصد داشته موضوعاتی مثل فنای فی الله ،  اتحاد انبیا واولیای الهی ،وجبر واختیار  را تفهیم کند حال معنی ابیات مورد نظر شما : در بیت قبلی  در موردجبر واختیار داشت صحبت میکرد وفرمود  اگر سالک از وجود موهوم خود فانی نگردد از قدرت اختیار خود  لذتی نخواهد برد ( چاشنی کنایه از حلاوت ولذت است)  وترک کردن لذات مادی  در مثل خوردن وآشامیدن ، خود اصل لذت بردن است  به تعبیر دیگر لذت خوردن وآشامیدن نسبت به ترک لذت بردن از ماکولات واشربه،  در فرع میباشد  واصل  لذت بردن،ترک لذات مادی وحیوانی است  در بیت بعد میگوید هرچند چنین شخصی تعمدا خود را از انتفاع از لذات  مادی محروم میکند ولیکن وجود او خود اصل لذت وجاذب لذات معنوی میگردد . 

ببخشید ساده تر از این نمیتوانستم حق مطلب را ادا کنم شاد باشی عزیز

    

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۰ - حکایت:

سلام آقا رسول 

  عزیزم  بقول فرهنگ لغت این از مبهمات است ومنظور  افراد مشخص ومعینی نیست  وبجای این وآن ویا فلان وبهمان بکار می‌آید  البته منشا ان در آموزش صرف ونحو عربی  برای آموزش فاعل ومفعول  در جمله است  وآن مثال اینگونه بیان میگردد   ضرب عمرا زیدا  وکان زیدا مفعولا 

یعنی عمر زید را زد و زید در این جمله مفعول فعل زدن است  وشاید بکار بردن  واژه زید برای دوست دختر در بین جوانان امروزی از همین بحث مفعولیت زید نشات گرفته است  والله اعلم  داستانی  غیر مستند نیز  نقل گردیده بدین مضمون که وزیر ترک زبانی بنام  داود پاشا  که مشغول فرا گیری عربی بوده  از تمامی اساتید خود می پرسیده که چرا عمر همیشه زید را میزند  وچون ایشان پاسخی نداشتند آنها به زندان می انداخته الی آخر ....که در کتابخانه دیجیتالی تبیان میتوانید ادامه حکایت را بخوانید 

البته حال که صحبت از زید شد دکر این نکته هم خالی از لطف نیست که زیدیه یکی از فرق تشیع است که غالب پیروان آن در یمن و جنوب عربستان می باشند که در  امامت امام علی ع امام حسن ع وامام حسین ع با شیعیان اثنی عشری  هم عقیده میباشند ونام این فرقه از نام امام پنجم ایشان بنام زیدبن علی اقتباس گردیده است .

 شاد باشی عزیز  

 

 

رسول لطف الهی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

چیست ازعسل شیرینتر؟سرکه مفت.عبیدزاکانی

رسول لطف الهی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۰ در پاسخ به محمد کشاورز دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

احسنت به نظر درست میاد.چون میز کوچک عسلی هم دراصل منبت های طلایی دارد.

رسول لطف الهی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۰ - حکایت:

عمروزید کیست؟ممنون اگر توضیح دهید

احمدرضا نظری چروده در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴:

دربیت

هرکه ایامی چراغی برفروخت

چون تمام افروخت بادش در دمید

صحیح بیت براساس نسخه قزوینی وغنی به این صورت است

هر  به ایامی چراغی برفروخت

چون تمام افروخت بادش در دمید

که ضمیر مبهم "هر" به جای فاعل نشسته است

 

۱
۶۴۰
۶۴۱
۶۴۲
۶۴۳
۶۴۴
۵۷۲۵