گنجور

 
حاجب شیرازی

ناصح چو گذشت از سرم آب

ترسانیم از چه رو، ز غرقاب

چون آب ز سر گذشت غم نیست

گرداب بود و یا که گرد آب

امروز متاع کم بهائی است

چون حرف اضافه حب و احباب

ای آیت حب و رایت صدق

معنی جواد و عین وهاب

طبطاب ذقن به سولجان زلف

جنگی همه سولجان و طبطاب

پیچیده به پای دل به پیری

عشقت چو، به نخل خشک لبلاب

در آتش دل در آب دیده

خلقی چو، سمندرند و سرخاب

از زلف سیاه تاب دارت

دلها همه با تب‌اند و بی تاب

افسوس که هیچکس ندانست

قدر تو یگانه دُرّ نایاب

تو هیکل قدس و کعبه کویت

رو، قبله و ابروانْت محراب

محبوب جهان تویی به تحقیق

حب تو بود ملاذ احباب

کوچک به بزرگ نازد از چه

رستم نخورد فسوس سهراب

نوشد به عدم روانت معدیت

«حاجب » ز زبان خامه جلاب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

مخدوم بزرگ، صدر منعم

ای پایۀ تو ورای القاب

مظلومم و هیچ یاورم نیست

کار من دلشکسته دریاب

من کد یه کنم به شعر و بخشش

[...]

سعدی

ما را همه شب نمی‌برد خواب

ای خفتهٔ روزگار دریاب

در بادیه تشنگان بمردند

وز حله به کوفه می‌رود آب

ای سخت کمان سست پیمان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

ای جانِ به لب رسیده بشتاب

خود را و مرا به نقد دریاب

دل رفت و تو نیز بر سر پای

اندیشه نمی کنی در این باب

بر نسیه چه اعتبار زنهار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه