گنجور

حاشیه‌ها

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳۷:

این چهارپاره در المعجم شمس قیس رازی از سده هفت  چنین  امده و پیداست که چگونه دگر گون شده
 ارکری خون خواری اج که ترسی
 ور اکشی مون بساری اج که ترسی
از اینیمه دلی نترسم اج کسخ
ای گهان دل ته داری اج که ترسی

سید مصطفی سامع در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲:

شعر شماره ۱۷۴

نیکی 

بهار عمـــر گر طـی شـد خـزانِ او چیکار آید
نه طاقت در بدن ماند نه کار،از جسم زار آید

به راه ومسلک جـــانان بیا طی کن بهار عمر
بجز سیر ولای او، نه ســودی در  گذار آید

اگر تاب وتـوان باشد بیا نیکی به مردم کن
که نیکی کردنـت آخر به محــشر در شمار آید

بیا بهـر سفر یـک توشه ی جـــانا مهــیا کن
کف خالی و بار معصــــیت بر تو فشار آید

شبــی با ناله وآهـی بگــو  یارب پناهی ده
سوای بندگــی تو  چه چیزی مر بکار  آید

کریم و راحمی  ای دلبر دلجو، به دل ساکن
ولـی دستـم تهی باشـد مرا شرم از ندار آید

برو بر راه حق سامـع به عون کبریا هر دم 
نترس از زحمت هستی دعا دفع شـرار آید

یکشنبه ۱۳-۰۳-۱۴۰۳

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷۸:

بسوی باغ و بستان لاله وابی

همه موها  بسان ژاله وا بی

وگر سوی خراسان کاروان را

رهانم مو سوی بنگاله وا بی


کاروان را سوی خراسان رهانم =براه اندازم

بهنیا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق:

شباهت  ابیات هفده و هجده این شعر:

بگفت ار خوری زخم چوگان اوی؟

بگفتا به پایش در افتم چو گوی

بگفتا سرت گر ببرد به تیغ؟

بگفت این قدر نبود از وی دریغ

با این ابیات مشهور نظامی گنجوی در مناظره خسرو و فرهاد  اتفاقی است یا سعدی در سرودن این دو بیت نگاهی به شعر نظامی داشته است ؟

بگفتا گر خرامی در سرایش‌؟
بگفت اندازم این سر زیر پایش
بگفتا گر کند چشم تو را ریش‌؟
بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

همیرضا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۸ - فردوسی:

به نقل از کانال تلگرامی پرنیان هفت رنگ:

و له ایضا [کمال‌الدین اسمعیل]‌:

مــانند رُخـَـت گــل نبـُـود در گلشن

خورشید چو روی تو نباشد روشن

مژگانت همی گذر کنـد بــر جوشن

مــانند سنــان گیـو در جنـگ پشن 

▫️منبع: دستنویس شمارۀ FY.1203 کتابخانۀ دانشگاه استانبول، کتابت سدۀ ۹-۱۰ ق، برگ ۸۸ 

🔹 این رباعی پیشتر و در منابع قدیم‌تر از جمله مقدمه شاهنامه فلورانس و بهارستان جامی؛ ضمن یک داستان و مشاعره به چهار شاعر ( هر مصراع به نام یک شاعر ) منتسب شده است. عنصری:  «چون عارض تو ماه نباشد روشن» فرخی:  «همرنگ رخت گل نبود در گلشن» عسجدی:  «مژگانت همی کند گذر از جوشن» فردوسی:  «مانند سنان گیو در جنگ پشن»

  🔹 از آنجایی که ساختگی بودن این داستان و مشاعره چندان بعید نیست، احتمال دارد رباعی سروده شاعری بوده و شخص یا اشخاصی داستان مشاعره را برای آن ساخته‌اند.  

🔹 با توجه به اینکه رباعیات زیادی به دلیل اشتهار کمال به او نسبت داده‌ شده، انتساب این رباعی به کمال بعید به نظر می‌رسد و سندی جز منبع فوق ندارد.

مهدی‌دهقان

سحر در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۸ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:

ممنون

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۲ - مردن مریم و تعزیت‌نامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه:

نغنود نا آرام، به آرامش نرسیده، بی خواب

سام در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۲ - مردن مریم و تعزیت‌نامهٔ شیرین به خسرو از راه باد افراه:

غنودن

مترادف غنودن: آرمیدن، آسودن، خفتن، خوابیدن

مظفر طاهری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۳ در پاسخ به بي دين دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

جناب بی‌دین گرامی

حقیر نیز با شما موافق است که حافظ عارف نبوده.

حافظ حکیم بوده یعنی شناختی عمیق از انسان و جهان داشته است.

اما برای این که بگوییم حافظ عارف نبوده باید نخست عارف و عرفان را تعریف کنیم که اینجا کار کمی سخت می‌شود.

به تعریف من به صورت خلاصه می‌شود گفت: عرفا کسانی بوده اند که در هپروت سیر میکرده اند و حافظ نه تنها در زمره آنان نبوده بلکه علیه آنان بوده است.

ارجاع می‌دهم به حاشیه‌های نوشته شده بر این چند بیت

آنان که درد را به گوشه چشمی دوا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

مظفر طاهری در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:

حافظ از نوابغ دوران بوده و به یقین ما به گرد پای  زیبایی شناسی و ادارک حکیمانه حافظ نمی‌رسیم.
اما ای کاش در این بیت:
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد.

به جای گدایان واژه دیگری به کار می‌برد مانند درویش یا حکیمان.
چون گدا بار منفی دارد (چنان که خود حافظ می‌گوید :
یارب مباد که گدا معتبر شود).
 و قناعت خصلت پسندیده‌ای است که بهتر است آن را به گدا نسبت ندهیم و از اخلاق گدایان نشماریم بلکه از اخلاق کسانی بدانیم که شخصیتی رشدیافته و پالایش شده  دارند.
از طرفی باید دید در چه شرایطی این غزل سروده شده است، شاید هم‌چنان که محتسب در شعر حافظ اشاره به شخص خاصی دارد اینجا نیز  اشاره به شخصیتی بوده است.

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۸ در پاسخ به حسين دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

این چه چرت است  د  پس از صدا دار در پارسی ذ میگشت و سروده را باید اینگونه خواند  کمی در این باره  پژوهش کن

هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشیذ

کز گلستان صفا بوی وفایی ندمیذ

آن که برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت

به همه عالمش از من نتوانند خریذ

هر چه زان تلخ‌تر اندر همه عالم نبود

گو بگو از لب شیرین که لطیف است و لذیذ

گر من از خار بترسم نبرم دامن گل

کام در کام نهنگ است بباید طلبیذ

مرو ای دوست که ما بی تو نخواهیم نشست

مبر ای یار که ما از تو نخواهیم بریذ

از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

که محال است که در خود نگرد هر که تو دیذ

آفرین کردن و دشنام شنیدن سهل است

چه از آن به که بود با تو مرا گفت و شنیذ

جهد بسیار بکردم که نگویم غم دل

عاقبت جان به دهان آمد و طاقت برسیذ

آخر ای مطرب از این پرده عشاق بگرد

چند گویی که مرا پرده به چنگ تو دریذ

تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند

چند چون ماهی بر خشک توانند طپیذ

سخن سعدی بشنو که تو خود زیبایی

خاصه آن وقت که در گوش کنی مرواریذ

مصطفی عباسی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:

کودک که بودم گفتم خدا را کی خلق کرده؟ اندکی بعد به خود گفتم اگر قرارباشد خدایمان خود مخلوق باشد دیگر خدانیست. اندکی بعد داستانی برای خودساختم. دراین داستان قلم های هوشمندی دریک محفظه چاپی قرارداشتند وکارشان نگارش بود. ولی این قلم‌های هوشمند باهم مجادله هم  می‌کردند ازجمله اینکه روی خالقشان اختلاف نظر داشتند. انسانی که آنها را ساخته بود برای آنکه مجادله را تمام کند یک قلم هوشمند دیگر با اندکی اطلاعات بیشتر به آنها به عنوان رسول اضافه کرد وبه سایر قلمها گفت خالق شما موجودیست از گوشت وپوست واستخوان به نام انسان. قلمها براشفتند وگفتند ماجز جوهر کاغذ تراشه واسباب الکترونیکی چیزی ندیدیم می‌شود بگویید چگونه می‌توان به خالق خود نزدیک شویم؟ واورا بفهمیم. قلم رسول فقط یک اطلاع بیشتر نداشت وگفت به آنچه در کاغذها می‌نویسید خوب دقت کنید خالقتان را خواهید شناخت. درشعر اسرار ازل نکته دراینست که ما فقط به صورت فطری خالق را حس میکنیم ولی از درک خواص آن چون محدود به زمان ومکان هستیم عاجزیم واگر بخواهیم بخش کوچکی از آنرا درک کنیم اول بایست خودرا بشناسیم. همانگونه که برای یک راه حل مسئله ریاضی بسیار سخت مجبور به نوشتن چندین فرمول ومحاسبات پیچیده است بایست ابتدا فرمول شناسی بلد باشیم بعد نحوه استفاده ازآنها و آنگاه نحوه  محاسبات تا نهایت به جواب برسیم. حال دراین دنیا شاید بتوانیم برخی از فرمولها را کشف کنیم ولی تا رسیدن به جواب نیاز به جهانی دیگر است واین پرده اول است. 

م . ف ثانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴:

یکی زین برزن ناراه بر شو

که بر آتش نشانی برزنی را

ظاهرا برزن مصراع دوم آتشکده‌ی آذربرزین مهر در خراسان است. اشاره به این آتشکده با کلماتی چون برزن، برزین، آتش‌برزین و.. سابقه ادبی دارد. همچنین بیت با معنای کلی شعر نیز هماهنگ خواهد بود.

 

با احتساب این مورد و با در نظر گرفتن اینکه آتشکده آذربرزین در خراسان قرار دارد، می‌توان گفت احتمال اینکه شعر را رودکی گفته باشد از قطران بیشتر است.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:

استاد محمودی کریمی در صدری ،آواز افشاری تعلیم داده است

اساتید  حسین قوامی و سید نورالدین رضوی سروستانی در همان صدری ، آواز افشاری  به دقت و درست خوانده اند

علی مهدوی تبار در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

عقل روشنگر مسیر و عشق  نهایت مسیر و مقصود است. هردو لازم و ملزوم همند  چرا ما همیشه بین دو چیز یاد گرفته ایم  که یکی را انتخاب کنیم و دیگری را منکوب این چه رویه ای است اگر در مسیر عقل سرخ و درست باشی حتما  به منزگه عشق خواهی رسید  اینها مراتب مسیر کمالند که در طول همند  مفهوم ارزش گذاری به معنای برتری نیست ارزش گذاری بسته به موقعیت اثر گذاری دارد  

IRANHOLZ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

این غزل را آقای نادر گلچین هم به زیبایی خوانده است لطفا یکی از علاقمندان زحمت کشیده و اضافه فرمایند بنده بلد نیستم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:

ای دوست ، فراقی که تغیّر نپذیرد،

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰:

عشق آمد و زد از دل و چشم ، آتش و آبی،

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به سجاد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

ایراد کار در اینجاست که گفته شده حافظ توصیه به عبادت را در قالب رموز خودش آورده است.
رمز یعنی عدم صراحت در جایی به کار می‌رود که عمل مورد نظر ممنوعیت شدید داشته باشد و گوینده برای حفظ جانش مجبور باشد در لفافه توصیه کند.
در زمان حافظ، بازار قرآن و تفسیر و عبادت بسیار گرم بوده و اتفاقا نه تنها توصیه‌اش ترس و مخفی کاری  نداشته بلکه بسیار هم به سود گوینده بوده است و حافظ بارها و بارها این افراد را سرزنش بلکه مسخره و توبیخ می‌کند.
حافظ خودش هم در بخشی از عمرش پای ثابت جلسات قرآن و تفسیر بوده است.
پس دلیلی ندارد که حافظ توصیه به عبادت را رمزگونه بگوید منتها ما عادت داریم شخصیت‌های محبوبمان قهرمان باشند و آسمانی در حالی که حافظ‌جان اصلا آسمانی نبوده

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹:

سفرِ کویِ خراباتِ فَنا ت،

۱
۶۳۹
۶۴۰
۶۴۱
۶۴۲
۶۴۳
۵۶۸۹