گنجور

حاشیه‌ها

سید محمود حسینی پناه در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۰۱ در پاسخ به برمک دربارهٔ عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱ - طبق نظر محققان شانزده بیت ابتدایی توسط نسخه برداران اضافه شده و از همای و همایون خواجوی کرمانی وام گرفته شده است:

اول که برای آنچه میگویید در شیوه‌ی علمی بهتر است منبع ذکر کنید (اینجا در مورد "بهٔک") تا مخاطب بهره‌ی بیشتری از مطالب ببرد و سره از ناسره نیز متمایز گردد. البته با اینحساب در بخش 21 که "رفتن ورقه بهٔمن" نوشته شده بود، و بنده ویرایش کردم "به یمن"؛ چه می‌شود؟ در "گویش کهن" شما ورقه به کجا رفته احتمالا؟! یا شاید یمن را "بهٔمن" می‌نوشته‌اند در پهلوی و سنسکریت!

دوم اینکه هر جا نام پیامبر یا پیشوایان اسلام در ادبیات کهن ایرانی آمده، عده‌ای بدون هیچ منبع و استدلالی و صرفاً با نگره‌های ذوقی، به نامعتبر بودن آن ابیات حکم میکنند. در حالی که بهتر است بدانید، چه به اجبار و چه به عرف و چه به اعتقاد؛ در آن زمانه چنین سرآغازهایی متداول بوده. و بدون این سرآغازها، شروع یک داستان ناقص می‌نموده. در نتیجه نظر محققان در اینجا آنچنان معتبر نمی‌نماید، مگر اسناد معتبری از نسخ مختلف ارائه دهند.

بهنام دارابی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

مصرع دوم بیت هشتم، «که جمله...» صحیح است و نه «حمله». 

امین مروتی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

شرح غزل شمارهٔ ۲۲۱۹ (من غلام قمرم)

            فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

 

محمدامین مروتی

 

مولانا در این غزل از تجارب و احوال زیبای عرفانی خود سخن می گوید که چون غیر قابل وصف است، با ردیف "هیچ مگو"، بر این ناگفتنی ها تاکید می کند.

 

من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

مولانا خود را بنده و خادم نور یعنی مرد خدا می داند که حدیثی جز نور وشیرینی نیست.

 

سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری، رنج مبر هیچ مگو

می خواهد فقط سخنان خوب بشنود که احوال را نیکو می کنند و برای کسی که از این احوال بی خبر است، سکوت، مرجح است.

 

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:

آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو

مولانا می گوید عشق که بیقراری مرا دید، به من گفت بی تابی مکن، من نزدت آمدم.

 

گفتم ای عشق! من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

به عشق گفتم من می ترسم. عشق گفت موردی برای ترسیدن وجود ندارد.

 

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو

عشق گفت من اسراری با تو در میان می نهم و تو برای تایید سخن مگو فقط سرت را به عنوان تایید تکان بده.

 

قمریِ جان‌صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر، هیچ مگو

قمری سمبل جستجو و "کوکو" است. مولانا می گوید قمری جستجوگری در سر راه من سبز شد و  گفت هیچ مگو و در این مسیر لطیف و زیبا، راه بیفت.

 

گفتم ای دل چه مه‌ است این دل؟ اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این، بگذر، هیچ مگو

به دل گفتم تو چه ماه زیبایی هستی. گفت این حرف ها از دهان تو بزرگتر است. ساکت باش.

 

گفتم این روی فرشته‌ست عجب، یا بشر است؟

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

پرسیدم این زیباروی، فرشته است یا انسان؟ گفت هیچکدام. حرفش را نزن.

 

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

گفتم آخر طاقت ندارم و من دارم زیر و رو می شوم. گفت همین زیر و رو شدنت خوب است. لازم نیست چیزی بگویی.

 

ای نشسته تو در این خانهٔ پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو، رخت ببر هیچ مگو

مولانا می گوید به جای نشستن در خانه و خیال پردازی و حرافی در باب معشوق، پای در راه بنه.

 

گفتم ای دل پدری کن، نه که این وصف خداست؟

گفت این هست، ولی جان پدر هیچ مگو

مولانا از دلش می پرسد آیا این ها اوصاف خدا نیست که بر من نمایان شده؟ دلش می گوید چرا هست ولی ای عزیز! دم در کش و از آن با احدی سخن مگو.

 

30 آذر 1403 شب یلدا

نگار متین در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۱:

سلام ودرود انسانهاهمیشه بایددرمحضریارحضوریابند

زین مزدکارمی نرسدمرتوراکه هیچ   

پیوسته نیستی دراین کارگه گهی

محمدمتین عبدالهی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:

سپاس استاد شجریان که با صدای تو ،این غزل زیبا را شناختم .

برنامه‌ی دل‌انگیزان ،به همراهی استاد عبادی ، در سه‌گاه .

دوستت دارم

محمد سلماسی زاده در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۹:

در بیت :

لب ببند از دغل و از حیلت

جان بی‌حیلت و فرهنگ بیار

 

فرهنگ را می توان به معنای اوستایی آن ، کشیدن ، گرفت.همانگونه که دربیت قبل نیز دعوت به جان بی صورت و بی رنگ می شود ؛ در اینجا نیز رهایی از قالبها و آموزه های سنتی و چاره جویی های عاقلانه می شود تا آدمی از همه محدودیت های خودساخته رهایی یابد

خانم الف در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۴۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۷ - ایضاً:

سپاس فراوان 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

هرکو نخواند زگفته سعدی خوش سخن

سخت ار شوددل وقلبش عجیب نیست

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:

کرده از سحر سخن، مست دو عالم سعدی

پیش چشمان خمارت صنما ساحر نیست

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:

سعدی زشکرلبان شنیدم

چون شربت شعر تو شکر نیست

گر این شکراست پس شکر چیست؟

چون گفت تو در جهان هنر نیست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

 

سعدیا هرکس نگیرد در دلش اشعارتو

در صف آدم نباشد لایق انکار نیست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۱۱۸:

سعدی شیرین سخن نیشی زهجران دیده ای

تانبینی وصل ،امیدی به درمانیش نیست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:

کافر ومسلم کنند اشعار سعدی رازبر

چون نگارستان رنگینش گل صد رنگ نیست

Mahmood Shams در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۳ - حکایت نوشیروان با وزیر خود:

با سلام و درود

هنرمندان خوش آوا سایت گنجور لطفا این شعر زیبا و پر مفهوم حکیم نظامی را هم بخوانید بخصوص عزیزانی که با بهره از موسیقی اصیل ایرانی  لذت شعر را دو چندان می کنند 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

دفتر دهر چو بگشود چو گل سعدی را

دفتری نیست که یادی زگل نامم نیست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱:

کرد سعدی عالمی شیدا زشعر دل نشین 

ای عجب با تونگارا لفظ گیراییم نیست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

هرکه اقرار به فضل توندارد سعدی

ایمن از دیو نباشد که در اوایمان نیست

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳:

شاهد سیم بری گفت به سعدی روزی

شاعری همچو تو دردسته گل گویان نیست

۱
۴۷۱
۴۷۲
۴۷۳
۴۷۴
۴۷۵
۵۷۲۵