گنجور

حاشیه‌ها

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:

 

چون سخن گفتن سعدی به گلستان ماند

واله وادی این دشت وبیابان تا چند؟

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:

 

عندلیبان چو گل گفته سعدی بینند

به گل  رسته به گلزار  چرا دل بندند؟

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:

 

خوش شده گفته سعدی به خیال رخ تو

جمله عالم همگی دل به خیالش دارند

ساده در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۴:

ساده

دوتائی به معنی خم شدن و دولا شدن صوفی ست هنگام سماع

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

به هر زمان ومکان شعر سعدی ارگویند

به پیش گفته او شاعران زجای برخیزند 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

 

گل است گفته سعدی وگل رویان

زشوق اوگلاب بیارند وگل ریزند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵:

سعدی خوش گوی می داند فلک

هر زمان ساز جدایی می زند

زین سبب از لفظ شیرین دری

ساز شادی ورهایی می زند

پادشاه شاعران باشد ولی

پیش او دم از گدایی می زند

 

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:

هزار ملک سخن اگر چه  شد سعدی 

هزار هزار چواوزغمزه ات جگر ریشند

 

 

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

نه عجب زشعر تو سعدی

که زیک گل بهار کند

صد هزار بلبل مست

به سخنت افتخار کند

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:

سعدی چو می گوید سخن گویند جمله انجمن

حوری چو بیند این سخن باید که زیور برکند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

 

به عشق قسم که کس چو سعدی نیست

که عشق در دل ودیده وسخن بگنجاند 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰:

بخنده گفت به سعدی چوما کس نیست

که قدر من وشعرت خدای می داند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

شده حیران زرخت سعدی خوش گوی وبگفت

شارح عشق عجب    نیست که حیران ماند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:

گفته سعدی بهار سخنهاست

غم نخور ای یار که بهار نماند

سبحان پناهنده پور در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

می توان این وزن را 

متدارک مثمن مضاعف مخبون بنامیم.

فعلن فعلن فعلن فعلن فعلن فعلن فعلن فعلن

مهدی ب در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸:

این غزل از حافظ با رویکردی عاشقانه و شاعرانه به توصیف معشوق می‌پردازد و به هیچ وجه به "بدن فروش" اشاره نمی‌کند. حافظ در این شعر به معشوق خود با عبارات زیبا و دلنشین اشاره می‌کند که بیانگر عشق و احساسات عمیق اوست.

 

در واقع، حافظ در اشعارش از نمادها و تصاویر مختلف برای بیان احساسات و تجربیات انسانی استفاده می‌کند و بیشتر به جنبه‌های معنوی و عشقی توجه دارد تا به جنبه‌های مادی و جسمانی.

شهپر شاه هوا در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۲:

اشاره به این سخن سلطان عارفان بایزید جان دارد 

 

خدا با خدعه ای رؤیتی را که سعیدان خود در روز قیامت امید داشتند برای همه آنان ادامه نخواهد داد. عارفان در زندگانی دیگر از جهت رؤیت خدا دو صنف خواهند بود یکی که او را دیدار خواهد بار او را خواهند دید. کرد تا هر زمان و هر قدر که بخواهد دیگری تنها بار او را خواهند دید. چگونه؟ هنگامی که خدا نخستین بار خود را به عارفان بنمایاند. بازاری (سوق) بدانان خواهد نمود که در آن تنها صور مردان و زنان خرید و فروش می شود و بس و آنکس از آنان که بدان بازار درآید دیگر هرگز برای دیدار خدا باز نخواهد گشت. آه خدا امروز در این بازار تو را می فریبد و در آن زندگی هم در بازار تو برده و اسیر بازاری و همیشه خواهی بود" 

 

 "بایزید_بسطامی"

 

# عرفان_حلاج 

#لویی_ماسینیون

 

 

فرید باقری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

ما عدم هاییم هستی ها نما

تو وجودِ مطلق و هستیِّ ما

یعنی ما عدم هایی هستیم که نما و جلوه ی هستی به خود گرفته ایم( هستی نما هستیم و نه خود هستی)، و تو وجود مطلق و بی قید و شرطی هستی که هستی ما هم همان هستی توست (و هیچ بهره ای از هستی نداریم جز اینکه تو آن هستی ما هستی).(دقت بسیار شود).

به بیان دقیق همانطور که ماه اگر نورانی است این نور، نور خود وی نیست، بلکه نور دیگری در او جلوه کرده و لکن ما در نظر بدوی چنان می پنداریم که ماه خودش نورانی است و به خطا این نور را به خود ماه نسبت می دهیم، در حالی که ماه به خودی خود تاریکی و سایه ی محض هست (حتی وقتی نور خورشید بر وی تابیده).

وجود ما و کل عالم هستی هم همینطور است و ما و تمام مخلوقات عدم ها و سایه هایی هستیم که هیچ نوری از خود نداشته و نداریم لکن در پندار اول چنین می نماییم که دارای هستی هستیم، حال آنکه هر چه هستی است اوست( هستی مطلق) و هستی او در ما جلوه ای کرده و ما را هستی نما نموده است و در واقع ما همچنان سایه هاییم که با تابش نور جلوه کرده ایم.

جهت توضیح بیشتر به حاشیه اینجانب در بیت زیر مراجعه نمایید:

سایه ساز ماست نور سایه سوز

زانک همچون مه به میزان توییم

 

 

فرید باقری در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۳:

سایه ساز ماست نور سایه سوز

زانک همچون مه به میزان توییم

میزان:  نام برج هفتم از دوازده برج آسمانی(ناظم الاطباء). نام صورتی از صور بروج دوازده گانه ٔ فلکیه میان سنبله و عقرب و آن برج هفتم است و آن را بر مثال ترازویی توهم کرده اند و کواکب آن هشت است و خارج از صورت نه کوکب.( دهخدا).

سایه: عرفا وجود عالم در برابر خالق هستی را به سایه ای در برابر نور هستی تشبیه می کنند. همانطور که سایه هیچ از خود ندارد و اگر دیده می شود و دم از هستی و بودن می زند، در اثر تابش نور وجود است،مخلوقات نیز هیچ از خود ندارند و اگر به چشم می ایند و دم از هستی می زنند،در اثر تابش نور هستی خداوند است.

شاعر می گوید همانطور که ماه با قرار گرفتن در برج فلکی میزان، از نور خورشید بهره گرفته و دیده می شود و از خود هیچ نوری ندارد و در سایه و تاریکی و در عدمستان به سر می برد، ما نیز همچون ماه اگر دیده می شویم و دم از هستی می زنیم، از بهر نور وجود توست که بر ما می تابی و باعث می شوی در عدمستان خود، دیده شویم.

 

شاعر در جای دیگری می فرماید:

ما عدم هاییم هستی ها نما، تو وجودِ مطلق و هستیِّ ما

یعنی ما عدم هایی هستیم که نما و جلوه ی هستی به خود گرفته ایم( هستی نما هستیم و نه خود هستی)، و تو وجود مطلق و بی قید و شرطی هستی که هستی ما هم همان هستی توست (و هیچ بهره ای از هستی نداریم جز اینکه تو آن هستی ما هستی).(دقت بسیار شود).

به بیان دقیق همانطور که ماه اگر نورانی است این نور، نور خود وی نیست، بلکه نور دیگری در او جلوه کرده و لکن ما در نظر بدوی چنان می پنداریم که ماه خودش نورانی است و به خطا این نور را به خود ماه نسبت می دهیم، در حالی که ماه به خودی خود تاریکی و سایه ی محض هست (حتی وقتی نور خورشید بر وی تابیده).

وجود ما و کل عالم هستی هم همینطور است و ما و تمام مخلوقات عدم ها و سایه هایی هستیم که هیچ نوری از خود نداشته و نداریم لکن در پندار اول چنین می نماییم که دارای هستی هستیم، حال آنکه هر چه هستی است اوست( هستی مطلق) و هستی او در ما جلوه ای کرده و ما را هستی نما نموده است و در واقع ما همچنان سایه هاییم که با تابش نور جلوه کرده ایم.

شیخ اجل سعدی نیز می فرماید:

همه هرچه هستند از او کمترند

که با نام او نام هستی برند.

یعنی غیر او اگر دم از هستی میزنند، از خود هیچ ندارند و هیچ اند  و با نام او دم از هستی می زنند.

 

برای تحقیق بیشتر در این موضوع از کلید واژه (وحدت وجود) استفاده کنید.

 

فراز رنج پور در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

به ترجمه هوش مصنوعی از بیت ۸ و ۹ توجه کنید. به نظر میرسه درجه طنازی هوش مصنوعی در معنی ابیات عرفانی روی ۱۰۰ گذاشته شده:

بیت ۸ - هوش مصنوعی: به کازینو رفتم و همه را درستکار و صادق یافتم، اما وقتی به عبادتگاه رسیدم، همه را در ظاهری زاهد و متظاهر دیدم

هوش مصنوعی: در حال نوشیدن شراب در میخانه بودم که یکی از در وارد شد و گفت: "بیا درون، بیا درون، عراقی! تو خاص و ویژه‌ ما هستی."

۱
۴۲۹
۴۳۰
۴۳۱
۴۳۲
۴۳۳
۵۶۹۱